بمباران تصویر



عنوان مجموعه اشعار : ..
عنوان شعر اول : ...
می چکانم ماشه را درمغزپوک دفترم
شعرهایم رانمی خواهم به جان مادرم

دست کم می گیری چین دامن سرخ مرا
من هنوز ازشانه ی مردانه ات!محکم ترم

هرزمان آوار بودی من به جایت ریختم
دست کم میسوخت ازفرط غمت بال وپرم

آخرِهر روزخودرامی کشانم پنجه شاه
باهمين دیوانگی پای ضریحش بهترم

ارزویم بوده باتو نسبتی می داشتم
گرچه راضی نیستم،اماصداکن،خواهرم!



عنوان شعر دوم : ...
یه شعرنیمه کاره یه دفترکبودم
یه حرف کاری مثه"من عاشقت نبودم
یه مرگ ناگهانی،توفصل برف سالم
یه فوت بی عزاوبی مدرک وشهودم

تصادف سرپیچ توراه اصفهانم
یه کشته بادوزخمی تونیمه ی جهانم
یه خط صاف ممتد،توبخش مرگ مغزی
یه بوق بی تنفس.یه ریتم بی ترانم

یه آبروی رفته،یک شب اشتباهم
توخونه باباودخترپابه ماهم
یه دعوای حسابی،یه ضرب وشتم عمدی
یه مرگ بی اراده،تونطفه ی گناهم

طناب دارکهنه،روشاخه ی درختم
روویلچرقدیمی،یه خودکشی سختم
گره ی روسریِ حجاب اجباری ام
که سفت وسخته مثه، گره ی کوربختم

یه جنگ نابرابر،بین دوتاکشورم
یه سنگ بی دفاع و یه لاله ی پرپرم
یه سربازفراری،تواوج جبهه ی جنگ
تفنگ روشقیقم،گذشته اب ازسرم


زده توی صورتم دست نوازشگرم
یه کابوس بدشده یهوازش میپرم
کسیکه بوی خدا می باریدازوجودش
کشیده خط تردیدروهمه ی باورم

یه حق عاشقانه م،که حقموندادی
یه مرده ی اسیرم،توکنج انفرادی
یه افلیج عقیلی،توبخش بی ملاقات
یه دیوونه به اسمِ:فیروزه ی مرادی....


عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
دو شعر از خانم فیروزه مرادی در این نوبت برای نقد ارسال شده است. اول از همه باید بگویم زبان شعر تا حدود زیادی روان است و شاعر تقریباً به صورتی راحت به چینش کلمات دست می زند. این خود نشانهء بسیار خوبی است. همینطور غیر از این، از بیت ها می توان دریافت که شاعر تلاش قال تحسینی برای کشف و نشان دادن چیزی به جز آنچه که همیشه هست، دارد. البته این تلاش گاه کم رنگ و گاه پررنگ است اما به هر حال رد پایش در شعرها دیده می شود. اما حال بیاییم جزئی تر به شعرها نگاه کنیم. با خواندن ابتدایی شعر اول اولین چیزی که به احتمال زیاد به ذهن مخاطب حرفه ای شعر برسد این است که غزل قوام و جان زیادی ندارد. در واقع انگار که شاعر در این شعر آب بسته است. این آب نه از نظر زبانی، بلکه بیشتر از نظر شاعرانگی است. بیت اول را بخوانیم: «می چکانم ماشه را درمغزپوک دفترم / شعرهایم رانمی خواهم به جان مادرم» شعر با تصویری آغاز می شود: «شاعر شعرهایش را در مغز پوک دفترش می چکاند» اول از همه اینکه شاید تصویر «شعر چکاندن به مغز دفتر» می توانست در صورت اجرای خوب، دلنشین و جذاب باشد اما سوال اینجاست که صفت «پوک» به جز قرینهء خالی و سفید بودن صفحات دفتر، چیز دیگری را هم به ذهن متبادر می کند؟ می بینید که نه. اینکه ما ترکیبی را فقط به صرف یک قرینهء یک بعدی و خطی به شعر اضافه کنیم، شعر را زمین می زند. در حال حاضر صفت «پوک» شعر را بیشتر بدل به شوخی کرده است تا یک تعبیر شاعرانه. اما در مصرع دوم چه اتفاقی می افتد؟ تقریباً هیچ! یک جملهء عادی و خبری ساده به علاوهء یک اصطلاح اگر نه بی ربط، لااقل کم ربط. «به جان مادرم» در این مصرع خوش ننشسته است. دلیلش هم این است که به جز تاکید بر پاره اول مصرع، کارکرد دیگری ندارد. «دست کم می گیری چین دامن سرخ مرا/ من هنوز ازشانه ی مردانه ات!محکم ترم» این بیت شاعرانه است. تقابل نازکی و نرمی چین دامن، و درشتی و خشونت شانهء مردانه و غافلگیری مخاطب در اینکه نتیجه¬ ای خلاف انتظار او در بیت پدید می آید زیباست. البته در مصرع اول «سرخ» تا حدود زیادی حشو است چون به هیچ جای دیگر شعر اتصالی ندارد. در واقع می توان به جای سرخ، مثلاً از سبز هم استفاده کرد. باید به یاد داشته باشیم که در شعر هر چقدر قابلیت تبادل پذیری واژه کمتر باشد، قدرت آن بیشتر خواهد بود.« هر زمان آوار بودی من به جایت ریختم / دست کم می سوخت از فرط غمت بال وپرم» این بیت خوبی نیست. ضعف تالیف در آن مشخص است. «هر زمان آوار بودی» یعنی چه؟ یعنی روی سر من آوار بودی؟ یا چیز دیگر؟ اگر هر کدام هم باشد قرینه های دیگرش کجاست؟ حالا فرض بگیریم که معنای پاره اول را فهمیدیم؛ «من به جایت ریختم» را چه کنیم؟ یعنی من فداکاری کردم و به جای تو آوار شدم؟ آیا فکر نمی کنید وجه شبه «آوار بودن معشوق» و «ریختن معشوق» اختلال جدی دارد؟ مصرع دوم ارتباط منطقی و درستی به مصرع اول ندارد و از طرفی «دستکم گیری»ای که در شعر تصویر می شود خیلی جالب نیست. یک تصویر تکراری و کلیشه¬ ای. «آخرِ هر روز خود را می کشانم پنجه شاه / با همين دیوانگی پای ضریحش بهترم» احتمالاً «پنجه شاه» نام یک مکان زیارتی است که لازم است به شکلی برای مخاطب ناآشنا توضیح داده شود. اما مراعات النظیر «می کشانم»، «دیوانگی»، «ضریح»، «بهترم» در بیت خوش نشسته است. ارتباط ها در بیت خوب است و می توانیم پل های رابطه را بین واژه های پیدا کنیم. «ارزویم بوده با تو نسبتی می داشتم / گرچه راضی نیستم، اما صدا کن، خواهرم!» این بیت هم باز به یک بیت فکاهه بیشتر می آید تا عاشقانه. یعنی شکل منطقی مضمونی که در شعر شکل گرفته است بیشتر خنده دار است تا تاثربرانگیز.
اما شعر دوم که به زبان محاوره هم نوشته شده است، یک ویژگی واحد دارد؛ آن هم اینکه مجموعه ای پراکنده از تصاویر است. در نقد ادبی به این کل به صف کردن تصویرهای مختلف، بدون اینکه آن را بپرورانیم یا به مخاطب اجازه تامل بدهیم را «تزاحم تصویر» می گویند. یعنی به صورتی سلسله وار مجموعه تصویر جلوی چشم مخاطب ردیف می شود و تا بیاید به آن فکر کند تصویر یا مضمون بعدی احاطه اش می کند. گذشته از اینکه شعر دچار تزاحم شدید تصویر و مضمون است، نکته بعدی این است که نخ ارتباطی و حلقهء واصل بین اینهمه تصویر و مضمون نیز چندان پیدا نیست. تنها چیز تقریباً مبهمی که از این تعداد تصویر می توان دریافت فضای غم و اندوه و حسرت است. اما غم خوردن از چه؟ ارتباط مستقیم این تصاویر با حال نهایی شعر چیست؟ اصلاً شعر حال نهایی دارد؟ اصلاً می توان دریافت که شاعر به چه منظور اینهمه تصویر و تشبیه آورده است؟ به چه قرینه ای؟ یا خواندن این شعر یاد شعرهایی افتادم که مدتی در انجمن های ادبی مد شده بود. شاعر در ابتدای شعر می گفت که «خسته ام» و بعد سعی می کرد نشان بدهد که از چه کسانی خسته تر است. مثلاً می گفت: «خسته تر از مادری ام که فرزندش او را کتک زد»، یا «خسته ام مثل سربازی که می خواست به مراسم عقد عشقش برود اما به او مرخصی ندادند!» و ... هیچ هم مشخص نمی شد که خب اینهمه خستگی که در شعر اظهار می شود از چیست؟ دلیل و منطق شاعرانه اش کجاست؟
در این شعر می بینیم که تصاویر در بسیاری از موارد ارتباط چندانی هم به همدیگر ندارند و فقط برای القای حس غم به نوبت از گوشه ای وارد می شوند و از گوشه دیگر خارج! بهتر است ما برای ساختن هر کدام از مضمون ها، تصاویر، تشبیه و استعاره هایی که پیدا می کنیم، وقت بگذاریم و آن را به صورتی دلنشین در معنا، زبان و فرم بگسترانیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.