رابطه‌ای که ضابطه است




عنوان مجموعه اشعار : برای تو ...
شاعر : اکبر ( رها ) توفیق ریحانی ( رها ریحانی )


عنوان شعر اول : من خواب دیده ام

از نیامدن، سخت خسته ام.
چیزی بگو، چیزکی، خنده ای، لبخندی ...
چیزی بگو ، برای شوریده درونم !
چیزی بگو، عجیب از نیامدن خسته ام ...

چیزی بگو، صدای تو آرامشِ گلدان هاست
صدای تو مَلاحَتِ تنهایی خالق
صدای تو پژواکِ خداست، که با گریه نامِ مرا زمزمه میکند
چیزی بگو زیبا ... چیزی بگو ...

تو را خواب دیده ام که می آیی
از دور های دور، کمی بعد از من
کمی قبل از آخرین نفسم
تو را خواب دیده ام،
سرِ خاکِ سردی که مرا غرقِ خود کرده
سر خاکی که مرا بینهایت دوست دارد
تو را خواب دیده ام، فروغِ کابوس های من ...

تو را خواب دیده ام که می آیی
دست هایت مائده ای از زندگیست
چَشمهایت شرابِ نوح است
و تنت، تنت، تنت، غمِ بی مرزِ انسان ...
تو را خواب دیده ام، خواب دیده ام که می آیی !!!

مادر لطفاٌ بیدارم نکن،
من خواب دیده ام، لطفاً بیدارم نکن ...

اکبر توفیق ریحانی ( رها ریحانی )

عنوان شعر دوم : در من بمیر ...

در من بمیر
در من که پنجره ای رو به آوارم
در من که نعش ِ زمان،
گیج می خورد امشب
در من که لعنت ِ حوا...
دامنی سیب است!

من را بنوش
شعر ِ مداوم ِ دردم، عزیز ِ دل
سرمست ِ بغض ِ غریبانه ی فرهاد
سرخوش از آفرینش ِ شعری که زندگیست

من را بپوش،
گُل ِ زرتشت ِ سالها، ترسم
در من ترانه ی تن ِ تو
تازگی دارد،
در من تولد ِ آغوش ِ تو...
شعر است!

من را...
بگیر در بغل امشب،
یک جام ِ خالی ام انگار...
لبریز کن وجود ِ مرا
ای تمام ِ تو شعر!

اکبر توفیق ریحانی ( رها ریحانی )

عنوان شعر سوم : دست های آدمی ...
دست های آدمی، در خیالِ پرسه های بوسه در پیاده رو ...
اشک روی گونه، فصلِ در عبور، بمیر توی خلوت پیاده های لعنتی،
دست های آدمی مستِ مستِ مستِ شر،
هستِ پستِ دردسر، هیچ جورِ جورِ لعنتی، دست های آدمی
شیهه روی دورِ تند هی نفس نفس،
ایستاده مردن قلبِ یک نفر برای تو،
کور و کر لال و هیس، هیچ

دست های آدمی، یک درچه انزوا،
یک بلوغ واپسین،
یک شروع مردنی، یک دَرِ دوباره تا سقوط.

دست های آدمی شعرِ شعرِ شعر،
بغض سال های سال، درد خاطرات ذهن شوم ، داغِ حسرت ندیدنت،
دست های آدمی یک سکوت سالخورده در غروب، دست های آدمی ...

