چیز تازه ای یافته ای؟




عنوان مجموعه اشعار : هنوز مجموعه شعری ندارم
شاعر : افشین آرزومند


عنوان شعر اول : بی نام است
در این دنیا که می سوزیم هر بار
خداوندا تو ، خلّصنا من النار
قیامت را به دنیایی فروشیم
به دنیایی که باشد کمتر از خار

عنوان شعر دوم : پری
صدبار قلم دست گرفتم که نویسم که پری کیست؟
صدبار قلم گفت که فرسودم و مانند پری نیست

هرچند که سودابه دلی داد و به شمشیر سری رفت
زنهار که سودابه، سیاوَش کُشِ تاریخ، پری نیست

هر شعله سکوتش که شَرر باشد و آتش بکشد شهر
شمع است که می سوزد و لیکن که به جاهل اثری نیست

پی نوشت:[شعر درمورد شخصی است که دونام دارد، به نام های سودابه و پری که اطرافیان او را پری صدا می کنند و بخشی از زندگی اش به داستان سیاوش و سودابه شباهت دارد]
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در شناسنامه شاعر می خوانیم که ایشان سابقه بیش از چهار سال سرایش شعر دارند. اما در قسمت توضیحات شرح داده اند که در این مدت نوشته هایشان را برای دوستان و آشنایان –که به احتمال زیاد اهل شعر و ادبیات نبوده اند- خوانده اند. راستش با خواندن دو شعری که آقای آرزومند فرستاده اند هم می شد این حدس را زد که شاعر به احتمال زیاد هیچوقت خود را در معرض نقد و نظر مخاطبان جدی ادبیات قرار نداده است. بارها در همین جا برای شاعران گفته ام که اصطلاح «برای دل خود سرودن» می تواند به در جا زدن شاعر منتج شود. وقتی که شاعر مدت ها می نویسد اما آن را برای مخاطبان حرفه ای و شعرشناس نمی خواند، امکان شناخت اشکالات و خطاهای خود را ندارد. در این صورت او می تواند سال ها و بلکه ده ها سال به اشتباه نوشتن ادامه دهد. خصوصاً که معمولاً هر چقدر از سابقهء سراییدن آدمی بگذرد، کمتر حاضر به شنیدن و پذیرفتن انتقاد خواهد شد. برای همین در انجمن ها و محفل های ادبی بسیاری، تعداد زیادی افراد وجود دارند که عمری در شعر سرودن گذرانده اند و مویی در شاعری سپید کرده اند اما متاسفانه با اشکالات ابتدایی و ناشیانه عجیبی شعر می نویسند. اما جای خوشحالی اینجاست که شاعر این شعرها، آنگونه که خود نوشته است، گوشی شنوا برای شنیدن نقد آثار خود دارد. برای همین در ابتدای کار حتماً از ایشان می خواهم بعد از این، علاوه بر فرستادن شعرهای شان به پایگاه نقد، تا می توانند در انجمن ها و محافل ادبی که اقدام به نقد و بررسی آثار می کنند شرکت کنند تا از نظر خواننده ها و علاقمندان حرفه ای شعر بهره مند شوند.
اما در مورد این دو شعر؛ شعر اول یک دوبیتی است. اما پیش از اینکه به قالب و ظاهر شعر بپردازیم، بیاییم از خود سوالی کنیم؟ هدف ما از سرودن شعر چیست؟ در واقع «از شعر چه انتظاری داریم؟» نکته اینجاست که بزرگترین رهاورد و نتیجه شعر، نشان دادن گوشه ای از هستی است که مخاطب تا به حال از آن منظر به جهان ننگریسته است. در واقع قرار است شاعر با ابزاری به نام کلمه، ارتباط ها، معانی و مضامینی را به مخاطب خود ارائه دهد که او را در «کشف» خود شریک کند و به او «لذت کشف» بدهد. گاهی این تازگی در معنا متجلی می شود؛ مثل بسیاری از شعرهای مثنوی مولوی. گاه اتفاقی در زبان رخ می دهد. یعنی شاعر می تواند ارتباطات و اکتشافاتی در زبان و واژگان کند. واژه ها، ترکیب ها و اصطلاحات را به استخدام خود دربیاورد و از آنها کارکردهای تازه بیرون بکشد. گاهی این شگفتی و تازگی در تصویر می افتد. شاعر تصویر و توصیفی تازه و خاص خود را به مخاطب ارائه می کند. و همینطور مضامین بدیع و بکر نیز مخاطب را دچار لذت خواندن شعر می کند.
حال سوال اینجاست که این دوبیتی چطور به توقع مخاطب از شعر پاسخ می دهد؟ می بینید که تقریباً هیچ وجهی از تازگی در ابیات نیست. حرف ها همه تکراری و همیشگی و عادی است. حرف هایی است که در همان وهله اول به ذهن آدم های عادی هم می رسد؛ تنها با این تفاوت که آنها نمی توانند حرف شان را به نظم عروضی بگویند.
اما درباره شعر دوم باید ابتدا نکته ای را بگویم و آن اینکه آیا در ابتدای کار و موقعی که هنوز به صورت کامل بر ابتدائیات شعر مسلط نشده ایم، نوآوری در ظاهر شعر (که در اینجا در وزن رخ داده است) مناسب است یا نه؟ واقعیت این است که نوآوری و خرق عادت ها در مورد چارچوب ها و قواعد اصلی، اگر با آگاهی از قواعد قدیمی شکل نگیرد، منتهی به شکست خواهد شد. در این شعر ما با وزنی نامتعارف و بلند مواجهیم. وزنی که به گوش زیبا نیست. «صدبار قلم دست گرفتم که نویسم که پری کیست؟» مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن. یک «مفاعیل» در وزن بیشتر است. راستش به نظر من لااقل این شعر از نظر موسیقایی موفق نبوده است. اما گذشته از وزن، باید به مضمون برسیم. در بیت اول شاعر به این توجه نداشته است که «پری» کاملاً بدون پشتوانه معنایی و ذهنی وارد شده است. در اینجا «پری» به کنایه از زیباروی آمده است اما سوال اینجاست که این واژه خیلی راحت می تواند با واژه های دیگری جایگزین شود. اگر قید وزن را کنار بگذاریم به جای پری می توان «بت»، «غزال»، «ماهرو» و... بگذاریم. حضور پری در شعر خیلی یکهویی و بدون دلیل است. اما بیت دوم: «هرچند که سودابه دلی داد و به شمشیر سری رفت/ زنهار که سودابه، سیاوَش کُشِ تاریخ، پری نیست» به محض خواندن بیت دوم سوالی که در ذهن ایجاد می شود این است که: سودابه به چه مناسبت در شعر آمده است؟ دلیل حضور این تلمیح در شعر چیست؟ چرا شاعر هیچ پشتوانه ای از مضمونی که آورده، نساخته است؟ بیت سوم: «هر شعله سکوتش که شَرر باشد و آتش بکشد شهر/ شمع است که می سوزد و لیکن که به جاهل اثری نیست» بیت ها مثل سه جزیرهء جدا از همند. ارتباط بین ابیات تقریباً بریده شده است. علاوه بر آن در بیت ها هم ما گنگی معنایی و ضعف تالیف می بینیم. از همه اینها هم که بگذریم مخاطب نمی تواند در نهایت متوجه آوردهء تازه و نگاه خاص شاعر بشود. آیا اصولاً شاعر چیز تازه ای یافته است؟

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
افشین آرزومند » چهارشنبه 22 اسفند 1397
سلام به جناب آقای مقدمی، نقد شما برایم سازنده بود؛قطعا درصدد اصلاح خواهم بود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.