پیوندهای لفظی و معنوی میان واژگان




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته ها
شاعر : مسعود اویسی


عنوان شعر اول : پنجره هاي نگاه من را لحظه اي باز نكن...
خاطرم نيست ولي
مادرم مي گويد:
آدمي برفي را آن چنان بوسيدي
كه خجالت از او
قطره قطره مي ريخت!
.
.
.
.
.
.
.
.
ساليانيست كه من با خودم تنهايم.

مدّتي هست كه از آدمكِ برفي هم
مي گريزم شب و روز.


پنجره هاي نگاهِ من را
لحظه اي باز نكن...


ذهنِ من توخاليست...

خالي از هر چه توان فهميدش
خالي از هر چه توان بوسيدش

ذهنِ من پوشاليست...


عرقِ سردِ بر اين پيشاني،
مي چكد از ذهنم.

چِك چِكِ هر لحظه
صخره اي مي سازد،
توده هايي درهم.


توشه اي مي گيرم از دلي كه حالا
در ميانِ بطنش
واژه ها مي غلطند...


مي روم دنبالِ
چشمه هايي روشن.

راه ها تو در تو...

سازه هايي مبهم...

شكلِ يك انسان كه
نغمه اي مي خواند.


اين يكي هم شايد
لاله اي عاشق كه
مانده در گلدانش.


مي روم پايين تر...
حجمي از اعداد و واژه هايي درهم
مثل يك زنجيرِ
پر صلابت، محكم
حنجره هايي را
رگ به رگ مي بندد.


مي روم پايين تر...
صخره اي وحشتناك!
ناشناسي هر دم ضجّه ها مي سازد.
اي دريغا صخره،
واضح است و روشن.


مي روم پايين تر...
مادري مي بينم غرقِ در صد قطره.
بازوانش امّا،
قايقي مي سازد...


مي روم پايين تر...
كودكي كه شايد كوله اي مي خواهد.
قطره اي مي غلطد
زيرِ پاي بابا.
كودك امّا تنها،
كوله را مي كاود.


مي روم پايين تر...
طفلكي مي بينم در لبانش آتش.
بوسه ها مي بخشد.

خاطرم آمد من، صفحه اي كاغذ در دوده هاي عمرم!

