سختی کار در شعر آیینی دوچندان است




عنوان مجموعه اشعار : دست بالای دست
شاعر : فرزانه شفیعی


عنوان شعر اول : دست بالای دست

و خدا آنچه را که پنهان است
گاهی اوقات نیز رو کرده ست
گاه باید که راز، رو بشود
چون شکافی که در پس پرده ست

از همان روز اول خلقت
تا همین لحظه تا همین ساعت
هیچ کس را خدا شبیه خودش
غیر مولا علی نیاورده ست

نه به بازوش تکیه کرده علی
نه به تیزی ذوالفقار خودش
یاعلی گفته و علی آن روز
برده بر چارچوب خیبر دست

گرچه از همنشینی اضداد
درگریزیم، در غدیر اما
دشمن و دوست همنشین شده اند
تا که بالا برد پیمبر دست

از "یَدُاللهَ فَوقَ ایدیهِم"
می توان این چنین تصور کرد
دست بالای دست بسیار است
نیست بالای دست حیدر دست

بشکند دست کوفه...یا ای کاش
دست از این نفاق بر می داشت
یا نمی داد با علی ای کاش
کوفه بعد از غدیر دیگر دست

اشهد ان علی ولی الله
فرق دارد اذان ما، یعنی
هیچکس جز علی نمی گیرد
از من شیعه روز محشر دست


عنوان شعر دوم : بر نمیگردد
کسی که ماند پای عشق دیگر بر نمی گردد
که با سر میرود میدان و با سر بر نمی گردد

در این هنگامه ابراهیم، اسماعیل را دریاب
که این قربانی و این عید دیگر بر نمی گردد

غبار از شوق روی او ، همین که از زمین برخاست
پدر با روضه ای فهماند اکبر بر نمی گردد

به وقت جنگ پیشش لشگری صف بسته بود اما ...
پس از آن جنگ جز شمشیر حیدر بر نمی گردد

نخوان دیگر برایش ان یکاد و چارقل لیلا ...
که دیگر سالم این جمع مکسر بر نمی گردد

#
دخیل حضرت و پایین پایش هر که شد فهمید
که با دستان خالی، پس از این در بر نمی گردد

عنوان شعر سوم : کاروان اشک
آمد ،روایت کرد، اما از دری دیگر
دنبال بغضی تازه تر از منظری دیگر

با این که پیغمبر کشی رسم است در این قوم
امد به میدان باز هم پیغمبری دیگر

مهمان نوازی رسم بدعهدان کوفی بود
یعنی جواب نامه امد با سری دیگر

تیر سه شعبه کار خود را خوب می دانست
اصغر اگر می ماند می شد اکبری دیگر

مشک از خودش پرسید تا کی تشنه باید بود
ابی رسید از دیده ی اب اوری دیگر

با دست خالی رفت و با دستان پر برگشت
اورد پشت خیمه ها، او پیکری دیگر

معنای جنگ تن به تن شاید که این می شد
یک سو حسین و سوی دیگر لشگری دیگر

زینب به روی تل نشست و چشم خود را بست
باید گذشت از این خط و در منبری دیگر ....


