بیش از اینها بر خود سخت بگیر!




عنوان مجموعه اشعار : دفتر اول
شاعر : سامان علی یاری


عنوان شعر اول : محبوب
چاه زنخدان تو را حافظ اگر دیده بود
جای سمرقند جهان را به تو بخشیده بود

آن خط و خال و لب و ابروی تو با ما چه کرد؟
این اد و اطوار تو هوش از سر ما چیده بود

ارتش مژگان تو جاری شده از شانه ات
چون گل و گلبرگ به آغوش تو پیچیده بود

بس که تماشای تو کردیم جهان خسته شد
روز به شب آمد و عالم همه خوابیده بود

این همه اسرار مگو با تو بگو کرده ام
جز دل و دلدار که بر تو همه پوشیده بود

غقل و دلم در جدل و چشم به دنبال او
تا که به خو آمده ام او همه دزدیده بود

عنوان شعر دوم : تبعید
آسمان ابر و جهان میبارید
پشت هر کوچه ی بنبست دور
سرو ها خسته از این آزادی
لاله در دست شقایق محسور

جنگلی سوخته در آتش بود
دود و اندوه زبانه میزد
کاج پیری تن خود میسوزاند
در دلش مرگ جوانه میزد

عمق این خاک پر از نفرت شد
لحظه ی تلخ به تقدیر آمد
سیب ممنوعه ی ما دندان خورد
حکم تبعید به تحریر آمد

از ثریا به زمین افتادم
من که از خوشه ی پروین بودم
آسمان زجده به نامم میزد
آخرین نقطه ی تحسین بودم

من که در روز الس در فردوس
باده با دست خدا میخوردم
در خرابات زمین فهمیدم
مه حرام است و خطا میخوردم

شاید این بار که مستش بودم
اشتباهی به زمین افتادم
دست بردم که بچینم سیبی
مثل یک سقط جنین افتادم

ریه در دود و نفس مینالید
آتشی حنجره را میسوزاند
رهگذر خسته ازین تکرار است
نخ به نخ قاعده را میسوزاند

رهگذر یا من و تو فرقی نیست
هرکه آمد خبر از رفتن داد
پشت هم قاعده ی تکرار است
هرکه آمد خبر از مردن داد

در سرم باز جنون میرقصد
بمب و یک اسلحه و باروتم
انتحاری ترکیدم در خود
مثل یک مرده ی در تابوتم

حاظری غایب و پنهان از جمع
جسم من بود ولی روحم نه
این نقابم لب خندان دارد
باطن و این دل مجروحم نه

این قفس حکم عجیبی دارد
از خودم دل بکنم رسوایم
مثل یک بلبل زاده در بند
از خودم دل نکنم تنهایم

دکتران قطع امیدم کردند
مبتلایم به سلامت انگار
آخرین پنجره پروازم بود
پشت این پنجره هم شد دیوار



