طرحی که رها شد




عنوان مجموعه اشعار : بی نهایتِ کوچک
شاعر : سیدمحمدجواد قوام


عنوان شعر اول : میدونِ جنگ
رفتنت، انفجارِ بمبه برام
تو سرم ترکشای اون شب هست
خواستی از آسمون جلو بزنی
اما چی شد تهش به جز بن بست؟
وقتی بودی تو باغچه مین کاشتی
منهدم میشه بی تو این خونه
یادته چه قراری داشتی باهام؟
سنگر (ر)و خالی کردی دیوونه
نای موندن نذاشته واسه من
جای لبخند تو رو هر دیوار
لعنتی عطرتو چرا بردی ؟
خونه شد مثلِ پاکتِ سیگار
من اسیرِ خودم شدم بی تو
تو اسیرِ تمومِ رویاهات
اون قدَرَ عاشقِ تو بودم که
نمی خواستم جنگ کنم باهات
آرزوهامو خط خطی کردی
چشماتو بستی روی احساسم
فکر می کردی که خالیم از تو
من هنوزم رو اسمت حساسم
تیر آخر رو قلب من حک شد
رفتی و رفتنت خلاصم کرد
"من برای خودم کسی بودم"
موجِ عشقِ تو ناشناسم کرد

عنوان شعر دوم : اسیر
یک نفر خسته از خودش از تو
بینِ این سطرها نهان شده است
شاعری که بت غزل هایش
لیلی شعر دیگران شده است
یک نفر ، هاج و واج قافیه ها
گیج این روزگارِ ناموزون
پشتِ ده ، بیست میله افقی
مات و مبهوتِ این زمان شده است
ماتِ تقویم ها ، بدونِ بهار
خسته از مردم زمستانی
نرسیده به فصل تابستان
چهار فصلِ دلش خزان شده است
*
باید از این سکوت دل بکند
باید از این زمان جلو بزند
باید از آسمان عبور کند
تا بفهمد که بی کران شده است
*
می فروشد کتاب شعرش را
آخرین جلد از پریشانی
اولین لحظه های تنهایی
بی حضور تو جاودان شده است
می رود تا کمی قدم بزند
لابه لای هزارتوی خیال
می رود تا کسی نفهمد او
به همه شهر بدگمان شده است
نرسیده به آخرِ قصه
خسته و دل بریده از هر شعر
باز هم سرنوشتِ شاعرها
تا ابد مثل چیستان شده است

عنوان شعر سوم : اعدامی
در آینه ها سراب باید بکشم
با خاطره ات عذاب باید بکشم
تصویرِ قصاصم ، سرِنخ کم دارد
با دستِ خودم طناب باید بکشم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
هر شاعری برای بیان دغدغه های ذهنی و فکری خود، طرحی دارد. یعنی با خود و مخاطبانش قرار می گذارد که در چارچوبی تعیین شده، حرکت کند و در این مسیر حرف خود را پیش ببرد. این قرارداد نانوشته در متن اتفاق می افتد، مثلاً قراردادی میان خوانندۀ شعر خاقانی و شاعر وجود دارد که شاعر می گوید من می خواهم حتی زمانی که قرار است دربارۀ اشتیاق به رفتن حج یا شکایت از مرگ فرزند هم شعر بگویم، از دایرۀ واژگان و اصطلاحات علوم زمانۀ خود بهره ببرم. پس توی خواننده اگر حوصلۀ فهم اصطلاحات علم ریاضی و نجوم را نداری، باید شعر مرا کناری بگذاری و به سراغ شاعر دیگری بروی. شاعر شعرهایی هم که می خوانیم با مخاطب خود قراردادهایی دارد مثلاً اینکه درون مایۀ اصلی شعر او عاشقانه است اما عاشقانه هایی که در آن شاعر از معشوق گلایه می کند. مثل شعرهایی که در دوران مکتب وقوع زیاد باب شده بودند. طرح شاعر برای اجرای این قرارداد چیست؟ در شعر اول شاعر ابتدا با اصلاحات مربوط به حوزۀ جنگ و درگیری نظامی شعر را شروع می کند. بمب، انفجار، ترکش، مین و ... پس مخاطب متوجه می شود که قرار است به قول سینمایی ها شاهد یک «تدوین موازی» در شعر باشیم. بیایید این تدوین موازی را به صورت یک فیلم سینمایی در نظر بیاوریم. فیلمی را شاهدیم که در یک صحنۀ آن زن و مردی با هم دعوای شدیدی می کنند، در صحنۀ بعدی بلافاصله شاهد انفجار یک بمب در شهر هستیم، باز دوباره به زن و مرد می رسیم آنها این بار با هم درگیر شده اند، صحنه بعد صحنۀ درگیری دو گروه نظامی هستیم . مخاطب در این فیلم و با این تدوین متوجه می شود که قرار است بین درگیری بیرونی و درونی یک رابطۀ عینی برقرار شود و به این وسیله شدت و اهمیت درگیری میان افراد نشان داده شود. شاعر در ابتدای شعر از همین ترفند استفاده کرده است اما در ادامه ناگهان این فضای مناسب و خوب را که در شعر ایجاد کرده است، رها می کند و به تکرار مکررات و «غر زدن» های آشنای شعر امروز متوسل می شود:
آرزوهامو خط خطی کردی
چشماتو بستی روی احساسم
فکر می‌کردی که خالیم از تو
من هنوزم رو اسمت حساسم
درصورتیکه شاعر اگر طرح اولیه خود را ادامه می داد، حداقل می توانست از نظر تخیل شعرش را اندکی ارتقا بخشد اما متأسفانه این اتفاق در شعرش روی نداده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.