هر شعر محاوره، ترانه نیست




عنوان مجموعه اشعار : ترانه
شاعر : حبیب قاسمی


عنوان شعر اول : زخم

زخمی که قلبم رو خراش انداخت
سطحی ولی سرسخت و کاری بود
عیبی نداره از خودی بوده
این اشتباهی اختیاری بود

با عشق قلبم رو به دست آورد
با نفرت از دنیاش سیرم کرد
میگی کم آوردی ولی میگم
یه اتفاق ساده پیرم کرد

من از زمین جنگ برگشتم
جنگی که سرتاسر خرابی داشت
یه کودتای سخت و کوبنده
که توو وجودش انقلابی داشت

دست از سرم بردار ای دنیا
به هیچ چیزی اعتمادم نیست
امید روزای قشنگ تو
به قدر تاوانی که دادم نیست

سو تفاهم بود هرچی بود
اصلا مسیرم اشتباهی بود
برگشتم از راهی که میرفتم
چون آخر جاده تباهی بود

دارم ادامه میدم و میرم
بی صبر،بی احساس،آشفته
یه اتفاق ساده توی من
انگار بازم داره می افته

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
هر شعر محاوره، ترانه نیست
ابتدا درودتان می‌گویم
برخورد با چنین شعرهایی می‌تواند به دو گونه باشد. یکی اینکه این شعر را چهارپاره‌ای محاوره بدانیم با همه مختصات شعر محاوره که در آن فقط کلمات از شکل هنجار و املای فارسی و صحیح آن، به شکل شکسته و عامیانه در می‌آیتد اما بقیه اتفاقات پیرامون شعر شبیه سایر قالب‌های شعر کلاسیک است.
گونه دوم: نگاه ترانه‌گونه به این قبیل شعرهاست. این البته یک باور غلط است که هر شعری که به شکل محاوره نوشته شد می‌تواند ترانه باشد. در ترانه، اثر بر بستر موسیقیایی خاصی نوشته می‌شود یا قابلیت سوارشدن موسیقی بر آن وجود دارد؛ حتی می‌تواند موسیقی متنوع و متفاوت در هر یک از بندها یا حتی ابیات و گوشواره ها جریان پیدا کند.
نکته دوم که به نوعی می‌تواند اصل محوری در ترانه باشد این است که در آن نوع شعر، تکیه بر روی روانی کلمات و چینش‌هایی است که به سادگی در ذهن مخاطب بماند یا بر زبان او جاری شود. در ترانه، شاعر باید تلاش کند کمترین کلمات و روان‌ترین واژگان را در جمله‌بندی در کنار هم قرار دهد. کلمات و واژگانی که خودش اصطلاحاً غلت بخورد و پیش برود.
نکته سوم در ترانه: توجه به اصطلاحات فولکلور و ضرب‌المثل‌ها، تکیه کلام و مواردی از این دست است که در جامعه رواج دارد؛ چون ترانه برای جامعه نوشته می‌شود و جنبه مردمی و عامیانه بودنش بر سایر جنبه‌های آن می‌چربد!
بنابراین اگر نگاه کنید معروف‌ترین ترانه‌ها حاوی بسیاری از اصطلاحات عامیانه، ضرب المثل‌ها و تکیه کلام‌های رایج اجتماعی هستند. این البته به معنای تجویز و نسخه دادن گرایش به سمت شعرهای کوچه بازاری نخواهد بود؛ چون اندیشگی اتفاقاً در ترانه از مهمترین مواردی است که باید به آن توجه کرد و من از این حیث ترانه‌هایی که بیشتر اندیشه‌ورز بوده‌اند را بیشتر دوست دارم که در آنها مغهوم و پیامهایی مثل آزادی، رهایی، تبعیض طبقاتی، بی‌باکی و شجاعت و... فریاد زده می‌شوند. مثل ترانه مرداب و دو پنجره(اردلان سرافراز)/ تیتر روزنامه (علی معلم) و مواردی از این دست!
با آنچه به صورت مختصر و گاهی با تعریض و کنایه عرض شد، من این شعر زیبا را بیشتر یک شعر محاوره می‌دانم تا ترانه؛ اگر چه ممکن است در بستر موسیقایی نیز کاربرد داشته باشد و به‌راحتی روی یک ملودی یا آهنگ سوار شود. اما این شعر محاوره دارای ارزش‌های هنری و ادبی فراوانی است که نباید از آن غافل بود. ارتباط عمودی در کلیت شعر که فضای دلزدگی و ناراحتی و دلسردی را به‌خوبی منعکس کرده است. در محور افقی نیز، عبارات و واژگانی را می بینم که در خدمت معنادار بودن جمله و فهم بهتر کلام هستند. در واقع کلمه‌ای نیست که در طول مصراع یا بیت زار بزند و ارتباط و پیوند معنایی جمله را مختل سازد.
در بعد تصویری بودن نیز این شعر حرفهایی برای گفتن دارد. از مصراع اول که از "زخمی سطحی" صحبت می‌کند تا "تصور برگشتن از جنگی که سرتاسر خرابی بوده است" در اوسط شعر. این شعر البته در حسن ختام یا تمام کننده، چندان موفق نیست و می‌توانست خاتمه‌ای بهتر از این داشته باشد.
قالب"چهارپاره" بستر مناسبی است برای بیان اندیشه چون قید و بندها و محدویت‌های غزل را ندارد و شعر محاوره هم با شکستن کلمات، دست شاعر را باز می‌گذارد تا بتواند راحت‌تر به بیان اندیشه‌اش بپردازد.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.