عنوان شعر سوم : عشق
تا کند دل عشق را در خود پذیرایی
میکند غم در وجودم صحنه آرایی

مثل پیچک روی یک دیوار سیمانی
کرده زیبا فکر او معنای تنهایی

هرکه عاشق بوده روزی خوب میداند
وصل عاشق نیست ممکن وقت شیدایی

برگ میداند که عشقش به زمین روزی
میکشد خش خش کنان او را به رسوایی

درد و درمان چون یکی شد راه دیگر نیست
هم زمان با گریه میخندی به زیبایی
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
بیش از اینها بر خود سخت بگیر!
ابتدا درودتان می‌گویم
تو می‌توانی یک اتفاق باشی در شعر. یعنی کسی که کوله‌باری- تنها - به اندازه یک سال تجربه ادبی دارد و به این خوبی می‌سراید! اطمینان دارم که برای این یک سال، خیلی زحمت کشیده‌ای و تلاش کردی که یک شبه ره چند ساله بپیمایی. به خاطر این عزم جزم و اشتیاقت به شعر تبریک می‌گویم.
موارد خوبی در این سه شعر وجود دارد که می‌تواند رهاورد خوب شاعر به حساب بیاید! تسلط به ریتم و موسیقی، رعایت چفت و بست‌های کناری شعر اعم از قافیه و ردیف، تصویرسازی‌های گاه و بیگاه و خیلی چیزهای دیگر!
هنر نمایی‌های مضمونی هم در این سه شعر کم نیست؛ مثل طنز نهفته در بیت مطلع غزل اول:
چاه زنخدان تورا حافظ اگر دیده بود جای سمرقند، جهان را به تو بخشیده بود
یا: بسکه تماشای تو کردیم جهان خسته شد
یا این مصراع در شعر دوم: سیب ممنوعه ما دندان خورد
یا: من که در فردوس از روز الست باده با دست خدا می‌خوردم( جابجایی را من بدون اجازه شاعر انجام دادم)
یا: دست بردم که بچینم سیبی مثل یک سقط جنین افتادم
موارد بالا نشان از ذوق شاعرانه شما دارد و اگر با همین شتاب در مسیر شعر و ادبیات پیش بروی، آینده موفقی خواهی داشت. اما نکاتی هم هست که باید به آن توجه کرد. چه اینکه آنها را در همین شعرها اصلاح کنی و چه اینکه در شعرهای بعدی حواست به آنها باشد!
مثل: آوردن عبارت "اد و اطوار" به جای "ادا و اطوار" ، یا کاربرد فعل چیدن در همین مصرع که معنا را متزلزل می کند، معمولاً هوش از سر می برند نه اینکه بچینند!!!
در بیت سوم غزل نخست، مژگان را به جای زلف گرفته‌ای که غلط است ... مژگان اگر به تصویر و تعبییری که شما به کار برده‌ای آنقدر بلند باشد که بر روی دوش بیفتد و چون گل و گلبرگ در آغوش یار بپیچد از او هیبتی وحشت‌زا و دراکولایی خواهد ساخت... اما زلف، حکایت دیگری است و هرچقدر بلندتر و پرپیچ و تاب‌تر باشد زیباتر است.
از آن گذشته افعال بیت سوم، باهم تطابق زمانی ندارند.(خسته شد و خوابیده بود)
در بیت آخر این غزل کوتاه، کلمه "خود" با لغزش تایپی خو نوشته شده اما "همه دزدیده بود" ( همه که مفعول جمله است نیاز به" را"ی مفعولی دارد و ازاین بابت جمله از نظر دستوری ناقص است.
پیش از آنکه سری به کوچه شعر دوم شما بزنیم؛ باید یادآور می‌شوم که انتظارمان این است در ارائه اشعار و آثار بعدی از نظر زبانی، شعرهایی به‌روزتر و متناسب با زبان امروز و مخاطب امروزی بسرایید.
شعر دوم: قالب چهارپاره همانطور که می‌دانید به نسبت غزل، قالب رهاتر و آزادتری است برای شاعر؛ تا مفهوم و اندیشه‌اش را با قید و بند کمتری به مخاطب ارائه دهد، از این بابت انتظار داریم شاعر در انتقال مفهوم و مضمون، حداقل موفق‌تر از سایر قالب‌ها باشد؛ با اینحال این شعر اگر اولاً کمی کوتاه شود و برخی بندها با بازنگری شاعر اصلاح و برخی حذف شوند شعر خوبی خواهد شد.
محور عمودی شعر،کاملاً رعایت شده و توالی آن درست است.
در بند دوم: قافیه‌های زبانه و جوانه دراین وزن عروضی به گونه‌ای تلفظ می@شوند که "ه"آخرکلمه بایدتلفظ شود. مثل "زبانح و جوانح"؛ درصورتی که این درست نیست. چون وزن شما فعلاتن فعلاتن فعلن است و"ه" درهرکلمه درتقطیع درجای "تن" درفعلاتن دوم قرار می‌گیرد و حتی استحضار داریدکه "تن" هجای بلند است و"نه" انتهای ایتن دو کلمه به دلیل" های غیر ملفوظ"در حکم یک هجای کوتاه شنیده می‌شود.
در بند چهارم : "آسمان زجده" احتمالا سهل انگاری در تایپ رخ داده است و "سجده" صحیح است و یا" قرعه" بر اساس شعر معروف حافظ: آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه فال به نام من دیوانه زدند
به هرتقدیر"زجده" کلمه آشنایی نیست!
دربند بعد،"الس "شکل ناصحیح از" الست" برگرفته از آیه شریف قرآن " الست بربکم قالوا بلی"
پس من آن را به این شکل جابه جا کردم تاچه قبول افتد:" من که در فردوس از روز الست"
دربند هفتم: کلمه حنجره و قاعده برای قافیه،کلمات مناسبی نیستند؛ در واقع این قافیه غلط است.
در مجموع تلاش تحسین برانگیزت را می‌ستایم و امیدوارم با مطالعه بیشتر و دقت چند برابر و سخت‌گیری بر خود، روز به روز شعرهای بهتر، عاطفی‌تر و خیال انگیز تر بسرایی .
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » یکشنبه 15 اردیبهشت 1398
منتقد شعر
فدای مهربانی ات
سامان علی یاری » یکشنبه 08 اردیبهشت 1398
ممنووونم استاد از نظر ها و نقد هاتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.