توجه به فرهنگ و باورهای مردم



عنوان مجموعه اشعار : زیر انگشت های تشریح
عنوان شعر اول : چشم های مردمم
چشم های مردمم
دور من‌ سگ سفید
مردمک سگ سیاه

واق واق خوب نیست
من سکوت می کنم
حرف می زند نگاه


سیر هم که می شود
باز پرسه می زند
عشق عادتش سگی ست

سگ که حرف می زند
از وفا نمی زند
حرف سگ گرسنگی ست


پس مرا نگاه کن
پلک روی هم نبند
تا هنوز خیره ام

چشم های مردمم
سال های قحطی ام
منبع ذخیره ام


آسمان و ریسمان
را به هم گره زدیم
داستان بافتیم

ما دو پرس گریه ایم
در کنار خط فقر
امتداد یافتیم



ما دو دسته بوده ایم
برگ سبز و برگ زرد..
سیب زرد وسیب سرخ..

ریشه هایمان یکی ست
جنگ سرد و جنگ گرم..
پرچم صلیب سرخ..


بغض کرده ام ولی
آستانه ی غمت
مرز گریه من است

من تحملم کم است
خنده ی تو دوست نیست
کینه ی تو دشمن است


چشم های مردمم
دیدگاه های تنگ..
دادگاه های باز..

روزهای انتظار..
سال های انتظار..
گاه های اعتراض..


