سه شعر با عاقبتی خوش




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : سمیه کاتبی


عنوان شعر اول : سپید
می گفتند برگشته ای
با پیراهنی
که اسمان در تارهایش نواخته بود
و لبخندی که پیشترها
سهم گنجشکها را
بیشتر می داد
گفتم مان
برایت بهار نار نج اورده ام
و شاهنامه ای که تازه دم است
کاش فردوسی هم
اندوه رستم را تاب نمی اورد
و جایی سهراب را بر می گرداند
این روزها
زمان روی دستم باد کرده است
و مادر
اشک هایش را
که روسری به روسری
اشک هایش را
جابجا می کند
هوا سرد است
قطار درد می کشد
تو رفته ای
و برعاشقانه های من
هر پنج فصل
برف می بارد.


عنوان شعر دوم : سپید
چهارده قواره از تن مرداد که رفت
تابستان
چهارقد خیس اش را
پشت عصرهای ورم کرده
گره زد
مثل سکوتی که در تارو پود خانه گم شد
مثل استینی پر از جیغ های کال
و اشک هایی که از ابرهای کاغذی
سر خوردند
روی سر باران
باید جایی
اسپندهای نیم سوخته
هوای اسمانی دیگر کرده باشند
که طاقت اطاق طاق می شود
و مادر تمام شب
به مهره های چشم ابی
فکر می کند
به زن همسایه
که سایه اش را
پشت در جا می گذارد
خانه پراست از خواب تورها

عنوان شعر سوم : جنگ
جنگ
که شام اخرش را ببلعد
تفنگ ها
به دست اخر فکر می کنند
به گلوله های نا کام
که پایشان
به هیچ سفره ای باز نشده
ودستشان
هیچ رمانی را گره نزده
جنگ پوکر باز حرفه ای است
اس را
سنجاق پیراهن هایی می کند
که بوی باروت می دهند
دیگر چه فرق می کند
بخت کدام دختر
در کدام مرز
با سیم های خاردار
ورق خورده
ودست کدام کودک
با دعای فرشته ها بالا رفته
جنگ که شام اخرش را ببلعد
موریانه ها به قطعنامه ها فکر می کنند.
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
احتمالا یک اشکال تایپی در سطر هفتم شعر نخست خانم « سمیه کاتبی » ارتباط بخش درخشان اول شعر را با باقی شعر قطع کرده است .بر خلاف شش سطر ابتدایی شعر ، وضع در سطرهای بعد خیلی خوب پیش نمی رود ! دم کردن شاهنامه چه تصویری ست ؟ عینی ست و راوی شاهنامه را در قوری یا کتری ریز و دم می کند ؟!!! ذهنی ست و حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی در حرارتی شدید همراه با قهرمانان اسطوره ای اش به جوش می آیند ؟!!!
مادر
اشک هایش را
که روسری به روسری
اشک هایش را
جابجا می کند
سر و ته این عبارت کجاست ؟ اصلا معنی این گزاره ی طولانی چیست ؟
قطار یک دفعه از کجا پیدا شد ؟!
و الحمدالله که سه سطر پایانی با تصویر شاعرانه و البته نه چندان تازه ای همراه شد !!
شعر دوم آن قدر گنگ و مبهم است که نگارنده با سی و چند سال تجربه ی سر و کله زدن با شعر و نثر ، از رویارویی با آن خسته شد و به سختی به انتهای آن رسید !!
چرا چهارده فواره و نه بیست تا یا دویست تا ؟! چرا مرداد و نه تیر یا شهریور؟! گره زدن چهار قد ( یا چارفد ؟! ) به پشت عصرهای ورم کرده چگونه تصویری ست ؟ عینی ست ؟ ذهنی ست ؟ زبانی ست ؟ مثل سکوتی که ... وجه شبه این سکوت به عنوان مشبه با کدام مشبه ، چیست ؟!؟! « استین » آن هم پر از جیغ های کال ؟!؟! صد رحمت به جیغ بنفش مرحوم « هوشنگ ایرانی » !! و تا انتها تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !
شعر سوم بر خلاف دو شعر قبل ، شاید به خاطر اتصال به پدیده ای رایج در روزگار ما ، عینی تر و قابل درک تر از آب درآمده است . به جز واژه ی « پوکر » که حداقل برای نگارنده آشنا نیست ( !!! ) در باقی شعر کمتر نشانی از اسامی خاص می بینیم و همین امر شعر را با پدیده ای کلی به نام جنگ مانوس تر می کند و کار فهم را راحت تر می نماید . درونمایه ی جنگ و بی پایانی آن در این شعر به ملموس ترین و تا حد امکان عینی ترین شکل به نمایش درآمده است و با سطری درخشان به پایان می رسد .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.