سخن نوآر که نو را حلاوتی است دگر




عنوان مجموعه اشعار : ندارم
شاعر : روح الله سالمی خوزانی


عنوان شعر اول : مستی
روزها میگذارنیم به معشوقه و می
رفت عمر از پی این کار و جوانی شدطی
سر فرازم که به می نقد جوانی دادم
نسیه عاقل بدهد لحظه ی مستی تاکی
در سرایی که رود تخت سلیمان بر باد
تخت جمشید و سرای ملک و حاتم طی
ملک دنیا بفروش از پی این اب حیات
گر سرایی بودت از لب کارون تا ری
همچو ما خسته دلان شاد نما کاین ماند
به می و تار و دف و چنگ طربناک و به نی..

عنوان شعر دوم : حرمت
حرمت ننهاده ایم می را
ساقی و دف و رباب و نی را
مجلس پر عشرت است اما
اتش نزند من چو دی را
از حسرت حال خوش به جوشم
جامی بدهی خسته پی را
از دوست سخن کنید یک دم
کوتاه کنید حرف کی را
درویشم و ملک دل مرا بس
کی غبطه خوریم شهر ری را
بر خسته دلم مکن درشتی
بشنو سخن و کلام وی را

عنوان شعر سوم : هیچ
دفتر شعرم دل پر چاک من
شعر من این ناله ی غمناک من
من که شاعر نیستم ای دوستان
میچکد شعر از دل این خاک من
در سرم غیر محبت هیچ نیست
شاهدم این گفته های پاک من....
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
سخن نوآر که نو را حلاوتی است دگر
ابتدا درودتان میگویم
به چشم اول؛ آنچه از این شاعر خواندیم و شنیدیم شعرهای خوب و کاملی بود؛ بخصوص آنکه در دو غزل اول، قافیه (که اتفاقاً یکسان و همانند است) نسبتاً قافیه سختی بود. با اینحال شاعر به‌خوبی از پس آن ها برآمده است.
می‌ماند دو سه نکته مختصر! یکی آنکه بعضی کلمات و واژگان، به‌خصوص وقتی در قافیه و ردیف قرار می‌گیرند شعر را ناخودآگاه چندین دهه یا حتی چندین قرن از زمان خودش به عقب می‌رانند. این شعرها اگرچه مستحکم و خوبند؛ اما شعرهای زمان ما و دارای مختصات زبان امروز نیستند، طبیعی است که این ساختار با وجود بی‌نقص بودن، چندان باب میل خواننده امروز نباشد.
نکته دوم: بعضی از حرف‌ها و اندیشه‌ها را نیز مخاطب به سختی باور می‌کند؛ اگرچه اندیشه‌هایی ناب و حرفهایی درست و برخاسته از تجربه روزگارکهن باشد. پس عمر تلف کردن و بی‌توجهی به دنیا و ملک و تخت ...و مواردی از این دست، شاید از پیران سالخورده و دنیادیده پذیرفته شود؛ اما از جوانی مثل این شاعر نوعی تقلید کورکورانه به‌حساب می‌آید چون او در عنفوان جوانی و بهره‌مندی از مطامع دنیا و کسب تجربه است و موقع پند دادنش نیست! پس شاعر بهتر است که سخن روز بگوید و باب حال و روز خودش.
از این دو نکته بگذریم همچنانکه در ابتدای این مطلب کوتاه بیان شد این شعرها سرشار از زیبایی و روانی و هنرنمایی‌های شاعرانه است!
سه شعر با سه موسیقی متفاوت، حاکی از تسلط شاعر و آشنایی کامل او با اوزان موسیقی است، به‌خصوص وزن غزل دوم که کوتاه است و پر طنطنه و خوش‌آهنگ " مفعول مفاعلن فعولن"،
شعر سوم البته به نظر ناتمام است؛ اما اینکه چرا شاعری به توانمندی سراینده این غزل‌های ناب، ترجیح داده یک شعر ناتمام را به نقد بگذارد بر من نامشخص بود. با اینهمه انتخاب قافیه خاک که قافیه سختی است مثل دو غزل بالا نشان می‌دهد ایشان به دنبال ثمر رساندن کارهای سخت است و از آسان‌گیری بر خویشتن پرهیز دارد.
این نوشتار را با چند توصیه ختم می‌کنم امید آنکه مفید باشد.
الف: اگر سفت و محکم و با عزمی راسخ به شعر قدیم دلبسته‌اید و از غزل امروز به جدّ دوری می‌کنید، توصیه می‌کنم حداقل از شاعران میانه‌رو مثل محمدعلی بهمنی، محمد سلمانی، حسین منزوی، نوذر پرنگ، و امثال اینها به‌خصوص همشهری عزیزتان استاد خسرو احتشامی بیشتر بخوانید تا در عین حفظ اصالت قالب و کلیات شعر کلاسیک، کمی تا اندکی شعرتان میل به این روز و روزگار داشته باشد.
ب: اگر تعصب خاصی بر شعر قدیم و مضامین و زبان گذشته ندارید؛ با مرور شعر شاعران جوان مثل فاضل نظری، مهدی فرجی، حامد عسکری، زکریا اخلاقی و باز به‌ویژه همشهری دلبندتان آقای سعید بیابانکی ... تلاش کنید تا تجربه‌های نوینی در عرصه سرایش غزل داشته باشید!
ج: و نکته آخر: شعر همانطور که می‌دانید به دو بال تخیل و عاطفه متکی است. تلاش کنید کمی عاطفی‌تر و تصویری‌تر بنویسید که همین امر، رمز ماندگاری و جاودانگی شعر در ذهن مخاطب خواهد بود.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.