اکبر توفیق ریحانی ( رها ریحانی )
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
بسیار پیش آمده است که در ابتدای صحبت از شعری ناگزیر شویم از پایان بندی آن بگوییم. این اتفاق وقتی شعر از پایان بندی خوبی برخوردار است و به واسطه ی آن برجسته شده، اتفاق خوشایندی است. برعکس، خیلی ناخوشایند خواهد بود که ناگزیر شویم پیش از پرداختن به زیر و بم یک شعر به پایان بندی ضعیفش اشاره کنیم. من اکنون بعد از خواندن شعر اول در چنین شرایطی قرار دارم. هیچ کاری به اندازه ی دو سطر پایانی نمی توانست به این شعر لطمه بزند. وقتی در طول شعر چندین بار با این جمله برخورد داشته ایم که: «تو را خواب دیده ام که می آیی»، چگونه می شود بپذیریم که می شود از مادر خواست بیدارمان نکند. « من خواب دیده ام، لطفاً بیدارم نکن». زمان فعل «دیده ام»، ماضی است. این یعنی الان در خواب نیستیم. وقتی خواب نیستیم مادر چگونه می خواهد بیدارمان کند؟ شعری که تکیه اش به خیال است بایستی حواسش به حفظ ارتباط عناصری که به کار می گیرد باشد. در همین شعر شاهد استفاده ی بجا و موثر شاعر از تکرار هستیم به گونه ای که هم در تامین موسیقی شعر، نقش ایفا می کند و هم در تداعی باور عمیق شاعر به خوابی که دیده است موثر است. این تکرار گاه به زیاده روی منجر شده است و بی که کار خاصی از آن کشیده شود دستمایه شاعر برای سطر پردازی شده است. « از دور های دور، کمی بعد از من/ کمی قبل از آخرین نفسم». دورهای دور کجاست؟ کمی بعد از من چطور می تواند بر کمی قبل از آخرین نفس من منطبق باشد؟ و تنت چرا سه بار تکرار شده است؟ البته انکار نمی کنیم که در این تکرار سه باره، یک آه بلند نانوشته کشیده می شود بالاخص که آخرین توصیف قبل از پایان بندی است. همچنین جا دارد اشاره کنم که مفهوم شراب نوح را نتوانستم درک کنم.
شعر دوم به زینت وزن آراسته شده است. این کار سبب شده است که عزیز دل در بند دوم و ترسم و انگار در بندهای بعدی از سر اجبار به شعر اضافه شوند و از ارزش آن کم کنند. توجه به قافیه در ابتدای بندهای دوم و سوم با به کار گیری بنوش و بپوش و تکرار کلمه ی «شعر»، در سطر پایانی سه بند از شعر نشان از آن دارد که شاعر در صورت بندی پاراگراف ها از مهارت لازم بی بهره نیست. اما باز حرف اصلی درباره ی خیال شعر است. هر چهار بند با جملات امری آغاز شده است. بمیرِ بند اول اما با بنوش و بپوش و بگیرِ بندهای بعدی همخوانی ندارد.
باز در شعر سوم وزن توانسته است انسجامی صوری به شعر بدهد اما به تکرارهای غیر ضروری و ناخواسته ای منجر شده است که به چشم می آیند و توی ذوق می زنند. سه بار تکرار مست در سطر سوم یا جورِ جور در سطر چهارم، همین طور سه بار تکرار شعر در سطر نخست بند آخر چنین وضعی دارند. بر خلاف اینها دوبار تکرارِ نفس کاملاً جا افتاده و به شعر کمک کرده است. منتها بگذارید به این شعر از منظری دیگر نگاه کنیم. عنوان شعر، دستهای آدمی است که در متن شعر هم هفت بار تکرار شده است. وقتی شعر اول را بررسی می کردیم گفتیم که شعری که تکیه اش به خیال است بایستی حواسش به حفظ ارتباط عناصری که به کار می گیرد باشد. این حرف محدود به شعرهای متکی به خیال نیست. بگذارید این طور اصلاحش کنیم که عناصر تشکیل دهنده ی یک شعر باید و باید با هم در ارتباط باشند و این ارتباط باید به نحوی باشد که بدون آن ساختار شعر به هم بریزد. این رابطه خودش یک ضابطه است. هیچ عنصری نمی تواند در شعر حضور داشته باشد و تن به این ارتباطات ندهد. اگر به نحوی که گفتیم یک عنصر در شعر، نقش ویژه ی خود را داشته باشد جایگزینی اش با عنصری دیگر امکان پذیر نخواهد بود.در شعر، چیزی به اسم عنصر جایگزین نداریم. در شعر دست های آدمی به نظر می رسد این مهم محقق نشده است. کافی است به جای دستهای آدمی بگذاریم «چشمهای آدمی» و ببینیم که خدشه ای به شعر وارد نشده است. این یعنی «دست های آدمی» در شعر بیکار مانده اند و برای خودشان نقش و جایگاه ویژه ای تدارک ندیده اند. در پایان به شاعر خوش ذوق این شعرها بخاطر توانمندیهایش تبریک می گویم و توصیه می کنم خود پیش از هر کس دیگر، شعرهایش را با رویکردی که در این یادداشت ملاحظه می شود بررسی و نقد کند.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۱
اکبر ( رها ) توفیق ریحانی ( رها ریحانی ) » 7 روز پیش
ممنون از توجهتون و زمانی که به بنده اختصاص دادین.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.