پساهجرانی




عنوان مجموعه اشعار : آسیمه سر
شاعر : زهرا اشرفی


عنوان شعر اول : تعادل......

من وتو..تو ومن.. به لحظه ای تقابل
هزار رازِ پنهان ..چگونه شد تبادل ؟

خطوط عرف و دین را ..دلم چه دور میزد !
چه دوره ای گذشت از..تسامح و تساهل !

ملالتی نباشد ..وَ نوبتی که باشد..
حکومت دل است ُو ..ضیافت و تناول

تمامی شواهد.. به نفع عاشقی بود
مرا بگو که خود را ..زدم به این تجاهل

که گفت دلربایی.. ندارد انقضایی ؟
دلم دوباره با عقل ،نشست در تعامل

دگر نمی سراید ..ز هر چه او نباید!
به پوچ میدهد دل.. به هیچ میزند زُل !

تو رفتی و ندیدی.. چه مانده است از من
ادیبِ بی مشاعر ، طبیبِ آسمان جُل !

بجای تو مشاور .. نشسته در مقابل
مگر که باز...آیم ... به حالت تعادل!




عنوان شعر دوم : .



عنوان شعر سوم : .
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل. غزل، غزلی پساهجرانی ست!؛ از آن غزل هایی که با وجود کوتاهی و تنگنای مجالش، در میان نهادن ماجرای عشق با مخاطب را از نظره ی نخست و طلیعه ی عاشقی می آغازد و تا افسردگی فراق ادامه می بخشد. شعر از وزنی دُوری استفاده کرده و با وجود دشواری قافیه، می توانیم گفت که شاعر از پسِ استخدام طبیعی قوافی (مگر «تناول» که به نظرم حضورش کمی برجسته شده و در پیکره و بافت بیان، خوش ننشسته و توی ذوق می زند) به خوبی برآمده است. هر مصراع از دو پاره ی «مفاعلن فعولن» تشکیل شده و ترکیب یافته. از همین رو، در مصراع نخست نیز به جای «من و تو، تو و من، به لحظه ای تقابل» (که وزنش «فعولن فعولن، مفاعلن فعولن» است) باید «من و تو و تو و من، به لحظه ای تقابل» را داشته باشیم تا وزن این مصراع نیز با دیگر مصاریع برابر و همسان شود. هرچند در صورت چنین تغییری وزن اصلاح می شود، ولی باز خرده گیران خواهند توانست از شاعر دلیل و توجیه تکرار «من و تو» (گیرم عکس) را سؤال کنند و قانع نشوند. در بیت سوم، التزام شاعر به ایجاد نوعی قافیه ی درون مصراعی بین «نباشد / باشد» به نظرم بیش از آن که به موسیقی کمک کند، از حلاوت و گوشنوازی سخن کاسته است. علاوه بر این، حضور واو مفتوح در مصراع نخست (که در قرینه ی واو عطف مرسوم التّلفّظِ مصراع دوم آمده) نیز در این مورد به قوزی بالای قوز بدل شده تا گوش ما در مجموع حظّ کافی را از شنیدن موسیقی مصراع نخست نبرد. از این موارد موسیقایی که بگذریم، باید به محتوای بیت هم نگاهی بیندازیم. شوربختانه به نظر می رسد که مفهوم درست و دقیقی هم از بیت برآمدنی نیست! از مصراع دوم (یعنی: حکومت دل است و ضیافت و تناول) می توان فهمید که شاعر از وضعیت استقرار عشق در دل عاشق سخن می گوید. با این کلید و نشانه، می توانیم «ملالتی نباشد» (ملال و اندوهی نیست / دلگیری یی وجود ندارد) را فهمید ولی «و نوبتی که باشد» در آن میانه تک و غریب افتاده است؛ نه خوب به ماقبل خود ربط می یابد و نه به مابعدش. کلیدواژه ی «نوبت» نیز پیوندی با «حکومت» یا «ملال» نمی یابد که ارتباط دهی اش را با عناصر قبل و بعدش آسان تر کند. مسأله ی دیگری که این بیت (بیت سوم) را در میان ابیات دوم و چهارم «ناهمگون» کرده، به زمان افعال بر می گردد. هم بیت اول و دوم، و هم بیت چهارم درباره ی وضع گذشته سخن می گویند. در این بین، این که بیت سوم ناگاه و ناگهان از «اکنون» حرف می زند، موجب شده که نتوانیم آن را در چهارچوبه ی