نفَس‌کِش



عنوان مجموعه اشعار : زیر انگشت های تشریح
عنوان شعر اول : نفس کش

مرگ بر..ماشه بر شقیقه چکید
وسط مرگ،حرف را خوردیم
شهر،یعنی نفس کش..امّا ما
توی سلّولمان هوا خوردیم

یادمان رفت و خواب بودیم و
ترسِ پشت نقاب بودیم و
وسط انقلاب بودیم و
مثل ده سال پیش،جا خوردیم

شعر بودیم و اعتراض شدیم
صبر کردیم تا لحاظ شدیم
پیش رفتیم و پیشتاز شدیم
وسط راه،پشت پا خوردیم

کار ما می رسد به جایی که
عشق بنشیند و حیا بکند
عقل در شهر کودتا بکند
که نفهمیم از کجا خوردیم..

سیم اول به سیم آخر زد
سیم اول به سیم آخر خورد
سیم اول زد و سپس زد و خورد!
سیم آخر، زدیم یا خوردیم؟!

آخر کار، گریه ی ما بود
دست های همیشه بالا بود
سخت ما را زدند تا جا بود
جا نبود و زدند تا خوردیم!!

شعر گفتیم تا کتاب شویم
انتشارات انقلاب شویم
شعر گفتیم تا شراب شویم
ولی از کاسه ی بلا خوردیم

سنگ زیرین آسیاب شدیم
سرمان باز شیره مالیدند..


