با مرگ دويدن



عنوان مجموعه اشعار : _
قهرمان نبود
شعر نمی خواند
شاعر نبود
وحشی را دوست داشت
قتل را انتخاب کرد
با مرگ دوید
در چاه مردن افتاد
زنده ماند
و در چشم مردم
قهرمان شد
نقد این شعر از : انسیه موسویان
اين اولين اثر ارسالي دوست عزيزمان خانم خياط مقدم براي پايگاه نقد است و با اين كه ذكر كرده اند كمتر از سه سال سابقه ي شاعري دارند، به جز همين نوشته ي كوتاه مطلب ديگري از ايشان نخوانده ايم و نمي دانيم در چه قالب يا قالب هايي كار كرده اند، آثار كدام شاعران را خوانده اند و چه تجربياتي در زمينه ي سرودن دارند. قضاوت كردن بر مبناي يك اثر بسيار دشوار است. با اين حال سعي مي كنيم نگاهي مختصر به همين سروده ي ايشان بيندازيم:
نوشته ي خانم خياط مقدم، چند ويژگي مهم و قابل تأمل دارد:
1- كوتاه و موجز است. اين ايجاز هم در كليت اثر مشاهده مي شود هم در جمله بندي ها. جمله ها كوتاه و مختصرند و كلمات و عبارات زايد در آن ها ديده نمي شود.
2- از برخي آرايه هاي ادبي در آن استفاده شده است. مثلا در عبارت :
با مرگ دويد ( تلويحاً مرگ به موجود زنده اي تشبيه شده و فرد مورد نظر همراه مرگ دويده است)
در چاه مردن افتاد ( باز هم مرگ به چاهي تشبيه شده كه فرد موردنظر در آن سقوط كرده است)
3- داراي انديشه و پيام است.
يعني سراينده از بيان اين جملات قصد رساندن پيامي داشته و در حقيقت انديشه ي خود را با اين جملات بيان كرده است. اين كه فرد مورد نظر او اگرچه به ظاهر مرده است، اما زنده است و حتي در نگاه مردم تبديل به قهرمان نيز شده است.
همه ي اين ها را گفتيم كه ببينيم آيا اثر مذكور با اين ويژگي ها شعر شده است يا خير؟
به نظر مي رسد اين اثر در قالب سپيد سروده شده است. در قالب سپيد شاعر ملزم نيست تا از قافيه و وزن عروضي – به شيوه ي شعر كلاسيك- استفاده كند. اما بايد جاي خالي وزن و قافيه را با عناصر و امكانات ديگري پر كند. به عنوان مثال تخيل در شعر سپيد بايد بسيار قوي و غني باشد، يا با استفاده ي از شگرد جا به جايي اركان جمله و به كارگيري برخي آرايه هاي ادبي مثل آركائيسم( باستان گرايي)، تكرار، واج آرايي و ... در شعر نوعي موسيقي و هارموني داخلي ايجاد كند وگرنه صرف پلكاني نوشتن جمله ها، نمي تواند يك نوشته را تبديل به شعر كند.
برگرديم به اثر خانم خياط مقدم؛ برخي از ويژگي هاي اين نوشته كه در بالا ذكر شد، ميان نثر ادبي و شعر سپيد مشترك است. مثلاً در نثر ادبي هم از برخي آرايه ها مثل تشبيه مي توان استفاده كرد يا ايجاز و ... اما نوشته ي مورد بحث ما به لحاظ تخيل از قوت چنداني برخوردار نيست؛ پيام و انديشه ي شاعر تقريباً به شكل مستقيم بيان شده است.( در چشم مردم قهرمان شد) به علاوه موسيقي دروني و هارموني نيز در اين نوشته وجود ندارد. من آن را از حالت پلكاني خارج مي كنم و كنار هم مي نويسم:
قهرمان نبود، شعر نمی خواند، شاعر نبود، وحشی را دوست داشت، قتل را انتخاب کرد، با مرگ دوید، در چاه مردن افتاد، زنده ماند و در چشم مردم قهرمان شد.
حالا اين چند سطر از يك شعر احمد شاملو را بخوانيم:
در آوار خونین گرگ و میش، دیگر گونه مردی آنک
که خاک را سبز می خواست
و عشق را شایسته زیباترین زنان
که اینش به نظر، هدیتی نه چنان کم بها بود
که خاک و سنگ را بشاید...
دریغا، شیرآهن کوهمردا که تو بودی
و کوهوار پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار مرده بودی...
تفاوت را به خوبي حس مي كنيم؛ مضمون هر دو اثر تقريباً شبيه هم است. اما شعر شاملو به لحاظ تخيل، انديشه، موسيقي، زبان و ... آن چنان شاخص و برجسته است كه بدون وزن عروضي و قافيه، كاملاً از نثر متمايز است.
بحث شعر سپيد و تفاوت هاي آن با نثر ادبي يا شاعرانه، بسيار مفصل و دراز دامن است. فعلاً به دوست شاعرمان توصيه مي كنم در كنار تمرين و ممارست، نمونه شعرهاي شاعران برجسته و شاخص در شعر سپيد را مطالعه كنند. شاعراني چون احمد شاملو، منوچهر آتشي، علي موسوي گرمارودي، سيد حسن حسيني، سلمان هراتي. در ارتباط هاي بعدي، حتماً پيرامون شگردهاي شعر سپيد بيشتر صحبت خواهيم كرد. منظر سروده هاي تازه ي ايشان هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.