پراکنش



عنوان مجموعه اشعار : غزل
عنوان شعر اول : ...
رسیده ایم ته خط انتظار به هم
دو تا مسافر خسته,دو بی قرار به هم

رسیده اند دو تا قلب عاشق دلتنگ
خلاف گردش این چرخ کج مدار به هم

شروع وسوسه و شوق بوسه باران در_
_نگاههای دو لبخند گریه دار به هم

وصال سوز زمستان و هرم تابستان
خلاف عقل که گفت: این دو را چه کار به هم؟!

چه غم ز رنج زمان چون که دستهامان را
به مهربانی خود داده کردگار به هم


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل. غزل، غزل بسیار خوبی ست؛ ولی چه چیز خوبی می توان یافت که اندکی نقصان در آن راه نداشته باشد؟! در نخستین منظره ی شاخصی که از این غزل به نظر مخاطب می رسد، ردیف خاص و تازه اش، برجسته ترین عنصر است. شعر، شرح روزگار وصال است و به هم رسیدن دو قطب عشق ورزی. به عبارت دیگر، این غزل نه فقط واجدِ گزارشِ به هم رسیدن، بلکه حاویِ شکرگذاری بابت آن و توجیه حقانیت آن و زنهار دادن در مورد قدر دانستن و غنیمت شمردن چنین موقعیتی ست. هنگامی که بیت مطلع را می خوانیم، توجه شاعر به بار دومعنایی «خط» به تحسین وا می داردمان؛ در شرایطی که صحبت از «دو مسافر» است، «خط» علاوه بر خطی که بر کاغذ نگاشته می شود و زنده یاد منزوی هم از آن در راستای آفریدن یک مضمون عاشقانه ی بی نظیر و جاودانه بهره جسته است (من و تو آن دو خطیم، آری، موازیانِ به ناچاری / که هر دو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود)، معنای مصطلح دیگری نیز می پذیرد که به مسافرت با تاکسی و اتوبوس و... مربوط است. در نگاه نخست، کلمه ی «خسته» در این بیت با دیگر مفاد بیت و با مفهوم مشتاقانه ی مابقی ابیات غزل، ناسازگار به نظر می رسد. هرچند مخاطب هشیار، با پرسیدنِ پرسشِ «خسته از چه چیزی؟» خواهد توانست کلیدِ «خسته از انتظار» را به دست بیاورد. در بیت اول، سخت غالب، پیرامون «دو تا مسافر خسته و بی قرار» است که طبیعتاً «آن ها» محسوب می شوند، نه «ما». ظرافت شاعر را تحسین می کنیم که خواسته است با به کار بردن «رسیده ایم» به جای «رسیده اند» (چونان که در بیت دوم نیز «رسیده اند» مندرج است)، سویه ی سخن را به سمت «من و تو» بچرخاند و بر شعاع صمیمیت سخنش بیفزاید. ولی باید توجه داشت که با «رسیده ایم»، ابتدای مصراع دوم نیازمندِ یک «مانندِ / یا / همچونِ» محذوف خواهد بود که حذفش به بیان آسیب زده است. در بیت دوم، «رسیدن به هم، خلاف گردش این چرخ کج مدار»، هم مضمون خوبی ست و هم تصویر درخوری. ولی گمان من این است که «دو تا قلب عاشق دلتنگ» فقط از حیث مفهومی به خدمت آن پایه ی مضمونی درآمده و نتوانسته به تکمیل تصویر مصراع دوم یاری برساند. «دو تا قلب عاشق دلتنگ» نه تنها کمکی به تصویر «مدار کج» نکرده، بلکه دریافت مخاطب از آن تصویر را هم قدری مشوش نموده است. به نظرم بیت می توانست بیت بهتری شود اگر کلماتی به جای «دو» و «دلتنگ» می نشستند که با دیگر کلمات این بیت، ارتباطی بصری یا آوایی یا حتی معنایی منسجم تر و همراستاتری داشته باشند. مقصودم از تناسب و نسبت و همراستایی، مثلاً چیزی ست که بین «قلب» (در معنای دورترش: وارونه) و «خلاف گردش» اتفاق افتاده است. هرچند با نسبتی که در این جا «قلب» با «خلاف گردش» یافته هم حقیقتاً نمی توان موافق بود زیرا برای حاضر دانستن چنین تناسبی ناچاریم به «قلب» نیم نگاهی با معنای دورترش که با «خلاف گردش» مطابقت دارد بیندازیم و در این صورت، قلبی که مجاز و بدل از دو عاشق آورده شده، معنایی نادلخواه و منفی خواهد گرفت؛ یعنی این گونه: «دو تا وارونه ی تقلبی...»