چگونه متفاوت بنویسیم




عنوان مجموعه اشعار : غزل روح افزا
شاعر : علی روح افزا


عنوان شعر اول : آذربایجان

بس که خوردم خونِ دل ، در راهِ آذربایجان
هم نوا شد ناله ام ، با آهِ آذربایجان

زاده مَردانِ غیوری خاکِ پاکِ میهن ام
بوسه باران میکنم درگاهِ آذربایجان

تا رسیده نام زیبایش به گوشِ هر کسی
فوراً او را کرده خاطرخواهِ آذربایجان

هر چه باشد ثروت دنیا ، به پیشِ چشم من
ارزشش کم باشد از یک کاهِ آذربایجان

گر چه دورم ظاهراً از آن دیار، اما بدان
هستم از دل هر زمان ، همراهِ آذربایجان

با به یاد آوردنِ صدها هزاران قهرمان
رَعشه افتد بر تنِ بدخواهِ آذربایجان

شاه شعرِ شهرِ شیران ، شهسوارِ عاشقان
شهریارِ زیرک و آگاهِ آذربایجان

بس که از عشقِ تو گفتم ، عاقبت دیدی چه شد ؟
من غُلام اؤلدوم گؤزل ، سَن شاهِ آذربایجان

خوش بحالت "روح افزا " زاده ی تبریزی و...
خاکِ پای مردم چون ماهِ آذربایجان

" ترجمه ی مصرع ترکی"
(من غلامِ تو شدم زیبا / تو اما شاه آذربایجان)



عنوان شعر دوم : روح قدسی
(حال من خوب است ، اما با تو بهتر میشوم)
" روح قدسی "
حالِ من عالیست ، اما با تو محشر میشوم
با تو از هفت آسمان ، یک پا فراتر میشوم

