شعر یا نظم؟!




شاعر : حمید رضا یوسفی فر


من خالقی دارم که زیبا تر از او نیست
در عالمِ هستی توانا تر از او نیست

شکرَش کنم او را که عاشق آفریدم
من یک دلی دارم که شیدا تر از او نیست

شوقِ تکامل در سرم افتاده هر دَم
چون برکه ای هستم که دریا تر از او نیست

گاهی چو مجنون هستم و گاهی چو حلاج
من زاهدی هستم که رُسواتر از او نیست

بنویس، بر سنگِ مزارم وقتِ مُردن
این جاست آن مردی، که تنها تر از او نیست
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل را بسیاری از ما به شیرینی و طراوت و عاشقانگی اش می شناسیم و دوست داریم. البته در دهه های اخیر شاعران زیادی برای بازگویی تفکرات فلسفی، سیاسی و اجتماعی شان از این قالب بهره برده اند. شاعر غزلی که پیش روی ماست هم خواسته است به جای اینکه از غزل برای مغازله بهره ببرد، حرف هایی از جنس اندیشه را در این قالب بریزد. اما وقتی این شعر را از ابتدا تا انتها می خوانیم حس اینکه شعر خوانده ایم به ما دست نمی دهد. حرف هایی از این جنس که «در عالم هستی تواناتر از او نیست» بیشتر از اینکه شعر باشند، نظم اند. اگر از این مصرع وزن را بگیریم، چیزی از شاعرانگی در آن نمی بینیم. حرف بر این نیست که نباید در شعر دربارۀ این گونه مسائل صحبت کرد، اتفاقاً برعکس شعری که دارای وزن اندیشگی بالایی باشد ارزشمندتر است اما مسأله این است که آیا واقعاً حاصل کار شاعر « شعر» شده است یا نه؟
استفاده از تخیل، پرهیز از مستقیم گویی و بهره مندی از صنایع ادبی می تواند به شاعر در این گونه موارد کمک بسیاری کند. شعری که همین حرف ها را به صورتی خیال انگیز مطرح کرده باشد و شاعر به جای بیان مستقیم حرفهایش به غیرمستقیم گویی روی آورده باشد، حتماً از نظر ادبی شعر خوب و قابل تحسینی است اما نکته اینجاست که شعر اندیشه ورز گفتن، سخت تر از شعری است که تنها به احساسات و عواطف مخاطب چنگ می زند و به همین دلیل هم سرودن چنین شعری سخت تر و صعب تر است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.