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
پیوندهای لفظی و معنوی میان واژگان
ابتدا درودتان می‌گویم
فرصتی نیافتم تا سایر آثارتان را (در صورت وجود) در این سایت مطالعه کنم و یا نقد و نظر سایر دوستان همکار را بخوانم! لذا قضاوتم تنها برپایه همین شعر است! برای کسی که عمر و تجربه سرودنش در حد یکی دو سال است خیلی خوب کار کرده‌اید. همین که قالب‌ها را می‌شناسید و می‌توانید از کلمات و واژگان به خوبی و در جای خودش استفاده کنید گام نسبتاً بزرگی است. علاقمندی‌تان به قالب نیمایی را نمی‌دانم باید از سر تفنن دانست یا تخصص؟! به هر روی نیمایی، از قالب‌هایی است که تقریباً چند دهه در ادبیات معاصر گم و رها شده بود. در دو سه سال اخیر، دوباره افبالی به این نوع سرودن در بین شاعران پیدا شده و انصافاً بعضی آثار بسیار خوب هم ارائه شده است. با این تفاوت که نسبت به گذشته، شعرهای نیمایی اخیر معمولاً آب رفته و کوتاه‌تر شده‌اند. شعر شما از منظر نیمایی های جدید، می‌تواند کمی بلند و قد کشیده ارزیابی شود. البته این ایراد به حساب نمی‌آید؛ به شرط آنکه شاعر اندیشه کافی یا اصطلاحاً حرفی برای گفتن داشته باشد و بیهوده شعر را به اطناب و دراز گویی نکشاند.
نکته قابل توجه در شعر نیمایی، قابلیتی است که این قالب به شاعر می‌دهد که با کوتاه و بلندی‌های پی در پی، یک نوع تنوع موسیقیایی ایجاد کند. این کوتاه و بلندی برای مخاطب هم خوشایندتر به نظر می‌رسد. شعر شما در 95 درصد سطرها از زنجیره‌های دو رکنی "فاعلاتن فعلن"تشکیل می‌شود. حتی در مصراع‌هایی که بلندتربه نظر می‌رسند نیز است همین زنجیره حفظ شده و مثلاً دوبار فاعلاتن فعلن پشت سر هم قرار گرفته است. پس در عمل همان است. به تعبیر دیگر شما از قابلیت "کش سانی" در شعر نیمایی به‌خوبی بهره نگرفته‌اید. زنجیره‌های شما می‌توانست به این شکل ادامه یابد.
فاعلاتن فعلن/
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن/
فاعلان/
فاعلاتن فعلن/
فعلن ....
نکته دیگر اینکه: باید تلاش کنید برای پوشش موسیقی در شعر نیمایی از موسیقی درونی و کلمات هم‌آوا بیشترین استفاده را ببرید. جناس یعنی به کار بردن کلماتی که از نظر حروف تشکیل دهنده، همجنس هستند یکی از ابزار مانور شما در شعر نیمایی است. انسجام و به هم پیوستگی کلمات در محور افقی شعر، کمک به پیوند بیشتر ارکان و اجزای جمله و ماندگاری بیشتر آن در ذهن مخاطب خواهد کرد. به نحوی که خواننده دوست دارد این پاره یا بند شعر را در خاطرش نگه دارد. اما وقتی کلمات از یک حوزه معنایی نیستند یا همدیگر را پوشش نمی‌دهند انگار به زور و فشار کنار هم نشسته‌اند و اگر قید و بند از پایشان برداری هر کدام به سویی گریزان خواهند شد. به این بخش کوتاه از یک شعر توجه کنید:
صبح دو مرغ رها /
بی صدا/
صحن دو چشمان تو را ترک کرد.
شب /
دو صف از یاکریم/
بال به بال نسیم/
از لب ایوان دلت پر کشید...
حالا می‌توانید ارتباط‌ها و پیوندهای لفظی و معنوی را در این شعر کوتاه علیرضا قزوه جستجو کنید:
صبح و شب/
مرغ؛ یاکریم و پرکشیدن
چشم و دل و لب(اعضای بدن)/
صحن، ایوان؛
رها و بی صدا ( آوایی)
نسیم و یاکریم (آوایی)
همانطور که مشاهده می‌کنید این ارتباط‌ها و پیوندهارمز ماندگاری یک شعر خواهد بود!
به عنوان مثال دوم این بیت حافظ را واکاوی کنید.
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
پیوندها در این شعر خیلی منسجم و عمیق‌تر است!
دوش( دیشب) و دوش (شانه)/ حلقه ( قدیم‌ها قصه‌ها را در حلقه‌ها تعریف می‌کردند و جلسات بر عکس امروز که معمولاً ردیفی است غالباً حلقوی بود ) و حلقه زلف/ قصه و سخن / دوش و گیسو و مو/ دوش و شب/ سلسله و حلقه ( زنجیر از حلقه‌ها تشکیل می‌شود) حلقه و گیسو (گیسوی مجعد یا حلقه‌ای) و... می‌بینید حافظ در یک بیت چه شاهکاری آفریده است؟!
شما خیلی خوب شروع کرده‌اید؛ اما چیزی که شعرتان بیشتر به آن نیازمند است برقراری ارتباط‌ها یا پیوندهای لفظی و معنوی میان واژگان است تا همدیگر را بهتر پوشش بدهند. اطمینان دارم در صورت مطالعه عمیق‌تر ( نه تفننی) در حوزه شعر و ادبیات، به جاهای خوبی خواهید رسید. برایتان آرزوی موفقیت دارم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » دوشنبه 13 اسفند 1397
منتقد شعر
استدعا دام. درخشش و شکوفایی تان ارزوی قلبی من است
مسعود اویسی » یکشنبه 12 اسفند 1397
درود بی کران بر شما جناب احرامیان پور گرانقدر آموختم از قلم زرنگارتان و سپاسگزارم بابت نقد بسیار زیبایی که ارزانی داشتید سپاس بی پایان مرا پذیرا باشید پاینده باشید به مهر تا همیشه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.