تنها بیت‌ها و مصاریع ناب به ذهن می‌مانند




عنوان مجموعه اشعار : روزنه
شاعر : میرکاظم سیداکبری


عنوان شعر اول : گوش کن...
گوش کن، دلبرِ از عاشق خود غافل من
تا بگویم که چه ها می گذرد در دل من

حسرت خنده تو در دل من مانده، بخند
تا زِ برق لب تو دود شود حاصل من

سینه ام سایه موهای تو را کم دارد
کاش دستی بکشد موج تو بر ساحل من

عشق ما قصه دیروز و پریروز که نیست
از ازل مِهر تو آمیخته شد با گِل من

رسم دنیا اگر این است که ترکم بکنی
جان به لب میشوم از غصه این فاصله،‌ من

میرکاظم سیداکبری

عنوان شعر دوم : تکیه گاه
امروز یا فردا زمان ترک این دنیاست
دیروز بی امروز یا امروز بی فرداست

ای دل! نکاح عقل را با عشق جاری کن
این عقل وقتی همدم عشق است پابرجاست

پروانه دل کند از جهان، شد محرم آتش
شرط نخست عاشقی ها، دل بریدن هاست

باید مسیر عشق را تا انتها پیمود
عشق آخرش قاف است، دنیایی در آن بالاست

ما را به نهر و میوه و حوری مکن دلخوش
بر عاشقان تو، بهشتت وعده ای بیجاست

ای تکیه گاه خلوت شب های پاییزی
از مرگ باکی نیست وقتی یاد تو با ماست
[ ]
پرواز شیرین است، وقتی زندگی ننگ است
هر جای دنیا کربلا، هر روزش عاشوراست


میرکاظم_سیداکبری

عنوان شعر سوم : عاشق که زیر قول و قرارش نمیزند
رفتی و رفتنت نشده باورم هنوز
جامانده خاطرات تو دور و برم هنوز