؛ چیزی که نه مقصود شاعر بوده و نه دلخواه مخاطبان تناسب جوی این بیت می تواند باشد. تقدیر بیت سوم این گونه رقم خورده که بعد از بیت دوم خوانده شود. ولی آیا می توان از بیان بیت دوم به بیان بیت سوم رسید و به عبارت دیگر آیا آنچه در بیت سوم آمده، می تواند امتدادی بر سخن بیت دوم ببخشد؛ به گونه ی که احساس نشود هر بیتی ساز خودش را می زند و فقط در حضور «دو نفر» و رسیدن شان به هم مشترک است؟ گمان نمی کنم. گمانم این است که بیت سوم ادامه دهنده ی خوبی برای مابعد بیت دوم نیست و لحن و سخنش نتوانسته خوب به بیت قبل از خودش بچسبد. علاوه بر این، حذف فعل در این بیت نیز، مایه ی کلامی بیت را اندکی پادرهوا و اندروا و معلق کرده است. گویی که بیت سوم، فقط تصویری به مخاطب می دهد و می گذرد؛ بدون این که در تثبیت کردن معنا توفیقی کسب کرده باشد. تنها حسن این بیت، تناسبی ست که بین دوگانه های «بوسه / لبخند» و «باران / گریه» اتفاق افتاده است. در بیت چهارم، با آن که مصراع دوم اندکی کهن می زند، ولی اساس قوت بیت، از قضا همین مصراع دوم است. تناسب تضادی «سوز زمستان» و «هرم تابستان» در این بیت خوش نشسته است. فقدان فعل در مصراع نخست نیز بد ازآب درنیامده. در مجموع، بیت بیت خوبی شده. با این حال اگر می شد به جای «سوز» (که «زِ» اش در تلاقی با «زِ» یِ آغازینِ «زمستان»، نوعی تنافر حروفی و سخت خوانی را رقم زده است) کلمه ی مناسب دیگری انتخاب کرد به نحوی که تقارن تنافرش با «هرم» از بین نرود، عالی می شد. با توجه به این که غزل، فقط پنج بیت (ده مصراع) دارد و در آغاز دو تا از این دَه مصرع، «خلاف» با کارکردی یکسان آمده، شاید بتوان جای گزینی «خلافِ» بیت دوم با «به رغمِ» را پیشنهاد قابل تأمّلی دانست. با این حال، اختیار نهایی شعر و تغییرات آن، در دست خود شاعر است و بس. بیت واپسین هم بیت خوبی ست؛ هم فی نفسه بیت خوبی ست و هم برای پایان بندی بیت خوبی. شاعر، از ایستگاه این شعر، گذشته است و تقریباً به خوشی و خرّمی و به سلامت هم گذشته است. اما یکی دیگر از رهتوشه هایی که او می تواند از رهگذر این شعر با خود ببرد، این است که: جز موضوع واحد (که در این شعر، شرح ماجرای به هم رسیدن است)، شعر برای ابراز انسجامش به عوامل دیگری نیز نیاز دارد. یکی از مهم ترینِ این «دیگر عوامل»، توجه به تناسب و پیوند جزئیات است و حفظ فضای واحد در عین تکثر مضمونی ابیات. مثلاً به ابیات این غزل بنگرید؛ شاعر از ابزارهای مضمون ساز پراکنده ای مانند «مسافر، مدار، وسوسه، بوسه، لبخند و گریه، زمستان و تابستان، رنج زمان، کردگار» در طول شعر استفاده کرده که فقط برخی از آن ها را ـ آن هم به سختی ـ می توان به هم ربط داد. وحدت عمودی شعر، علاوه بر وحدت موضوع، به تناسب اجزاء هم بستگی دارد و منوط است. با این همه، در مجموع باید شعر را شعر ارزشمند و موفقی ارزیابی کنیم که با اندکی وسواس بیشتر به ویژه در حیطه ی ملاحظات زبانی، می توانسته بسیار بهتر از این هم بشود.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
الهام ابوالحسنی » دوشنبه 13 اسفند 1397
ممنونم از راهنماییهای خوب و ارزشمندتان
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 13 اسفند 1397
منتقد شعر
پاینده و پیروز باشید خانم ابوالحسنی بزرگوار.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.