#رحمت_اله_رسولی_مقدم


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل ناتمام. این غزل را به اعتبار فراز افزوده ی پایانی اش غزل ناتمام خواندم وگرنه معنای غزل نیمه نمانده است. شعر، شعری اجتماعی و اعتراضی ست. اجتماعی، هم به اعتبار کاربرد اصطلاحی این کلمه و هم به معنای این که اصل سخنش از «ما»ست. شاعر در این شعر، به جای این که برای اجتماعی سخن گفتن، پشت تریبون برود و به نصیحت (مستقیم یا غیرمستقیم) جمع بپردازد، پشت تریبون رفته و از جانب جمعی سخن گفته است. شعر را در مجموع شعر منسجمی دیدم که سر تا پایش خوب جمع شده و ارکانش با هم پیوند خوبی دارند و سِیرِ طولی و عمودی خوبی را طی کرده. این را عرض کردم تا گفته باشم که در مجموع با کلّیت شعر موافقم و آن را دلنشین یافته ام ولی دو سه نکته ی مربوط به جزئیات هم در این شعر خوب دیدم که حیفم می آید آن ها را با شاعر در میان نگذارم. قاعدتاً در مواجهه با چنین شعری انتظار می رود که «نیمچه روایت» یا خطّ سِیری را رعایت کرده باشد. آغاز شدن شعر با «مرگ»، هم نمادین است و هم متناسب (بر نمط تضاد با آغاز) و هم تکان دهنده و خیره کننده و اشتیاق انگیز برای مخاطبی که می خواهیم به ادامه دادن خوانش شعر ترغیب شود. در همین بیت نخست، استخدام فعل چکیدن هم زیرکانه بوده (هم یادآور خون است و هم چکاندن ماشه). با این همه نمی توان نگفت که در همان بیت نخست، «حضور مرگی که بر شقیقه چکیده» (و قطعی ست) با «تأکید بر زنده ماندن» ولو در سلول، تناقضکی دارد. شاعر ابتدا می گوید کشته شدیم و مرگ بر شقیقه ی ما چکید و موجب شد نتوانیم حرف مان را ادامه دهیم. و سپی بلافاصله می گوید علی رغم شهری که «نفس کش» (مختنق و مرگ آسا) بود، ما با وجود آن که در سلول بودیم ولی زنده ماندیم. این دو آشکارا متناقض اند. این از این. در بیت دوم، در شرایطی که شاعر می گوید «وسط انقلاب بودیم» و زمان را مصادف با وقوع انقلاب تثبیت می کند، باید به مخاطب شعرش حق بدهد که در پیدا کردن واقعه ای در «ده سال پیش» سر در گم بماند. مخاطب از خود خواهد پرسید: مگر ده سال پیش از انقلاب (یعنی حوالی 1347) چه روی داده بوده که وضع این دو واقعه را به هم در ذهن شاعر شبیه کرده و شباهت بخشیده؟! و حادثه ای نمی یابد. ممکن است شاعر بگوید که مقصودم از انقلاب، مثلاً وقایع سال 88 بوده و با این حساب، ارجاعم به وقایع سال 78 (کوی دانشگاه). اما باید بداند که «انقلاب» در قاموس کنونی عموم مخاطبان، انقلاب سال 57 است. در بیت سوم هم مفهومی که شاعر از «شعر بودن» اراده کرده، مبهم است. آیا کلید، در دست «اعتراض» است و از این «شدن» باید فهمید که مقصود شاعر از «شعر بودن»، غیرمعترض بودن و مثلاً غیرسیاسی بودن و رمانتیک بودن است؟ نصّ شعر به این احتمال قطعیتی نبخشیده است. بیت چهارم فی نفسه اشکالی ندارد اما وقتی از بیت سوم به بیت چهارم می رسیم، دست اندازی «زمانی» (مربوط به فعل ها) جلوِ پای مان می افتد؛ از «شدیم و خوردیم» ناگهان می رسیم به «می رسد» و پیش بینی آینده. این هایی که تا این جا عرض شد، واقعاً خُرده فرمایشات بود! اما بیتی که بیشترین مشکل را در ذهن من رقم زد، بیت پنجم بود؛ بیت «سیم»! اگر بخواهیم بی رحمانه اجزای این بیت را کالبدشکافی و دسته بندی کنیم، این موارد را حاصل خواهیم داشت: «به سیم آخر زدن / [کتک] زدن و خوردن / زد و خورد (دعوا)». سیم در این جا البته با توجه به موضوع زمینه ایِ شعر، می تواند ذهن ما را به سمت ابزار کتک زدن (تازیانه) هم ببرد. همچنین می توانیم نیم نگاهی هم به جریان برق داشته باشیم و مثلاً وقوع جرقّه بر اثر برخورد سیم ها به همدیگر. بسیار خوب؛ حالا بیایید عقل مان را روی هم بگذاریم و سعی کنیم بفهمیم که شاعر می خواسته در این بیت با ذهن ما چه بکند و چه معنایی به دستش بدهد؟ اولین چیزی که باید گفت این است که با وجود این که احتمال می دهم شاعر روی آن ماجرای جرقّه زدن سیم ها بر اثر برخورد به یکدیگر زیاد حساب کرده باشد، ولی آن معنا مطلقاً در درجات اول تداعی ننشسته. از همین رو حقیقتاً نمی دانیم باید «سیم اول» را (که تازه سه بار هم تکرار شده) کجای دل مان بگذاریم؟! و چطور معنایش کنیم؟ از این گذشته، رسیدن از «زد» به «خورد» و سپس منتج کردن «زد و خورد» به نظرم از حدّ یک بازی سبک و لوس زبانی فراتر نرفته و نتوانسته معنا را هم همپای زبان به اهتزاز برساند و با هود همراه کند. آن «به سیم آخر زدن» را هم باید بِالکُل بی خیالش شد؛ چون عین چنین زبانزدی در بیت مندرج نیست و نشانه ای هم از معنای «بی پروایی» که معادل این زبانزد است، در بیت یافت نمی شود. خلاصه ی معنای بیت، با این همه کوشش بی حاصلی که شاعر صرف الفاظ کرده، این شده که: «اتفاقی افتاد (که مبهم است چه اتفاقی بوده) و دعوا شد و برنده ی دعوا هم معلوم نشد». به نظرم چنین مفهومی نه به خوبی در راستای داستان شعر نشسته و نه ارزش مضمون سازی داشته، و نه به آفرینش مضمون درست و درمانی منجر شده. القصّه و خلاصه این که: به نظرم باید شاعر در این بیت تجدید نظری اساسی بکند یا کلاً از خیر حضورش در شعر بگذرد و به حذفش تن دهد. در بیت هفتم، می شده به جای «شعر گفتیمِ» دوم، به عبارت غیرتکراری و توسعه بخشِ دیگری هم فکر کرد؛ هرچند اصراری بر تغییرش ندارم و شعر را در امتداد مصراع قبل دارای منافاتی با «شراب» هم نمی بینم. این پیشنهاد را صرفاً برای استفاده از امکان و مجال وزنی این عبارت به نفع توسعه ی فنی و محتوایی شعر عرض کردم وگرنه همین بر صورت هم ایرادی وارد نیست. بیت هفتم که تمام می شود، یک سطر اضافه هم در آن آخر می بینیم. حضور این بیت، حس و حال غزل را به سمت ترکیب بند (یکی از بندهای ترکیب بند) چرخانده. امّا در مجموع از منظر فرمی و ساختاری به هر روی منعی برای حضور این بیت نیست ولی از لحاظ معنایی به نظرم بیت بیت خوبی برای پایان شعر نیست. نه توجیهی بر نیمه تمام ماندنش در دل این مصراع یا در بستر مقدماتی ابیات قبلی تعبیه شده، نه احساس کادانس و تمام شدگی به ما می دهد. می فهمم که شاید شاعر می خواسته با نیمه کاره گذاشتن این مصراع، معنای آن «باز» و تکرار و تکرر و امتداد و ادامه را به مخاطب منتقل کند ولی از آن جا که واژه ی «باز»، ذاتاً رویَش بیش از آینه به سوی گذشته است، اجازه نداده که شعر، با رویکردی اینده نگر در سپیدنویسی های نامرئی اش به زیست پس از مرگش ادامه دهد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.