چشم تو آبیِ دریا و نگاهت موجِ آن
گاه در هُرم تماشایت شناور میشوم

همنشین هر کسی در او اثرها میکند
تازه فهمیدم چرا ، دارم معطر میشوم

خاک بودم گُل شدم در با تو بودن ها ، ولی
بی تو در تنهایی ام ، صد بار پَرپَر میشوم

با تو سرشارم از عشق و پُر شدم از زندگی
بی تو اما خالی ام ، هر روز کمتر میشوم

ظاهراً هستم همان فردی که اول بوده ام
دارم از باطن ولی ، یک شخص دیگر می شوم

می رسد تا از تو شعرم " روح افزا " یی کنم
انعکاسِ واژه ی اللهُ اکبر می شوم


عنوان شعر سوم : شاکی میشوم

امشب از ساز جدایی ، باز شاکی میشوم
باز از ناسازیِ این ساز ، شاکی میشوم

خاطرم پَر می گشاید سوی تو هر شب ، ولی
می رود چون فرصتِ پرواز شاکی میشوم

راضی ام از نغمه های روح بخشِ طُرقه ها
از کلاغ زشتِ بد آواز شاکی میشوم

آمد از برقِ نگاه ات داستانها بر سرم
دیگر از هر داستان پرداز شاکی میشوم

دوستت دارم ، بمان پیشم همیشه ، خوبِ من
می شوی تا با کسی دَمساز ، شاکی میشوم

منتظر می مانم ات ، می بینم اما با رقیب
می روی وقتی که با صد ناز ، شاکی میشوم

با خیالت " روح افزا " یی کنم در هر زمان
بی تو از پایانِ هر آغاز شاکی میشوم
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان میگویم
سه شعر با یک موسیقی و عروض ممکن است اتفاقی باشد و این امکان نیز وجود دارد که شاعر در این وزن بیشتر کارکرده و روانتر میسراید و در بدترین حالت اینکه او تنها به هlین وزن شعر میگوید و بس!
البته آنچه مهم است ذات شعر است و نه چیز دیگر؛ ولی باید بدانیم که مخاطب حتی مخاطب عام، تنوع موسیقیایی اشعار ما را حس می‌کند و برایش اهمیت قائل است چون برخی را بیشتر دوست دارد و بعضی را کمتر! این می‌تواند تذکری باشد برای شاعر که خود را در سایر اوزان شعر فارسی نیز بیازماید.
و اما این شعرها: غزل اول با ردیف آذربایجان، عرض ارادتی است احتمالاً به زادگاه شاعر، اما از نظر ادبی بیشتر به حوزه شعار نزدیک است تا شعر! چه خوب بود اگر شاعر برای خاک و سرزمینش و یا جذابیت‌های تاریخی و فرهنگی شهرش می‌خواست شعری بیافریند کمی هنرمندانه‌تر و شاعرانه‌تر طرح موضوع می‌کرد.
بیت دوم این شعر به نظر می رسد دچار اختلال است( اگر با همین املا مد نظر شاعر و سراینده آن بوده است) یعنی:
زاده مردان غیوری خاک پاک میهنم بوسه باران می‌کنم درگاه آذربایجان
مگر اینکه در تایپ شعر، اشکالی وجود داشته باشد؛ مثلاً غیوری اشتباه بوده و "غیور" صحیح باشد البته باز هم درمعنی با مصراع دوم همخوانی ندارد. مصراع " بوسه باران می‌کنم درگاه آذربایجان" از جمله مواردی است که حتماً به "رای" مفعولی نیاز دارد؛ یعنی درگاه آذربایجان را بوسه باران می‌کنم.
در بیت سوم، جمله به شکلی ادا شده که ضمیر" ش" در زیبایش و "اورا" در مصراع دوم یک مرجع دارند درحالی که نظر شاعر از ضمیر "او " هرکسی" در مصراع قبل است. تا همین جا می‌بینید که سرودن شعر به این آسانی هم نیست. در واقع جملات در وهله اول باید سالم و بی‌عیب و نقص باشند؛ بعد ادیبانه یا شاعرانه:
بیت چهارم و پنجم و ششم همانطور که قبلاً مطرح شد به شعار یا نثر نزدیک است و هیچ ردی از شعر ندارند. در این ابیات، شاعر زحمت قافیه و ردیف و رعایت وزن شعر یا موسیقی را به جان خریده است اما از تصویری شاعرانه و یا خیال‌پردازی ادیبانه پرهیز کرده یا بهتر است بگوییم دور مانده است. بیت هفتم نیز برتری خاصی نسبت به ابیات گذشته ندارد جز واج‌آرایی "حرف شین" در آن؛ اما این تکرار صدای شین، به شعر برجستگی خاصی نداده است.
در غزل دوم: که شاعر آنرا به استقبال یا به تقلید مصراع معروف و مشهور" حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم" سروده است به خاطر تم عاشقانه و موضوع همه پسندتر، نسبت به غزل نخست، بهتر به دل می‌نشیند؛ اما وقتی شاعر در کمال کج سلیقگی در مصراع نخست مطلع، اصل جنس را لو داده؛ برای اهالی شعر و شعرشناسان کمتر رغبتی برای ادامه شنیدن وجود دارد واگر هم به خوانش شعر ادامه بدهد آنرا با آن غزل مشهور مقایسه می‌کند و ناگفته پیداست که حاصل این مقایسه چه خواهد بود!
پس در چنین مواردی تکلیف چیست؟آیا نباید شعر دیگران را استقبال یا تضمین کرد؟ جواب این سوال کمی متفاوت است و می‌تواند در قالب یک مقاله کارگاهی ارائه شود. در واقع استقبال کردن یا اقتراح از شعر دیگران از قدیم در ادبیات فارسی مرسوم بوده است اما معمولاً شاعر تلاش می‌کند از غزل اول، بهتر بسراید یا حداقل همسطح آن اثری ارائه بدهد. در شکل دیگر شاعر می‌تواند مثلاً وزن و ردیف را از شاعر اول استقراض کند و قافیه را به میل خود تغییر دهد یا به عنوان مثال قافیه و ردیف را بگیرد و عروض شعر را تغییر دهد. مگر آنکه آنقدر به توانایی و مهارت و ذوق خود اطمینان داشته باشد که پنجه در پنجه آن شاعر بیندازد.
به بررسی شعر دوم برگردیم. غزل اگرچه سالم است اما به دلایلی که عرض شد به چشم نمی‌آید. بیت پنجم این شعر البته از نظر زمان افعال دچار مشکل است. چون از بین چهار فعل" سرشارم، پر شدم، خالی‌ام و می‌شوم" سه فعل همزمان است اما در این میان "پر شدم" تنها ماضی ساده است و تطابق زمانی بیت را به هم می‌زند.
بیت بعد، بیتی خنثی در این شعر است و بود و نبودش تاثیری در محور عمودی شعر ندارد؛ اما بیت تخلص از نظر معنی نامفهوم است یا حداقل من در فهم این جمله، درمانده‌ام که: تا از تو شعرم می‌رسد روح‌افزایی کنم. گذشته از اینکه ارتباط آن با مصراع بعد یعنی " انعکاس واژه الله اکبر می‌شوم" را نیز درنیافتم که در محور افقی چه ارتباطی بین این دو مصراع است!
برای این شاعر که از سیر قافیه و ردیف و وزن درگذر شعر و ادبیات فارسی عبور کرده است اولاً تصویرسازی بیشتر، ثانیاً خیال پردازی و دقت در ارتباط لفظی و معنوی واژگان و کلمات را توصیه می‌کنم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.