#رحمت_اله_رسولی_مقدم


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
جناب رسولی مقدم از همراهان همیشگی پایگاه نقد شعر هستند و به خاطر داریم که گاه لطافت‌ها، نوآوری‌ها و کشف‌های تازه در آثار قبلی‌شان تا چه اندازه دلچسب و غافلگیر کننده بود! و البته سعهٔ صدر و روحیهٔ نقدپذیر ایشان را هم می‌شناسیم و درست به دلیل همین سابقهٔ آشنایی است که بنده به خودم اجازه می‌دهم بدون تعارف و آسان‌گیری، هر ایرادی را که به ذهنم می‌رسد بیان کنم و مثل همیشه منتظر نظرات اصلاحی شاعر -و احتمالاً دیگر خوانندگان عزیز این نقد- باشم.
این‌بار اثر جناب رسولی مقدم بر محور استعارهٔ کلیِ "من چشم هستم" شکل گرفته که مکمل این استعاره هم تشبیهی است با این مضمون: "مردمک چشم مانند یک سگ سیاه است و سفیدهٔ چشم مانند یک سگ سفید"
خب، قبل از هر چیز باید زمینه‌های فرهنگی و جنبه‌های زیبایی‌شناسانهٔ این استعاره و تشبیه را دریابیم تا بتوانیم به دنیای متن راه پیدا کنیم.
چشم، در ادبیات عاشقانهٔ فارسی، اگر نگوییم مهمترین، یکی از مهمترین اعضای بدن است. هم گناه عاشق بر گردن چشم است: "چشمی که نظر نگه ندارد/ بس فتنه که با سر دل آرد" )سعدی)، "که هر چه دیده بیند دل کند یاد" (باباطاهر)، هم عذرخواه عاشق، اشک چشم و خود اوست: "ماجرا کم کن و باز آ که مرا مردم چشم/ خرقه از سر به در آورد و به شکرانه بسوخت" (حافظ)، و هم بخش مهمی از زیبایی معشوق به چشم مست و خواب‌آلود و خون‌ریز و عاشق‌کش او مربوط است.
علاوه بر این سابقهٔ ادبی، در فرهنگ عامه هم اصطلاحی داریم که به تشبیه محوری این اثر ارتباط دارد، و آن این است که در جذابیت و گیرایی چشم و نگاه فرد می‌گویند: "چشم‌های فلانی سگ دارد". "چشم تنگی" و "چشم و دل سیری" هم دو کنایه‌ای هستند که در ادامه با آنها سر و کار خواهیم داشت.
با این مقدمه به سراغ متن می‌رویم:
قالب شعر شبیه مثنوی سه‌لختی است، و چون شاعر هر مصراع را به صورت بندی سه‌مصراعی نوشته است، ما هم در نقد بند به بند (در واقع مصرع به مصرع) پیش می‌رویم
چشم‌های مردمم
دور من سگ سفید
مردمک سگ سیاه
وجه شبه چشم و سگ، از اصطلاح عامیانه‌ای که ذکر کردیم روشن است، اما وجه شبه سفیدی چشم با سگ سفید (و نه مثلاً اسب سفید یا کبوتر سفید!) و مردمک چشم با سگ سیاه (و نه هر چیز سیاه دیگری!) چیست؟ و آیا می‌توان گیرایی را که مربوط به یک کل -یعنی چشم- است به اجزای آن نسبت داد؟ مثلاً می‌توان گفت سفیدی چشم فلانی جذاب و گیراست؟ تقابل دو کلمهٔ "دور چشم" و "مردمک" را هم نمی‌پسندم و باید اعتراف کنم ترجیح می‌دادم یا صلبیه در برابر مردمک قرار بگیرد یا دور در برابر مرکز (یا مثلاً حاشیه در برابر متن). علاوه بر این به نظر می‌رسد تنها توجیه جمع بستن چشم هم در بند اول، پر کردن وزن است؛ وگرنه بهتر این بود که گفته شود "چشم مردمم".
د بند دوم به سکوت چشم و حرف زدن نگاه اشاره شده است اما برای من معادل واق‌واق کردن چشم، روشن نیست. حتماً توجه داریم که در تشبیه‌های مرکب و چند وجهی، همهٔ وجوه مشبه باید به مشبه‌به شبیه باشد.
در بند سوم عشق (و احتمالاً چشمهای عاشق) به سگی تشبیه شده که "سیر هم که می‌شود/ باز پرسه می‌زند" خب این تعبیر، با توجه به بار مثبت چشم و دل سیری در فرهنگ ما، چندان پذیرفتنی نمی‌نماید! اتفاقاً برعکس! عادت عشق این است تنها مشتاق دیدن معشوق است و در پی این نیست که هر جایی پرسه بزند. این توصیفی که شاعر از عشق کرده، بیشتر برای هواپرستی و دنیادوستی مناسب است. (یاد بیت سعدی افتادم: گفت چشم تنگ دنیادوست را/ یا قناعت پر کند یا خاک گور) در کل باید همیشه حواسمان جمع باشد که جا انداختن تعابیری خلاف باور عامه و بی‌اعتنا به زمینهٔ فرهنگی، بسیار دشوار و گاه ناممکن است.
بند بعدی هم باز یکی دیگر از تصاویر ذهنی ما درباره سگ را -یعنی وفاداری- زیر سؤال می‌برد که باید نتیجه‌اش را در بند پنجم بجوییم. اما قبل از آن باید توجه کنیم که دو کلمهٔ "سگی" و "گرسنگی" هم‌قافیه نیستند.
