تلفیق شعر و نظم




عنوان مجموعه اشعار : امام
شاعر : مجید طاهری


عنوان شعر اول : زیارت


ازخاک کفش داریِ تان می‌توان گرفت
عزت برای روز قیامت اباالحسن!
خُدّام کفش داری ِتان اذن می‌دهند
ما را برای وقت شفاعت ،اباالحسن!

چشمم که ازضریح شما چشم می‌گرفت
می خواست تا که شاهد قدسی ببیندَش
حاجت بهانه بود که بالای اشک ها
گلچین بدون جرم و گناهی بچیندَش

نیت اگر چه دائماً از یاد می‌رود
دائم ولی خدا به دل و جان من رضاست
با بوسه‌های دور درآن موج ازدحام
نقش ضریح گشت که ایمان من رضاست

با اینکه دست خالی و درخواب آمدم
برگشتم از همان در و بیدار درحرم
دل تنگ آمدم که به میقات خوانی‌ام
احرام بسته ام شوم احضار در حرم

اینجا اگر که تشنه و با درد آمدم
دردم دوا و سائل سیراب می‌شوم
گاهی به پشت پنجره فولاد می‌روم
از سوز تشنگان حرم آب می‌شوم

اینجا زنی نشسته و با قلب پُر امید
طفلی دخیل بر حرم یار کرده است
یا یک جوان عاشقی از شهرهای دور
پای پیاده، رهرو ِدلدارکرده است!

نزدیک حوض مثل کبوتر نشسته است
آبی ودانه ای و گذرنامه ای و باز
درهای آسمان همه گویا گشوده شد
تا سوی کربلای حسینی بَرَد نماز

شب‌ها رقیه‌ها همگی جمع می‌شوند
در روضه ، روضۀ لب عطشان گرفته‌اند
لب تشنه در حضور طبیب رئوف ِ ما
گریان به قلب سوخته درمان گرفته اند

هر دفعه جان من به خراسان مُشرّف است
اشکم درانتظار زیارت به کربلاست
فرموده اند اشک فقط درغم حسین
بانی اشک من بخدا حضرت رضاست




عنوان شعر دوم : مهدی بیا

مهدی! بیا و روی مَهت را نشان بده
یک لقمۀ حلال وکمی آب و نان بده
بربامِ بی مؤذّن دنیا اذان بده
برعاشقان خود دو سه پیمانه، جان بده

بیمارم از خدا بخدا ده مرا شفا
مهدی! برای خاطر زهرا بیا بیا

بختم چه کور گشته صدایم نمی‌کند
حسّ عطش به دوست رهایم نمی‌کند

آقا برای خود که جدایم نمی‌کند
دعوت نگشته ام که دعایم نمی‌کند؟

هجر از چه می‌کنی؟ به زبان و بیان بمان!
هرلحظه ناله ام شده یا صاحب الزمان!

غربت مباد سایۀ غیبت شودکمی
غیبت که نیست مایۀ غربت شودکمی
شیعه مباد طالب راحت شودکمی
بایدکه شیعه حامل همّت شودکمی

تا بشکند تمام موانع به سمت نور
تا چشم جهل را بنماید همیشه کور

ما مرغکان به سوی شما پرکشیده ایم
یک جادّه تا حوالی دلبرکشیده ایم
ما از فراق، خون جگر سرکشیده ایم
ما راه خود به قدرت باورکشیده ایم

ذکر همیشه ام بخدا ذکر یار شد
این زندگی پر ازگذرِآن نگار شد

در جمکران، توگمشدۀ ما ، متی نراک
در سهله کوفه باز تو تنها، متی نراک
هرجا نشسته ایم اماما، متی نراک
تاکی کشیم بار غمت را، متی نراک

«طاهر» چو دست رابطۀ مهر راگرفت
مولا برای او سفر کربلاگرفت


عنوان شعر سوم : شب عید

امید بسته ایم و به خورشید می‌رویم
ما دل شکسته ایم و به امید می‌رویم
سنگی که دوستانه به این ره فکنده‌اند
شد چون ستاره ای که درخشید می‌رویم
گفتند هرکه خون به دلش شد گذرکند
در دل چه لاله هاست که روئید می‌رویم
در راه یک ندا که منادا شدیم ما
آن نور مشرقین که تابید می‌رویم
با دوستان هیئتی ِگریه کن، شبی
این ابر چشمِ ما چو گریید می‌رویم
تا صبح می رویم به قلبی پر از نشاط
نیت زیارتست و شب عید می‌رویم
گفتیم کربلا و الی الله شد نصیب
یک عمر گشت که به توحید می‌رویم
پیرغلام ها که به آنجا رسیده اند
گویند چشم شب که خوابید می‌رویم
از هرگناه توبه به شوقش نموده ایم
این شوق تا چو زمزمه جوشید می‌رویم

