شعر عجول




عنوان مجموعه اشعار : انعکاس
شاعر : محمد جواد اسحاقیان


عنوان شعر اول : غزل شماره ۱
هر عقابی که گذشت از سر این گندمزار
زخمی از لاشخورانیست که آورد بهار

فصل سرسبزی آبادی ما را بردند
گورکن های پرآوازه ی کفتار سوار

ما چه کردیم که اینگونه گرفتار شدیم
خوشه هامان همه در مسلخ بی وقفه ی دار

نیست در خاک غم آلوده ی ما زنده دلی
چشمه ها کور شد از عمق فرو رفتن خار

ساقه ها خشک که شد ،دشت خودش را سوزاند
مثل مرغی که خودش رفت به چنگال شکار

خاطر خاطره ها کاش مکدر نشود
با شغالان پلیدی که رسیدند به یار

و زمین سرد تر از آنچه تو میپنداری
میسپارد دل فرسوده ی خود را به مزار

ایستگاهیست در آن سوی خیابان که شبی
مرگ می آید و ما منتظر سوت قطار

عنوان شعر دوم : غزل شماره ۲
خودم برای خودم غصه میخورم گاهی
نهال جنگل سبزم ،در اوج کوتاهی

به قد کشیدن من دل نبند ،میمیرم
در این هوای غریبی که نیست همراهی

چه تشنگی عجیبیست در تنم وقتی
که آب میخورم از برکه های بی ماهی

برای مرگ من این بس ک در خیال توام
و این تویی ک اسیری ب دام خودخواهی

کنار گوش من انگار ،باد هم میگفت
چقدر ساده ای ای دل که غرق در آهی

دلم گرفته از این درد های تنهایی
خودم برای خودم غصه میخورم گاهی

عنوان شعر سوم : غزل شماره ۳
چقدر چهره ی این روزهای من پیر است
دلم شبیه زمستان باغ انجیر است

