نمونۀ خوب غزل اجتماعی




عنوان مجموعه اشعار : بی‌خیالی‌ها
شاعر : مصطفی کریمیان جزی


عنوان شعر اول : تا ابد الدهر
زنی که بیشتر از من حضور در من داشت

چقدر حرف برای سکوت‌کردن داشت


چقدر شانه‌اش از اضطراب می‌لرزید

زنی که تا سحر از درد سر به دامن داشت


تنش تلاطم خرداد بود و در سینه

هزار و سیصد و پنجاه و هفت بهمن داشت!


کشیده بود به دورش حصاری از هیبت

درون چشمش خورشید و شیر مأمن داشت


زنی که بستهٔ کابین شاه و شیخ نبود

به رغم باکرگی در رحم تهمتن داشت


زنی که مردتر از مردهای دیگر بود

زنی که در خفقانش هنوز هم زن داشت


گرفته بود در آغوش زخم‌هایم را

زنی که تا ابد الدهر قصد ماندن داشت


#مصطفی_کریمیان_جزی
#صافی


عنوان شعر دوم : بی برو برگرد
درد یک عالمه بی‌درد مرا خواهد کشت

این هوای خفهٔ سرد مرا خواهد کشت

دوش در دوش من است این که کنارم زده است

عاقبت خنجر نامرد مرا خواهد کشت

بوف کوری به سر لاشهٔ من خواهد خواند

بی‌گمان یک سگ ولگرد مرا خواهد کشت

هفت میلیارد نفر در بغل هم تنها

کثرت این عدد فرد مرا خواهد کشت

کاش در آمدنم مشورتی می‌کردند

زندگی بی برو برگرد مرا خواهد کشت

#مصطفی_کریمیان_جزی
#صافی

عنوان شعر سوم : انتقام
ما هر دو دوستان قسم‌خوردهٔ همیم

ما زخم‌های کهنهٔ نشمردهٔ همیم

ما دست‌های یخ‌زده در دست دیگری

ما دشنه‌های زل‌زده بر گُردهٔ همیم

فریادهای توی گلو باد کرده‌ایم

سردردهای مزمن افسردهٔ همیم

از تیشه‌ها چه باکْ دو مست غرور را؟

شاخ شکسته و سرِ نسپردهٔ همیم

سرسبزی از هوای لجنزارها نخواه

همریشه بوده‌ایم که پژمردهٔ همیم!

از فکر انتقام نداریم واهمه

مایی که از ازل، دل‌ و جان‌بُردهٔ همیم!

گفتیم تا ابد بنشینیم پای هم

ما هر دو استکانِ به‌هم‌خوردهٔ همیم!

#مصطفی_کریمیان_جزی
#صافی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل با همۀ فراز و نشیب هایی که در طول دوره ها داشته است، نشان داده است قالب منعطفی است و در دوره های گوناگون، بستر بیان حرف هایی است که در دل شاعران مانده بوده است. یک زمان گروهی می گفتند تنها کارکرد غزل این است که دربارۀ عشق و تغزل حرف بزند. امروز هم بسیاری از غزلسرایان به همان عادت دیرینه، وقتی فیل احساساتشان یاد هندوستان عاشقی می‌کند، دست به غزل می برند. اما مجموعه ای رو به افزایش از غزل های اجتماعی و سیاسی در سال های اخیر نشان داده است که مشکل در قالب نیست، در ذهنیت قالبی است و اگر ذهنیت شاعران بتواند از این حصارها و چهارچوب ها فراتر رود، غزل هم می‌تواند در این عرصه حرفی برای گفتن داشته باشد. سه غزلی که از آقای کریمیان جزی خواندیم و از خواندنش لذت بردیم، شاهدی دیگر بر همین مدعاست. شاعر در این شعرها سعی کرده است به بیان برخی درون مایه های اجتماعی بپردازد که در روزگار ما خریدار دارد. نکتۀ مهم این است که شاعر در این غزل‌ها در گفتن و حرف مستقیم زدن، محدود نمانده است. بسیاری از شاعرانی که غزل اجتماعی می‌سرایند دچار بلیه ای می شوند به نام «مستقیم گویی» یعنی اینکه گویی سیاسی و اجتماعی سرایی مجوزی برای شاعران شده است که از اهمیت عنصر تخیل در شعر غافل بمانند. به همین دلیل این گونه غزل ها عمدتاً بر توانمندی های زبانی شاعران استوار است و در آن تصویرسازی و بیان کنایی و استعاری، به حاشیه رفته است. اما در این غزل ها شاهدیم که شاعر هرکجا که توانسته است به تخیل پناه برده است و سعی کرده از مستقیم گویی و بیانیه صادر کردن پرهیز کند. مثلاً:
گفتیم تا ابد بنشینیم پای هم
ما هر دو استکانِ به‌هم‌خوردهٔ همیم!
البته شاعر سعی کرده است از ظرفیت های زبان بهره مندی لازم را هم ببرد و حواسش به این بوده است که تناسبات میان کلمات و موسیقی معنوی شعر را هم لحاظ کند:
بوف کوری به سر لاشهٔ من خواهد خواند
بی‌گمان یک سگ ولگرد مرا خواهد کشت
در این بیت چنان که می بینیم شاعر از ارتباط معنایی میان «بوف کور» و «سگ ولگرد» به خوبی بهره برده است. شاید بهتر باشد شاعر در همۀ غزل‌هایش مانند شعر «تا ابد الدهر» حواسش به رعایت دقیق محور عمودی شعر باشد. اتفاقی که در شعر اول به خوبی افتاده است اما در دو غزل دیگر کمرنگ تر شده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.