«طاهر» به شوق باغ شهادت بخوان، بدان!
صبح بهار لاله که خندید می‌رویم
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
هر سه شعری که آقای طاهری برای پایگاه نقد فرستاده اند مایه های مذهبی دارد. نکته ای که معمولاً در اشعار آیینی و مذهبی به وجود می آید این است که شاعران زیادی آن را با نظم خالی اشتباه می گیرند و تعداد زیادی گزارهء رک و صریح و به دور از شاعرانگی را در رشته های نظم برای مخاطب می آورند. البته این هم در نوع خود، شکل و فرمی خاص است اما به قطعیت نمی توان اسم شعر را روی آن گذاشت. در شعر (گذشته از مضمون و جان مایهء معنایی آن) مخاطب انتظار خلاقیت های معنایی، فرمی، تصویری و ساختاری دارد. شاعر باید بتواند در هر ساحتی، چیزی بدیع و نکته هایی نو برای خواننده شعر خود به ارمغان بیاورد. باید به یاد داشته باشیم که شعر آیینی هم مثل همه شعرهای دیگر می تواند مورد نقد ادبی قرار گیرد. بر خلاف تصوّر برخی از شاعران آیینی که نقد بر آثار خود را –العیاذ بالله- نقد بر موضوع شعر تصور می¬ کنند و در برابر آن موضع می گیرند، باید بدانیم که اتفاقاً با نقد این آثار می توان شاعران را به گفتن شعرهایی بهتر برای ائمهء معصومین (ع) تشویق کرد. در واقع بهترین ها را باید به بهترین ها هدیه داد.
اما این شعرها چگونه بودند؟ باید بگویم شاعر تلاشی در خور تحسین داشته است تا در ورطهء گزارش نویسی عادی و منظوم سازی نیفتد. در شعر اول این تلاش نتیجه بیشتری داده است. در اصل شاعر توانسته است به صورتی مناسب عناصر شاعرانه و خلاقیت های ادبی را با متن هایی که مردم عادی از آن سر در می آورند و می توان آن را در میان عموم خواند، تلفیق کرده است. مثلاً در این پاره: «چشمم که ازضریح شما چشم می‌گرفت/ می خواست تا که شاهد قدسی ببیندَش/ حاجت بهانه بود که بالای اشک ها / گلچین بدون جرم و گناهی بچیندَش» البته مصرع آخر تا حدودی با ضعف تالیف بیان شده است و به نظر می شد مصرع آخر را روان تر گفت. اما شروع شعر با گزاره ای بسیار پرتکرار است. اشاره به مضمون «کفشداری حرم امام رضا (ع)» در اکثر شعرهای تقدیم به امام هشتم وجود دارد اما شاید بتوان از آن اینگونه دفاع کرد که چون شعر برای خوانده شدن در هیئت های مذهبی و مراسم عزاداری سروده شده است، این ورودیه باعث جذب مخاطب عادی و عام می شود. شعر با تصویر همراه شده است و این خود به جذابیت آن افزوده است اما ای کاش می شد این تصویرها کمی از مرحلهء کلیشه و تکرار فراتر رود و شاعر می توانست تصویری خاص و تازه را در همان قاب «پنجره فولاد» ثبت کند.
شعر دوم مستقیم تر و رک تر است. در آن از عناصر شاعرانه خاص کمتر نشانی است. شاعر به گفتن نشانه ها و اِلِمان های همیشگی شعرهای انتظار بسنده می کند و مخاطب در خواندن سطرها کمتر دچار هیجان می شود.
اما باز در شعر سوم ما با شاعرانگی مواجهیم. شعر با حسن تعلیل هایی مخاطب را در انتظار پیدا شدن کلید درک فضای کلی شعر می گذارد. موقعی هم شاعر این کلید را در اختیار مخاطب قرار می دهد باز هم چیزهای دیگری برای ارائه به او دارد. این خود سبب می شود خواننده تا آخر شعر را بخواند و از آن لذت ببرد. البته در بیت هایی وزن از دست می رود. مصرع «این ابر چشمِ ما چو گریید می‌رویم» بین «چشم» و «ما» یک هجا کم است. در مصرع «پیرغلام ها که به آنجا رسیده اند» ما «پیرغلام» را مجبوریم «پیرِ غلام» بخوانیم که باعث اختلال در بیان شده است. و در مصرع «گویند چشم شب که خوابید می‌رویم» به جای کلمه ای در وزن «شب» باید واژه ای بود که هم وزن «روز» بود. (توجه داشته باشید که مقصود معنایی نیست و صرفاً وزن است)

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.