تو آن پرنده ی مهمان فصل پاییزی
بمان که بعد تو اینجا هوا نفسگیر است

مرا ببخش عزیزم که بودنت با من
برای آرزوهایت نشان تحقیر است

چه روزهای سیاهی که بی تو رفته و حال
برای گفتن من را ببخش هم دیر است

به چشم های درشتت ببین که بی تو چقدر
جهان کوچک من مبتلای تغییر است

چه درد بی سرو پایی شکفته در تن من
که گوش های تو از حرف های من سیر است
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
این شاعر جوان است و سخن بسیار دارد و آنچه او را به سرودن نشانده است، نیاز به گفتن است. گفتن از خود و عواطف خود در مواجهه با رویدادهای شخصی و اجتماعی. کمتر از یک سال تجربۀ سرودن دارد و بی‌تردید مطالعاتش در شعر و دربارۀ شعر سابقۀ بیشتری دارد. وزن شعر و برخی لوازم اساسی شعر را می‌شناسد پس می‌نویسد اما کم‌حوصله است.
غزل اول او شعری است با نگاهی اجتماعی و گله‌مند از برخی ناملایمات و ناخواسته‌ها. مانند بسیاری از جوانان که شعرهایشان بر مبنای تجربه‌هایی کم‌زمان و کوتاه‌مدت شکل یافته است، زبان شعر بیشترین دقت و توجه را می‌طلبد تا کاستی‌های روشن شعر را مرتفع سازد و پس از آن به دقایق ظریف‌تر پرداخته شود. هریک از بیت‌های شعر اول، کم‌اعتنایی شاعر به ساخت و پردازش‌های نحوی و تصویری را نشان می‌دهند. بیشترین دقتی که در این شعر از شاعر انتظار می‌رود، ربط کلمات است. هر شعر مانند ساختمانی است که خواه ناخواه اجزایش باید باهم بیشترین ارتباط و اتصال و هماهنگی را ایجاد کنند تا تمام مجموعه دارای استحکام، زیبایی و از همه مهم‌تر کارایی شود. این ارتباط و انسجام در اولین گام با گزینش کلمات یکدست و هماهنگ و ساخت تصویری سالم و کامل روی می‌دهد اولین بیت را ببینیم:
هر عقابی که گذشت از سر این گندمزار
زخمی از لاشخورانیست که آورد بهار
عقاب، گندمزار، زخمی، لاشخور، بهار، این کلمات در کنار هم بیتی را می‌سازند و هماهنگی آن‌ها در نحوۀ ساخت، تعیین‌کنندۀ قوت بیت خواهد بود. گمان این است که عقاب اهل شکار حیوانات است و پرنده‌ای است قوی و بیشتر با ارتفاعات و کوه‌ها و بلندی‌ها مربوط است، ربط این پرنده با گندمزار، نیز زخمی بودنش از لاشخورها، چندان قابل پذیرش نیست. اگر شاعر قصد دارد از وضعیت غیرمعمول و نامطلوب گله‌ای کند، لازم است این نامعمول بودن را از طریق نحو جمله یا تصویری که می‌سازد به درستی به مخاطب منتقل کند. توجه کنیم که جملۀ «لاشخورانی که بهار "آن‌ها" را آورد»، از نظر دستوری معنای مورد نظر شاعر را می‌رساند. بنابراین نحو مصرع دوم نیاز به بازبینی دارد تا رسانای معنای منظور شاعر شود.
در بیت‌های بعد نیز همین‌گونه که دربارۀ بیت اول گفتیم، این عبارت‌ها و مصرع‌ها به ایجاد هماهنگی میان اجزا نیازمندند:
گورکن های پرآوازه ی کفتار سوار
خوشه هامان همه در مسلخ بی وقفه ی دار
چشمه ها کور شد از عمق فرو رفتن خار
با شغالان پلیدی که رسیدند به یار
ایستگاهیست در آن سوی خیابان ...
به بیت ماقبل آخر دقت کنیم: کلمۀ «مزار» در این مصرع تنها و عریان رها شده است. مزار شدن؟ مزارِ انسان‌ها؟ ... تصویری که این بیت می‌سازد برای وضوح یافتن بیشتر و نقشی کامل یافتن باید با پررنگ‌تر شدن بعضی از خطوط، ذهن مخاطب را از تعلیق رها سازد و با مشخص‌تر کردن هویت کلمۀ «مزار» این وضوح روی خواهد داد. حتی افزودن «ها»ی جمع به این کلمۀ عام می‌تواند باعث شفاف‌تر شدن بیت شود (این پیشنهاد، فارغ از درنظرداشتن وزن شعر و تنها برای روشن شدن مقصود است)
در شعر دوم و سوم این وضعیت تقریبا وجود ندارد و شعرها ساده‌تر و تاحدودی دور از تکلف و تصنع‌اند. هماهنگی اجزا و کلمات شعر نیز نسبت به شعر اول، وضعیت بهتری دارد.
به این موارد در دو غزل دیگر دقت کنیم:
«چه تشنگی عجیبیست در "تنم"»... با ماهی یا بی‌ماهی بودن برکه، در آب خوردن از آن برای رفع تشنگی تفاوتی نخواهد داشت مگر این که ضرورت حضور ماهی در برکه را با عنصری دیگر در بیت تقویت کرده باشیم و نقشی روشن برای ماهی ایجاد کنیم.
برای مرگ من این بس ک در خیال توام: «در خیال توام» معنای مورد نظر شاعر؛ «در فکر توام» را منتقل نمی‌کند بلکه این جمله دووجهی است و معنای «در خیال تو جای دارم» را نیز می‌رساند.
برای آرزوهایت نشان تحقیر است (وزن این مصرع در کلمۀ آرزوهایت، دچار اختلال است)
چه درد بی سرو پایی شکفته در تن من (درد بی‌سر و پا ترکیب خوشایندی نیست و این توصیف تنها در صورتی زیبا و هنرمندانه است که بی‌سروپایی درد، در این بیت با ایجاد شرایطی در ساخت یا تصاویر، توجیهی هنری پیدا کند.
استعداد قابل اعتنا و هوشیاری و توانمندی این شاعر در ابیات بسیاری روشن است و امید است به زودی از ایشان نامی در میان نام‌های درخشان شعر امروز ببینیم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.