برای اقناع انرژی لازم است



عنوان مجموعه اشعار : سه شعر
عنوان شعر اول : ذکرخوب «یاخدا»
بازهم مادر بزرگ ،چادرش راکرده سر
پهن کرده گوشه ای ،جانمازش راسحر
مینشینم مثل او،درکنارش بی صدا
برلبش پیوسته هست، ذکر خوب «یادخدا»
گونه هایش خیس اشک، چشم هایش مثل رود
گاه رفته دررکوع ،می رود گاهی سجود
هست تسبیحی قشنگ ،بین انگشتان او
میگذارد سربه مهر، باخدادرزگفتگو
می کند بعد از نماز،اوهمیشه یک دعا
لحظه ای مارانکن، ازخودت یارب جدا
دوست دارم مثل او،چادری برسر کنم
گوشه ای غرق دعا، گونه هاراترکنم
روزوشب مادربزرگ ،میکندراز ونیاز
مهربانتر می شود، تاکه میخواند نماز
بوی عطر جانماز ،خانه راپرکرده است
ازخداوند بزرگ ،اوتشکر کرده است


عنوان شعر دوم : شبیه است به تو

توبه مهتاب نه مهتاب شبیه است به تو
گل نیلوفر مرداب شبیه است به تو
من نه تنها همه پنجره ها آگاهند
شب رویایی یک خواب شبیه است به تو
آنچه درساعت جغرافی ام آموخته ام
جلگه سندوَِپنجاب شبیه است به تو
«درنمازم خم ابروی تودریادآمد»
پیچش ابروی محراب شبیه است به تو
باچنان شورعجیبی که درون تن توست
گردی گردش گرداب شبیه است به تو
این گلوی من واین بغض نهان تقدیمت
تیزی خنجر قصاب شبیه است به تو
به چه سازدل تورقص کنکم می دانی ؟
لرزش ضربه ی مضراب شبیه است به تو
درشب شعر دلم انجمن باران است
یک بغل ازغزل ناب شبیه است به تو
اندکی دورتر ازمعرکه تقدیرم
من ویک فرصت نایاب شبیه است به تو


عنوان شعر سوم : تغزل شاعرانه
رواق وگنبد زرد تو آشیانه ی من
وچند دانه ی گندم مین بهانه ی من
همین که پرزنم ازشوق دور هشتم را
غمی چوکوه می افتد زروی شانه ی من
گهی به گنبدو گاهی به سنگفرش حرم
همین فرازوفروداست عاشقانه ی من
منم مسافروخسته غریب وآواره
ضریح وصحن وسرای توهست خانه ی من
بگیر ازپروبالم غمی که پنهان است
به کنجدنج کلبودکبوترانه ی من
تهی زشعروغزل دستهای من خالی است
ببین تغزل زیبای شاعرانه ی من
نقد این شعر از : آرش شفاعی
تنوع در تجربه های سرودن، همیشه خوب است. خوب است چرا که شاعر خود را در قالب و شیوه ای خاص محدود نمی کند. به این دلیل باید به شاعر این شعرها، تبریک گفت. کار درست و قابل توجه این است که شاعر تا زمانی که به ذهنیت، زبان و ساختار درست و مخصوص خود در شعر دست نیافته است، هر تجربۀ تازه ای را استقبال کند. البته برخی از این تجربه ها با شکست رو‌به‌رو می‌شود و این طبیعی است اما تا زمانی که شاعر خود به این مسأله وقوف نیابد که در کدام حوزه و کدام فرم، می تواند راحت تر و درست تر شعر بگوید باید به دل تجربه ها زد و از شکست‌ها و ضعف‌های احتمالی هراسی به دل راه نداد. شعر اول با نام ذکر خوب یا خدا، شعری صمیمی است و به فضای شعر کودک و نوجوان نزدیک است اما مشکل این شعر این است که قهرمان شعر بیش از حد منفعل است و شعر در حد توصیفی از نمای دور باقی مانده است. توصیفات شاعر از مادربزرگ را ببینیم:
گونه‌هایش خیس اشک، چشم‌هایش مثل رود
گاه رفته دررکوع ،میَ‌رود گاهی سجود
هست تسبیحی قشنگ، بین انگشتان او
می‌گذارد سربه مهر، باخدا در گفتگو
می‌کند بعد از نماز، اوهمیشه یک دعا
لحظه ای مارانکن، ازخودت یارب جدا
شاعر زاویه دید اول شخص را برای توصیف مادربزرگ انتخاب کرده است. به دلیل انتخاب این زاویه دید شعر امکان وارد شدن به فضای ذهنی مادربزرگ را ندارد و در نتیجه مادر بزرگ را تنها توصیف می‌کند. اما مسأله این است که این توصیف ها اصلاً شاعرانه نیست. تخیل در این شعر در همین حد محدود است که شاعر چشم های مادربزرگ را به رود تشبیه کند. مادربزرگی که روز و شب راز و نیاز می‌کند، واقعاً مادر بزرگ حوصله سر بری هم هست اما شاعر در این شعر، اصلاً ذهنیت کودکانه یا نوجوانانه ای ندارد و سعی کرده است با استفاده از این کاراکتر بدون تحرک، درس اخلاق بدهد که به نظر می رسد چندان موفق نبوده است. در شعر دوم شاعر سعی کرده است با استفاده از ردیف «شبیه است به تو» از عنصر خیال کار بیشتری بگیرد. طبیعی است در چنین شعری با چنین ردیفی، تشبیه حرف اول را می زند اما مشکل این شعر هم در این است که در مواردی این تشبیهات، انرژی لازم را برای اقناع مخاطب ندارد. مثلاً وقتی شاعر معشوق را به جلگۀ سند و پنجاب، تشبیه می کند این سؤال برای مخاطب پیش می آید که (به جز قافیه) چه عامل دیگری مثلاً جلگۀ پنجاب را برجسته تر کرده است؟ این جلگۀ خاص چه ویژگی برجسته ای دارد که مخاطب با دانستن آن به تشبیه راه ببرد؟ اصلاً چنین نشانه ای در شعر وجود دارد؟ یا مثلاً وقتی شاعر تیزی خنجر قصاب را به معشوق تشبیه می کند مخاطب در می ماند که در اینجا قرار است از معشوق تعریف شود یا معشوق هجو شود؟ تازه مگر قصاب، خنجر دارد؟ قصاب تا جایی که می دانیم چاقو و ساتور دارد که با خنجر تفاوت می کند. شعر سوم که به نظر می رسد برای امام رضا(ع) سروده شده است، از دو شعر قبلی سالم تر و روان تر است اما در اینجا هم تخیل شاعر از همین حد و حدود کبوتر و گندم و... فراتر نرفته است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.