ای آنکه چشم بسته ای از خاطرات مان
من ناز چشم های تو را می خرم هنوز

هرشب به این گمان که سحر میکنی طلوع
مهتاب را به پای تو می آورم هنوز

نیلوفرانه عشق تو پیچیده در سرم
می پرورانم عشق تو را در سرم هنوز

عاشق که زیر قول و قرارش نمیزند
من مثل قبل عاشق یک دلبرم هنوز

میرکاظم سیداکبری
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان میگویم
پیش از این هم افتخار داشتم پارهای از اشعار این شاعر جوان را ببینم و نکاتی مختصر پیرامون آنها بنویسم. نمیتوان گفت که این سه شعر، از آن‌ها برجسته‌تر یا فراتر است. در واقع زبان و نوع سرایش او حداقل در این سه اثر تغییری نکرده است و حتی امکان دارد این شعرها از نظر زمانی، نزدیک به همان دوران باشند. با اینحال زیبایی‌هایی در این آثار وجود دارد که گاهی خواننده را مثل من ذوق‌زده می‌کند و البته بیت‌ها و مصراع‌هایی هم هستند که بی‌تفاوت از کنارشان عبور می‌کنیم.
همین جا باید تکلیفم را با این سه شعر روشن کنم که از نظر وزنی و موسیقی کناری و حتی دستوری ایرادی یا خللی در این سه شعر مشاهده نکردم؛ مگر آنکه بخواهیم مته بر خشخاش بگذاریم.
در مجموع، غزل دوم نسبت به دو غزل دیگر برتر است؛ با آنکه قافیه‌ای معمولی‌تر و دم دست‌تر دارد و وزن آن هم چندان خاص نبود.
در غزل نخست دو سه نکته مختصر قابل بررسی و یادآوری است. یکی مربوط به بیت مطلع است. شاعر در این بیت می‌گوید: "ای دلبر غافل من! گوش کن که بگویم چه بر دل من می‌گذرد" اما در لابه لای این مصراع، عبارت – از عاشق خود- را بین دلبر غافل جا داده است که هم جمله را متزلزل و هم خوانش شعر را سخت کرده است. بخصوص اینکه این اتفاق در مطلع شعر رخ داده و بارها به دوستان جوان تأکید داشته‌ایم که در مورد مطلع شعرتان، حساسیت ویژه‌ای داشته باشید و با آن نرم‌تر، ملایم‌تر، جذاب‌تر و محتاطانه‌تر برخورد کنید.
نکته دوم: در این غزل، مربوط به بیت سوم است و کلمه " سینه‌ام". شخصاً ترجیح می‌دادم شاعر به جای کلمه سینه، از واژه" شانه" استفاده می‌کرد چون هم پیوند بهتری با موها داشت و هم کمی مؤدبانه‌تر به نظر می‌رسید!!!
نکته سوم: هنرمندی و مهارتی است که شاعر در بیت انتهایی این غزل در کارکرد قافیه گرفته است و الحق زیباست. فقط باید به این نکته توجه داشت که در سایر ابیات، " من " به عنوان ردیف در حکم ضمیر ملکی است و خیلی به چشم نمی آید، بلکه لازم و ضروری است؛ اما در بیت آخر،" من" فاعل است و با وجود ضمیر پیوسته "م" در فعل" می‌شوم" وجود آن زائد است و بیشتر به چشم می‌آید. با اینحال تصور می‌کنم شیرین‌کاری خاصی که شاعر در مورد قافیه انجام داده، ارزش این را داشت که ضمیر تکرار شود.
غزل دوم: همانطور که قبلاً اشاره کردم این غزل روان، سالم و خوش معنی است. شعر با پندی در مورد دنیا شروع می‌شود و با توصیه در مورد عشق- این گوهر بی همتای وجود- ادامه می‌یابد تا به مصراع شاخص و زیبایی مثل این می‌رسد.
" عشق آخرش قاف است، دنیایی در آن بالاست" که با وجود قاف، ایکاش در مصراع نخست، اشاره‌ای به سیمرغ هم داشت. تنها نکته‌ای که در مورد این شعر ناگفته می‌ماند مربوط به بیت آخر است که با یک مربع یا فاصله‌گذاری به شعر الحاق شده؛ اما انصافاً این بیت به هیچ عنوان به شعر نمی چسبد. چون در جریان شعر و در محور عمودی آن، هیچ اشاره یا تلمیحی در مورد آیینی بودن شعر نداریم و نمی بینیم.
غزل سوم: شعر سوم به لحاظ ردیف و مابقی اجزای آن از دو غزل دیگر از نظر زبانی و موضوع فاصله بیشتری با روزگار معاصر دارد و من ندیدم غزلی با ردیف "هنوز" که بتواند به شعر امروز پهلو بزند.( و سرّ آن را هم نمی دانم! )
در بیت اول، انتظار داشتم شاعر خاطراتش را با کلمه‌ای مثل دفتر پیوند بزند؛ چون خاطرات را در دفتر یا کتاب می‌نویسند و می خوانند... مثلاً می توانست بگوید: جا مانده خاطرات تو در دفترم هنوز.
در بیت سوم این شعر، دو قید زمان وجود دارد که شاعر باید از یکی صرفنظر کند.
"هر شب" به این گمان که سحر می‌کنی طلوع مهتاب را به پای تو می‌آورم" هنوز" ( که هر شب و هنوز) دوقید زمان‌اند.
ناگفته نماند که شاعر در حسن خاتمه شعرش از یک مصراع بسیار خوب و جاندار بهره می‌برد. یعنی:
شاعر که زیر قول و قرارش نمی‌زند ... که ای کاش در مصراع دوم از " یک دلبرم" صرفنظر می‌کرد و قافیه‌ای در شأن و همپای این بیت می‌آورد.
این سه شعر انصافاً خوب بودند ( البته عالی نیستند) ولی در مجموع، یک نکته را -که در متن نوشتار ناچیز من هم می‌توانید جستجو کنید- به ذهن متبادر می‌سازند و آن اینکه: جاهایی که شاعر اندک ذوقی به خرج داده و کمی امروزی‌تر و شاعرانه‌تر، مصراعی آورده بیشتر به چشم خواننده می آید و به ذهن او سپرده می‌شود؛ مثلاً من این مصراع را حفظ کردم:" شاعر که زیر قول و قرارش نمی‌زند" یا: عشق آخرش قاف است(اشاره به کوه قاف)؛ اما در سایر ابیات و مصراع‌ها نوعی بازگوکننده ده‌ها قرن شعر و ادبیات گذشته است. پس لزومی نمی‌بینم که آنها را هم به یاد بسپارم. مثلاً شما هم تصدیق می‌کنید که شبیه این مصراع را در صدها غزل دیگر دیده‌ایم. " از ازل مهر تو آمیخته شد با گل من".
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.