عروض را باید بیاموزید




عنوان مجموعه اشعار : توبره آذین
شاعر : محمد آذین


عنوان شعر اول : فکر بهاران
فکربهاران

جهان سمتی دگردارد ومن سردر گریبانم

نمی دانم چه سازم با غم دوران وحیرانم

نمودم خط خطی در زندگی بعضی مسائل را

بهای پیریم رفته به تاراج وپشیمانم

جهان یک اشتباهی بیش در ذهنم نمی گنجد

منم در اشتباه .یا کل انسانها نمی دانم

ولی اندیشه ی من بی گمان محتاج ترمیم است

بگردم گرد مروارید دراین دریای طوفانم

اگرمن صید نمایم سنگ بجای درو مروارید

دلیلش یاغی آب نیست که من همواره لغزانم

مرا یک دقتی لازم که جویم صید محبوبم

نظر بر آسمان دوزم که هست خورشید رخشانم

اگرخاطی هویدا است ودندان برجگردارم

نباید ره نمایدلغزشی در عهد و پیمانم

به بی راهه کنم پیدا رهی تا بنگرم دلبر

به سرعت ره بپیمایم که نیست وقت فراوانم

همه ی کائنات ازبهرمن مشغول ودست در کار

اگر درسی نگیرم زین همه بسیارنادانم

مبادا غصه ی آذین شود بر قلب شهرسنگین

نظر بر آسمان افکنده در فکر بهارانم

عنوان شعر دوم : دل تنگ

دل تنگ

دلم تنگ است وازمردم بریدم

پرنده پر زدو از خواب پریدم

پرنده پر کشید بر آسمانها

نظر کردم دگر اورا ندیدم

درونم شعله ورشد از غم یار

دو چشم اشکبار بر خود خریدم

چنان نالیدم از عشقش شب و روز

بسی گفتار نا هموار شنیدم

امیدم بود بگیرد دست من را

چه رویای قشنگی پروریدم

نخواهد رفت عشقش از دل من

ولم آیینه بود اورا ندیدم

بیا فردای خود باهم بسازیم

چه سختیهای بیهوده کشیدم

درو دیوار پر ا زگل گشته آذین

آمد شادی به مقصودم رسیدم

بهمن 97

عنوان شعر سوم : روی نگار
روی نگار

دلم تنگ رخ نیکوی یار است

نگار من کنون در لاله زار است

اگر امشب نبینم دلبر خویش

دو چشمانم مثال آبشار است

گلم شیدا شده رفته بیابان

غزال من کنار کوهسار است

ِکسی از درد دلهایم خبر نیست

غم وغصه برایم بی شماراست

زعشق یارخود خاکسترم من

که هرجا بنگرم روی نگار است

بریدم من زگفتار بد اندیش

دلم دنبال چشمان خمار است

همه از اسم یارم در هراسند

که او صیادو درفکر شکار است

درو دیوارگرفته بوی عطرش

عطر گیسوی او بر من قرار است

ببیند اشک چشمانم گل سرخ

چکدبر گونه در حال فرار است

بیا لیلا دل من بی قرار است

مواظب باش بیابان پر ز مار است

برو آذین وفا داری بیاموز

ز مجنونی که خاطر خواه یار است

بهمن 97
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر تا زمانی که نتواند خط ممیز و استقلال خود را با جهان دیگران، روشن و واضح اعلام کند، جدی گرفته نمی شود. منظورم از این خط روشن و واضح چیست؟ اینکه شاعر بالاخره بتواند بر شعرش مُهری بزند که ثابت کند، چیزی از وجود او را به جهان بیرون عرضه می‌کند، نشانه ای از کشفی خاص، تصویری که در جایی دیگر نمی توان پیدایش کرد، خلاصه هر اتفاقی در شعر که بتوان آن را نتیجه و حاصل نگاه و کشف شاعر ارزیابی کرد.
شما در غزل اول در همان مصرع اول که سروده اید: جهان سمتی دگردارد ومن سردر گریبانم، در این مسیر گام برداشته اید اما در ادامه ، شعر نتوانسته است خط روشنی را که از آن حرف زدیم، حفظ کند و به همان حرف های تکراری و طبق معمول دچار شده است:
نمی‌دانم چه سازم با غم دوران وحیرانم
در شعرهای شما جاهایی هست که حضور شاعر را در شعر حس کنیم و به نوعی کشف برسیم مانند این بیت:
بیا لیلا دل من بی قرار است
مواظب باش بیابان پر ز مار است
اما متأسفانه در همین بیت، از دست رفتن وزن باعث شده است نتوانیم به اندازه ای که لازم است از زیبایی نگاه شاعر بهره ببریم. مهم ترین و واضح ترین ایراد کارهای شما، همین مشکل وزنی است که بارها در شعرها تکرار شده است. من فقط چند نمونه را مثال می زنم:
جهان یک اشتباهی بیش در ذهنم نمی گنجد
منم در اشتباه یا کل انسانها نمی‌دانم
که در اینجا «ه» در پایان کلمۀ «اشتباه» از وزن ساقط شده است.
یا:
ولی اندیشه‌ی من بی گمان محتاج ترمیم است
بگردم گرد مروارید دراین دریای طوفانم
در اینجا هم حرف آخر کلمۀ «مروارید» از وزن بیرون زده است. ضمن اینکه مشخص نیست میم مالکیت در پایان کلمۀ طوفان به چه دلیل آمده است.
اگرمن صید نمایم سنگ بجای در و مروارید
دلیلش یاغی آب نیست که من همواره لغزانم
در اینجا هر دو مصرع لغزش وزنی دارد. از این نمونه های ایرادات وزنی در شعرهای دیگر و همین غزل به وفور هست و باید فرصتی مشخص برای یادگیری درست و علمی عروض بگذارید تا این ایرادات در شعرتان رفع شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.