راوی جلوی کاروان اشک راه افتاد
پشت سرش بر نی سری دیگر سری دیگر
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
شعرهای خواهرم سرکار خانم شفیعی از این حیث که هر سه آیینی بودند و به خوبان جهان تقدیم شده بود برای من جذابیت دوچندان داشت و پنهان نمی‌کنم که با دیدن چنین شعرهای خوبی از جوانان عزیز این روزگار، ذوق می‌کنم که جماعتی هنوز دل در گرو مهر آل‎الله دارند. این سه شعر به لحاظ ریختمان این شعرها بیشتر ذهن را به خود درگیر می‌کنند. بی‌تردید می‌دانیم که در شعرهای آیینی، باید دقت نظر و وسواس دوچندان بلکه صد چندان داشت تا هم شعرها از نظر ساختار و استحکام، قوی و قابل تأمل باشند و هم به لحاظ محتوا با کمترین مشکل و نقصی مواجه باشند. در این سالها دیده‌ایم شاعرانی که با همه وجودشان پا به عرصه شعر آیینی نهاده و خواسته اند عرض ارادتی خالصانه و خاضعانه داشته باشند اما به عنوان مثال در حوزه شعر توحیدی به شرک خفی مبتلا شده و یا در شعرهای مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت دچار لغزش شده‌اند و راه را به خطا برده اند. بنابراین این حوزه بسیار دقت می‌خواهد.
شعر اول تقدیم به ساحت امیرالمومنین علی علیه السلام است که زیبایی‌های فراوانی دارد؛ اما ذکر دو نکته ضروری است: یکی اینکه در تداخل قافیه و ردیف اگرچه با یک تنوع روبروییم؛ اما شاعر باید بداند که این اختلاط لازم است قاعده‌مند باشد. مثلاً ردیف در این بشعر که کلمه" دست" است در سه مصراع تکیه به کلمات قبل و منادی "است" موسیقی کناری غزل را تشکیل داده در حالی که اگر به جای سه مصراع تنها یک مصراع از این قاعده پیروی کرده بود خیلی زیبا و دلنشین و منطقی بود اما تعدد آن وجاهتی ندارد .
نکته دوم در مورد بیت پنجم است که شاعر در پاره نخست مصراع اول، تصریح می کند که دست خدا بالای همه دست‌هاست(یدالله فوق ایدیهم) اما در پاره چهارم می‌نویسد:" نیست بالای دست حیدر دست" و از مقارنه و جمع این دوپاره چنین برمی‌آید که علی خداست؛ همان پیامی که دراویش علی اللهی به آن معتقدند و این به نظرم مرز شرک است. ضمن آنکه از نظر دستوری بین دوپاره مصراع دوم این بیت کلمه ای مثل" اما یا اگرچه" ضروری است (اگرچه) دست بالای دست بسیار است (اما) دستی بالای دست حیدر نیست.
آخرین نکته در مورد این غزل، عدم فاصله‌گذاری ظاهری یا معنایی بین بیت‌های پنجم و ششم است که از فضای مدینه و دوران پیامبر به ناگاه به سرزمین کوفه می‌رسد و اتفاقات تاریخی میان این دو واقعه را نادیده می‌گیرد. ضمن انکه در بیت آخر عبارت "هیچکس جز علی نمی‎گیرد/ از من شیعه روز محشر دست" نیز خالی از ایراد نیست؛ چون به اعتقاد شیعه همه ائمه معصومین و پیامبر خدا و حضرت صدیقه طاهره (صلوات الله علیهم اجمعین) شفعای روز محشرند؛ اگرچه "کلهم نورٌ واحد".... اینجاست که می‌گوییم نزدیک شدن به فضای شعر آیینی حساسیت‌ها و دقت نظرهای ویژه‌ای می طلبد.
غزل دوم: که سوگنامه‌ای بر جوان رعنای سیدالشهدا حضرت علی اکبر (ع)، بیشتر عاطفی است و در قالب مرثیه سروده شده است و می‌تواند دلهای فراوانی را در سوگ این شهید والامقدار به لرزه درآورد و اشک از دیدگان عاشقان کربلا جاری سازد؛ اما دو سه نکته مختصر در مورد این غزل: که یکی از آنها اشاره به ابراهیم در نقش حضرت سیدالشهداست. گویی ما چیزی را می‌دانیم که آنحضرت از آن غافل یا بی‌خیر است که در اصل چنین نبوده است. در بیت چهارم تصویری را که شاعر با جمع سالم مکسر ساخته زیباست اما در مورد حضور بانو لیلا ( مادر حضرت علی اکبر )در واقعه کربلا تردیدهای فراوانی وجود دارد و بیشتر بر این عقیده‌اند که ایشان در کربلا نبوده‌اند؛ پس تصویر" چارقل خواندن" ای کاش با ظرافت خاصی به حضرت زینب نسبت داده می‌شد.
در بیت آخر کلمه" پس" در ساختار جمله با ضعف تألیف قرار گرفته و درجای خودش نیست" که کسی از این در، با دست خالی باز (پس) نمی گردد".
امیدوارم در مجال دیگر رخصت بیایم در مورد غزل سوم که از نظر من ضعیف‌تر از دو غزل دیگر است نکاتی خاطرنشان کنم .
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.