هم کلمات هم کلیتِ شعر




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سید مسعود میرسلیمانی بافقی


عنوان شعر اول : ایستگاهی خالی از تو...
از من بگیر این ناگریز ناتوان را
یا روزهای خالی نامهربان را

در گوشه انباریم شاید تکاندم
روزی ، غبار بغض های سالیان را

یک اتفاق ناگهان،مثل تو شاید
بر هم بریزد نظم دلگیر زمان را

اندوه من با بودنت آرام‌ می شد
رودی است با خود می برد آتشفشان را...

دیدم ولی در ایستگاهی خالی از تو
میعادگاه درد های ناگهان را

چشمان خیس آسمان را دیدی؟ ای کاش
از این پریشان تر نخواهی داستان را

سیدمسعود میرسلمانی بافقی

عنوان شعر دوم : رباعی
من قصه ی سرگردانی های سراب
یک پنجره ی شکسته، یک خانه خراب

سبزی مرا ببین و باور نکن آه!
من منظره ای سبز که در پنجه ی قاب

عنوان شعر سوم : رباعی
از هرچه شنیده اید، ما لال تریم
از هرچه که دیده اید، بی بال تریم

ما را وسط خاک بینداز ای عشق!
چون سرسره از سقوط خوشحال تریم
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
شعر اول که غزل است در مقایسه با دو شعر بعدی که رباعی هستند، از نظرِ نحو زبان و موسیقیِ شعری (علاوه بر وزن) بهتر سروده شده است، که البته دلیلش لزوماً این نیست که یک قالب راحتتر یا سختتر از قالب دیگری است بلکه به این دلیل که مثلاً در رباعی اول، یک جا استفاده از اختیاراتِ وزنی مانع از روانخوانی شده و همچنین از نظرِ نحوی، نکاتی در هر دو رباعی هست که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
در شعر اول (غزل)، نحوِ جملات همراه با وزن، متناسب آمده است و شاعر برای رساندن حرفهایش، مجبور به تکلّف نشده است و در هر یک از بیتها، عاطفۀ شاعر، هم به دلیلِ موسیقیِ علاوه بر وزن، در چینش کلمات، و هم به دلیلِ بعضاً توصیف‌های نو و جزء‌نگری‌های شاعرانه (مثلاً یک نمونه، در بیتِ «در گوشه انباریم شاید تکاندم/ روزی ، غبار بغض های سالیان را») نمایان است. شاید در این غزل تنها چیزی که آن هم ایراد نیست و نیازی به اصلاح ندارد و فقط در شعرهای بعدی شاید به کار بیاید، این باشد که شاعر می‌تواند در ترکیب‌سازی نیز، از ذهنِ خلاقانۀ خود بیشتر بهره بگیرد، مثلاً «میعادگاه درد های ناگهان» و ترکیبهای طولانیِ اینگونه، می‌توانند با دیدی نوتر گفته شوند، مثلاً کلمۀ «میعادگاه» اگرچه نو یا کهن بودنش چندان تفاوتی ندارد، اما نسبت به کلماتِ خودِ این شعر، که میل به نو بودن دارند، کمی لحنِ قدیمی به بیت داده است. یا مثلاً «نظمِ دلگیرِ زمان» شاید می‌شد با عناصری عینی‌تر جایگزین شود.

در رباعیِ اول، «من قصه ی سرگردانی های سراب/ یک پنجره ی شکسته، یک خانه خراب/ سبزی مرا ببین و باور نکن آه!/ من منظره ای سبز که در پنجه ی قاب» در بخشِ «سرگردانی‌های سراب» وزن اگرچه درست است اما اگر به شکلِ روانتر گفته شود به نفعِ رباعی است، در مصرعِ دوم، پنجرۀ شکسته اگرچه می‌تواند «خانه خراب» باشد (یعنی پنجره‌ای که فرضاً خانه‌ی متعلق به آن، خراب شده) اما از نظرِ نحوی، این دو عبارت با هم تناسب ندارند (مثلاً فارغ از وزن، پنجره‌شکسته و خانه‌خراب تناسب دارند، چون در این صورت، گوینده هم پنجره‌اش شکسته و هم خانه‌اش خراب شده). در مصرعِ آخر هم، فعلِ جمله بدونِ قرینه حذف شده که به نحوِ دقیق لطمه زده است. «آه» نیز، به نظر می‌رسد که فقط برای پر کردن وزن آمده باشد، در حالی که می‌شد با ارتباط دادنِ آن با عناصرِ دیگرِ بیت، دلیلِ معنایی بهتری برای آن داشت، مثلاً آه و پنجره ممکن است تناسبی داشته باشند (به خاطرِ تداعیِ آه و آینه) اما نیاز به توصیفِ دقیقتری هست، یا مثلاً «آه» می‌تواند فقط در حدِ ابرازِ کلافگی باشد. (که در اینجا این طور نشده). از سوی دیگر، پنجۀ قاب، فقط از روی اصطلاحِ «در پنجۀ چیزی بودن» گفته شده، اما در شعر باید به این گونه اصلاحات هم توجه داشت و از آنها تصویر ساخت که اینجا ساخته نشده است و کارکردی از پنجه داشتنِ قاب، غیر از اسیر بودن در آن، گرفته نشده و تناسبِ لفظیِ آن با پنجره، نکتۀ دیگری است و تناسبی که انتظار داریم، تناسبِ تصویری با کلِ بیت است نه فقط لفظی.

در رباعیِ بعدی، «از هرچه شنیده اید، ما لال تریم/ از هرچه که دیده اید، بی بال تریم/ ما را وسط خاک بینداز ای عشق!/ چون سرسره از سقوط خوشحال تریم»، «بی‌بال‌تریم»، نه با «لال‌تریم» تناسبِ تصویری دارد و نه با سرسره بودنِ گوینده در سطرِ آخر (هرچند سرسره بی‌بال است اما قرار هم نیست بال داشته باشد بنابرین تناسب مذکور عملاً شکل نگرفته است)، و به نظر می‌رسد این بی‌بال‌تر، تنها به خاطر قافیه آمده، اما توجه شود که هر کلمه و عبارتی در شعرِ موزون، نباید تنها به دلیلِ شکلِ شعر بیاید، بلکه باید دلیلی معنایی و ضمنی هم، داشته باشد. نکته دیگر این که، استفاده از «چون» در معنای «مثلِ» یا «شبیهِ»... باعث شده که بیان رباعی، کمی قدیمی به نظر برسد، در حالی که زبان اصلیِ شاعر در شعر گفتنش (مثلِ غزلِ همین صفحه) نوگرایانه است. علاوه بر این، همین «چون» موسیقیِ بیت را نیز سنگین کرده است. (ناگفته نماند که «چون» در معناهای «برای این که» و زیرا... این حالت را ایجاد نمی‌کند و لحن را صمیمی هم می‌کند که البته اینجا کاربردی ندارد، منظور، دقت در همۀ ابعادِ یک شعر است چه جزئی چه کلی).

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.