در بند قبل بیان شد (می‌گویم "بیان" شد و معتقدم که بندهای این اثر بشدت بیانگرند) که حرف زدن سگ به خاطر گرسنگی است و ربطی به وفاداری او ندارد، پس نتیجهٔ منطقی در این بند چنین است که نباید به سگ اعتماد کرد و باید چهارچشمی مواظب او بود! اما در بند ششم این رشته گسسته می‌شود! تا کنون حرف از عشق بود و حالا یکباره سالهای قحطی در برابر مخاطب ظاهر می‌شود. دو مصراع "سالهای قحطی‌ام" و "منبع ذخیره‌ام" با هم تناقض معنایی دارند و به نظر من این تناقض به یک پیوند پنهان نرسیده‌اند تا پارادوکسی خلق کنند. اصلاً چشمهای مردم منبع ذخیرهٔ چیست؟! (خشم و کینه در دل ذخیره می‌شود.)
با این که بندهای هفتم و هشتم بندهای خوب و سالمی هستند اما نباید این نکته را نادیده گرفت که تا اینجای اثر راوی یا مشبه، مفرد بود، و ناگهان از بند هفتم، جمع می‌شود و این خود به پیچیدگی معنایی اثر می‌افزاید.
در بند نهم و دهم، تصاویری پیش چشم مخاطب می‌آید که باعث می شود او از خود بپرسد آیا هنوز با تشبیه و استعارهٔ کلی اثر مواجه است یا کلاً قضیه تغییر کرده؟ بندهای یازده و دوازده هم، با این که قدری بیشتر به بندهای نخستین مربوطند اما پیوند محکمی با بخش نخست اثر ندارند؛ چشم بغض نمی‌کند و کسی که می‌گوید "آستانه غمت/ مرز گریهٔ من است" نمی‌تواند همان سگی باشد که رفتارهایش نه از سر وفاداری، بلکه از روی گرسنگی است!
از دو بند آخر، بند اول را، با جناس و تضاد زیبای "دیدگاه‌های تنگ" و "دادگاه‌های باز"، بسیار دوست داشتم.
در پایان برای شاعر خوب این اثر پیروزی و بهروزی آرزو می‌کنم و امیدوارم در آثار بعدی‌شان بیشتر به اندام‌وارگی اثر و پیوستگی جهان متن بیندیشند.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۵
پانته آ صفائی » 2 روز پیش
منتقد شعر
درود به شما جناب رسولی‌مقدم حق با شماست، گناه این تأخیرها تماماً به گردن من و فرصت اندکی است که دارم. واقعاً عذرخواهم! بخاطر همراهی و سعه صدر و توضیحاتتان سپاسگزارم و چشمم به راه آثار بعدی شماست. شاد و پیروز باشید
رحمت اله رسولی مقدم » 9 روز پیش
این مقوله نام دیگری (هوا پرستی) دارد. زیاده گویی کردم ،بر من ببخشید. همه ی مواردی که فرمودید را به خاطر خواهم داشت. راستی چقدر طول کشید از ارسال شعر تا نقد آن! من هر روز سایت رو چک می کردم و انتظار،طولانی شد. هر چند در نقدهای آثار سایر اعضا پایگاه، از دانش شما و دیگر کارشناس ها بهره می بردم.اخرین نقدی که از شما خواندم نقدتان بر شعری از خانم ساجیدا جبارپور بود. در پایان،زنده و سلامت باشید.آمین.
رحمت اله رسولی مقدم » 9 روز پیش
یک موردی که در این سروده مدنظرم بوده است، نشان دادن ارزش یک ارزشمند در فرهنگ عامه با تصویر کردن متناقض آن(چشم تنگ دنیا دوست) است. من معتقدم روز را شب برای ما معنا می کند و هرچیزی با تصور متضاد آن معنا می گیرد. در این تجربه ترجیحم بود که با تصویر کردن به اصلاح،(نیز مستقیمِ)، آن رویِ سگ، ارزش وفا و عشق به چشم بیاید. عشق همیشه یکتاست ولی خب فرهنگ امروزی تغییرات زیادی داشته است و کیفیت عشق سطحی و چندتایی شده است. این چیزی است که داریم نشان می دهیم وگرنه ذات عشق این نیست و به قول شما این مقوله نام دی
رحمت اله رسولی مقدم » 9 روز پیش
برای پاسخ نیز همین باشه،آن سلام از دهن می افته. امیدوارم یه ساز و کار سریع تر در امکانات سایت برای این مهم طراحی بشه. خوبیِ پایگاه نقد شعر اینه که هر کدام از کارشناس ها یک خط سیر منحصر به فرد در نقدهایشان دارند و این نگاه های متفاوت از زوایای گوناگون برای سراینده خیلی امتیاز داره. من که قدر دانم و تاثیرش را در خودم خیلی قوی می بینم. شما نیز با نقدهای خاصتان در سه چهار مورد از برخوردهای خوشوقت نوشته هایم به شما، به من یاداوری کردید که من راهی برای نادیده گرفتن بعضی فاکتورها ندارم.
رحمت اله رسولی مقدم » 9 روز پیش
سلام استاد جان! زنده و سلامت باشید. ممنونم که اینهمه وقت می گذارید و ضعف ها را به قوی شدن راهنمایی می کنید. ناچارم از همین دریچه(پایگاه نقد) کمی بیشتر از حرف زدن با شما درباره ی شعر لذّت ببرم. این ارتباط با خیلی از کارشناس های پایگاه در صفحات مجازی برقرار است و همیشه از علمشان قدرشناسانه بهره می گیرم. در سایت نقد شعر مقداری این پرسش و پاسخ ها طولانی و سردمزاج است و تا من یک سلام بدم خدمت شما،جان و دلم احسان حسینی نسب اون رو ببینه،تایید کنه و برای شما بفرسته و شما ببینید و مسیر برگشت برای پاسخ نی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.