زبان و ديگر هيچ




عنوان مجموعه اشعار : چشمهایت
شاعر : امیر عباس امامی


2
یک نسیمِ ساده طوفان می کند با موی تو
سحر می ریزد از آن چشمانِ پر جادوی تو

آنقدر زیباست چشمانت که ماندم می رسد
نوبت ابیاتِ لبها، گونه یا گیسوی تو

سرزمینِ چشمهایت را گریزی نیست تا
لشگرِ مژگان نشسته بَر خَطِ ابروی تو

پلک بر هم می گذاری چشمِ من وا می شود
من نشستم مدتی انگار رو در روی تو!

کنج لبخندت چه بی اندازه شیرین است و من
می چشم آخر عسل ریزِ لبِ کندوی تو

اینکه شاعر نیستم تنها تو می دانی و بس
می نویسم تک به تک ابیات را از روی تو
نقد این شعر از : سید اکبر میر جعفری
زبان و ديگر هيچ!

براي كساني كه به تازگي پا به عرصه شعر مي گذارند و مي خواهند حس و حال خود را در قالب كلمات موزون بريزند، تسلط بر چند نكته باعث پيشرفت آنها مي شود كه از ميان آنها دو مورد برجستگي بيشتري دارد: نخست تسلط بر وزن عروضي و ديگري در اختيار داشتن واژگان كافي.
داشتن اين دو ويژگي باعث مي شود كه شاعر زبان باز كند و آنچه را كه به ذهنش خطور مي كند، در قالبي كه به زعم خود و ديگران شعر است بريزد. حال اگر عاطفه اي شديد هم پشت اين كلمات باشد، كلمات شاعر نوآموز بيشتر و پيشتر رنگ شعر به خود مي گيرد.اما انچه كه شاعر بايد آگاهانه به آن تسلط داشته باشد، «زبان» است. يافتن زبان سالم نيز جز با خواندن شعرها و متن هاي خوب و كسب ممارست حاصل نمي شود. منظور از تسلط بر زبان در اين مرحله – تاكيد مي كنم در اين مرحله! – همان رعايت قواعد لازم زباني است كه در آن شعر اتفاق مي افتد.
در شعر «چشم هايت» سرودة امير عباس امامي، تسلط بر وزن كاملا هويداست .هيچ كدام از ابيات اين شعر نه تنها مشكل وزني ندارند، بلكه حتي خوشاهنگ هم هستند! اما چيزي كه باعث ضعف اين شعر شده همان زبان است كه در اغلب ابيات به درستي رعايت نشده است. حتي مي توان با كمي اغماض گفت كه شاعر در يافتن مضامين شعري هم با دست پر ظاهر شده ؛ اما عدم تسلط وي بر زبان باعث ضعف اين شعر شده است.
براي نمونه يكي دو بيت را با هم مي خوانيم:
«آنقدر زیباست چشمانت که ماندم می رسد
نوبت ابیاتِ لبها، گونه یا گیسوی تو»

شاعر در اين بيت ظاهرا مي خواسته بگويد كه:«چشمان تو آنقدر زيباست، كه ترديد دارم بعد از توصيف آنها مجال آن را داشته باشم كه به توصيف لب و گونه و گيسوي تو بپردازم». اما در عمل مي بينيم كه جمله بندي شاعر چقدر با اين مضمون فاصله دارد. ترديد نكنيم كه مهم ترين عامل در گيرايي شعر شاعران بزرگي چون سعدي و حافظ و ... تسلط آنها بر زبان است. در واقع وزن عروضي آنها را وادار نمي كند كه از قواعد زبان فارسي فاصله بگيرند.

« سرزمینِ چشمهایت را گریزی نیست تا
لشگرِ مژگان نشسته بَر خَطِ ابروی تو»

اولين نكته كه در اين بيت به چشم مي آيد، اين است كه: نشستن لشكر مژگان بر خط ابرو يعني چه؟ آيا منظور ابرو در هم كشيدن است كه نتيجه اش افتادن مژگان در ابروست؟ اگر منظور شاعر اين است ، قبول بفرماييد كه تصوير زيبايي ارائه نكرده است. آيا منظور كلي اين بيت اين است كه : كسي نمي تواند از سرزمين چشم هاي تو بگريزد، چون « لشگرِ مژگان نشسته بَر خَطِ ابروی تو»؟

«کنج لبخندت چه بی اندازه شیرین است و من
می چشم آخر عسل ریزِ لبِ کندوی تو»

در اين بيت منظور شاعر از كنج لبخند آيا همان كنج لب نيست؟ در مصرع بعد، آيا «لب كندو» اضافه تشبيهي است؟ به نظر شما اين تشبيه زيباست؟ «عسل ريزِ لب كندوي تو» تركيب پيچيده اي نيست؟

علي رغم تمام اين موارد؛ شاعر اين ابيات‌ « مضمون ياب» است و بي ترديد با كمي ممارست ايرادهايي از اين جنس را برطرف مي كند. به اميد آن روز

منتقد : سید اکبر میر جعفری

سيد اكبر ميرجعفري كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي كارشناس و نويسندة كتاب هاي درسي   آثار: حرفي از جنس زمان ( نقد و تحليل شعر انقلاب) گزيده ادبيات معاصر  ( شعر) گندم و بلدرچين    ( شعر) پايان رنگ هاي جهان  ( شعر مذهبي)  گنجشك اشتياق كمي نيست ( شعر ...



دیدگاه ها - ۱
امیر عباس امامی » شنبه 21 مرداد 1396
جناب میرجعفری عزیز، از وقت ارزشمندی که برای بررسی شعر بنده صرف فرمودید بی نهایت سپاسگزارم، نکات طرح شده و توصیه های ارائه شده بسیار مفید و راهگشا بود و حتما مورد بهره برداری بنده قرار خواهد گرفت.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.