زمانی مرسوم غزل هضم کنیم. به بیت چهارم می رسیم و به مصراع «مرا بگو که خود را زدم به این تجاهل». به نظر می رسد درست تر آن بوده که شاعر در این بیت که به قرینه ی «بود» در باره ی گذشته سخن می گوید، به جای «این»، از «آن» یاری بجوید. در این بیت، «مرا بگو» به صمیمیت، و در نتیجه القای صداقت بیان کمک شایانی کرده. در بیت پنجم، هم به «دوباره» ایراد دارم (که از رجوع به وضعی سخن می گوید که مخاطب در موردش خالی الذهن است و با ظرافت می تواند جای خود را به واژه ی کارآمدتری هم بدهد. و هم به عبارتِ «نشستن در تعامل» که در آن، از یک سو «نشستن» ربطی به «تعامل» (که عرصه ی عمل است و نه فراغت) ندارد، و از سوی دیگر، کاربردِ «در»، برای «تعامل» نامتناسب به نظر می رسد. در بیت بعد، بر خلاف انتظار، قافیه ی «زُل» خوش نشسته است. در بیت هفتم، عبارت «ادیب بی مشاعر» را از آن رو می پسندیم و می ستاییم که «مشاعر» علی رغم باطنش که عقلایی و عقلانی ست، در لفظش «شاعر» را تداعی می کند که با ادیب تناسب دارد. اما در کفه ی دیگر ترازوی این مصراع، متأسفانه بین «آسمان جُل» بودن و «طبیب» هیچ نسبت لفظی یا معنایی یی نیست که کنار همدیگر نشستن این دو را از حیث زیبایی شناسانه موجّه کند. با این همه نمی توان انکار کرد که مجموعه ی مصراع «ادیب بی مشاعر، طبیب آسمان جُل»، فارغ از جزئیاتش، از تازگی و دلنشینی برخوردار است. در بیت آخر نیز این که شاعر خواسته کلمه ی «مقابل» را با موسیقی یی نزدیک به «مشاور» در انتهای مصراع نخست قرار دهد تا توازنی موسیقایی بین این دو واژه به مثابه ی دو قافیه ی درون مصراعی رقم بزند، قابل درک است. با این حال، گمان من این است که نتیجه ی کار، دقیقاً از همان منظر موسیقایی، دلچسب از آب درنیامده. و به همین دلیل، حس می کنم که مثلاً اگر به جای «به جای تو مشاور نشسته در مقابل»، شاعر گفته بود: «به جای تو مشاور، نشسته رو به رویم»، با وجود این که دیگر هیچ ردّی از تمایل به بهره گیری از قافیه ی درون مصراعی هم احساس نمی شد، اما از نظر موسیقایی، با بیان بهتری رو به رو می شدیم. همه ی ظرائفی که تا این جا در موردشان نوشتم، از باب سخت گیری مشفقانه در راستای بهبود کار بود وگرنه ادعای این که این غزل در مجموع غزل ناموفق و ضعیفی ست، عِرضِ خود بردن است! نه، برعکس، باید اعتراف کرد که با غزل پرمایه و نسبتاً موفقی رو به روییم که در صورت اعمال برخی دقت ها و وسواس های عمدتاً زبانی ـ بیانی، می توانست بیش از این هم اهتزاز و تعالی بیابد و بهتر شود. علاوه بر این، از وجنه ی شعر پیداست که با شاعر باتجربه و توانایی رو به رو هستیم. مجموعه ی این دانستنی ها و توجهات، ما را به ادامه ی کار شاعر و سرنوشت پیش روی شعر او امیدوار می کند. امیدوارم هم در پایگاه نقد شعر و هم در بیرون از این فضا باز هم شاهدِ (و بهتر است بگوییم «شنوا»ی) اشعار خوب ایشان باشیم و در لذت مطالعه ی این سروده های از دل برآمده و در عین حال نوجویانه شریک شویم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
زهرا اشرفی » چهارشنبه 22 اسفند 1397
سلام و سپاس فراوان از وقت و دقتی که مبذول داشتید بسیار بهره ها بردم ‌ موید و منصور باشید
محمّدجواد آسمان » شنبه 17 فروردین 1398
منتقد شعر
پیروز و شادکام باشید خانم اشرفی بزرگوار.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.