صداقت در این شعرها موج می‌زند




عنوان مجموعه اشعار : سه شعر
شاعر : مریم حق جو


عنوان شعر اول : ۱
فکر کردن به اینکه قلبش را
دست پاییزی غمی چیده
فحش خوردن از آن دهانی که
بارها از تو بوسه دزدیده

کاش میشد کمی عقب تر راند
بارش گریه ی ((به زودی)) را
کاش میشد به سادگی پوشاند
با کمی خنده این کبودی را

دختر مرده توی گور بخواب!
چیزی از او بگو که چک بخوری
هیس!تا آبروی قاتل حفظ!
گریه کن باز تا کتک بخوری!

ساکتی مثل مرده ها اما
زخمهایت مدام نامش را...
مَردم از عشق او فراری،تو
بوسه اش،سیلی اش،تمامش را..

هیچکس قبل ازین نفهمیده
جای اشک از تو شعر می بارد!
تو عروس غمی!خیالت تخت!
تا ابد غصه دوستت دارد!



عنوان شعر دوم : ۲
وقتی جهان سبز است از آب و هوای تو
باید کجا را پاک کرد از رد پای تو
او گریه خواهد کرد بعد از بوسه های تو
آخر چرا چشمان او را آرزو کردی؟

دیگر کسی فرق غم و زن را نمی داند
وقتی گلویش مرده و دیگرنمی خواند
وقتی سرت می ماند و قولت نمی ماند
تو قول دادی قبل این پاییز برگردی!

می ترسد از لطف محال سقف بالاسر
می ترسد از امنیت تبعیدی شوهر
می ترسد از لبهای باران،غنچه ی پرپر
محض رضای بهمن و اسفند دلسردی؟

پاییز ذهن کوچه را اشغال خواهد کرد
آه ای وطن گاهی به مرز خانه اش برگرد
وقتی که برگشتی بگو ای نازنین نامرد!
بعد از تمام دردها،آغوش آوردی؟



عنوان شعر سوم : ۳
باز بر گونه ام هدر دادی بوسه ی تلخ باوقارت را
تا بیاویزم از در و دیوار،جمله های دروغ دارت را

چیزهای قشنگمان چه کمند،چند ابراز عشق اجباری
من تو را دوست دارم اما حیف ،تو همیشه اتاق کارت را

خانه ات را وطن نمی دانی،گرچه سردی و سرد می مانی
باز آغوش گرم خواهم شد،کاشکی گم کنی دیارت را

یوسف خنده روی هرجایی،ماه ایوان قصر همسایه!
کاش میشد برانم از خانه،تاجران امیدوارت را

ابر جامانده از بهار کسی!گرچه از حال من نمی پرسی
باز بر شانه ام زمین بگذار،خستگی های کوله بارت را

می توانی که تن به غم بدهی،می توانم شبیه تو اما
گهگداری مرا تماشا کن !ساکن قبر هم جوارت را
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
صداقت در این شعرها موج می‌زند
ابتدا درودتان می‌گویم
سه شعر در سه موسیقی و قالب متفاوت اما با درون مایه یکسان حاصل تلاش این بانوی شاعراست. نکته بارز هر سه شعر، جار زدن حس زنانگی در آنهاست. شاعر در هیچ کدام از آثارش تلاش نکرده که مردانه سخن بگوید یا جنسیت لطیف زنانه‌اش را پنهان سازد.
نمونه بارز این سرودن در شاعران معاصر –و نه هم روزگار ما - فروغ فرخزاد است. شعرهای فروغ نیز لبالب از جلوه‌های زنانه است، البته نه به حد جریان ضد مرد ( فمینیستی). در این شعرها که البته تم اجتماعی یکسانی دارند شاعر مورد بی‌مهری از سوی همسر قرار گرفته است اما از نظر اجتماعی، حریم خانه و خانواده پابرجاست، در واقع او دارد مشکلاتش را در داخل خانه جار می‌زند و برای شریک زندگی‌ای که از او گله و شکایت هم دارد؛ و ما برونداد اجتماعی آن را نمی‌بینیم!
از محتوا که بگذریم هر سه شعر در حد خود، قوی و مستحکم سروده شده‌اند.
چهار پاره نخست پر است از ظرایف و لطایف زنانه و این عناصر در محور عمودی شعر به‌خوبی هم را می پوشانند و در توالی هم قرار دارند. تنها نکته حایز اهمیت در این چهارپاره؛ تعداد سفیدخوانی‌هایی است که گاهی به نظر می‌رسد اضافه و غیرقابل توجیه است. خارج از بحث این شعر، در نسل شاعران امروز سفید خوانی کمی تا حدی بیش از حد و بدون قاعده استفاده می شود. مرز سفید خوانی جایی است که شاعر یا بخواهد عمداً جمله اش را ناتمام بگذارد ( یعنی دیالوگ قطع شود و این معمولاً در اشعار نمایش‌محور یا سینمایی بیشتر اتفاق می‌افتد.
حالت دوم جایی است که اگر جمله را ناتمام رها کردیم مخاطب در فهم جمله عقیم نماند و مفهوم جمله، فدای سفیدخوانی نشود. با این توضیح: بند سوم این شعر: "هیس تا آبروی قاتل حفظ ... " درست است که مفهوم جمله کاملاً معلوم و مشخص است اما حذف فعل "شود " به زیبایی شعر لطمه می‌زند.
در بند چهارم این چالش بیشتر به چشم می‌آید زیرا مشخص نیست "بوسه‌اش، سیلی‌اش، تمامش را ..." چه؟ دوست داری؟ صدا می‌زنی؟ از آن تنفر داری ؟ ضمن اینکه معلوم نیست چرا مردم از عشق او فراری‌اند؟ اصلاً چرا پای مردم به این شعر باز می‌شود؟ این سوالی است که تا انتها بی جواب می ماند؛ اما شعر با پایان بندی بسیار هنرمندانه‌ای تمام می‌شود.
شعر دوم: مسمط چهارتایی است با سه مصراع متفاوت و یک مصراع آزاد که در هر بند به قافیه و ردیف می‌رسد: این قالب‌ها برای مخاطب امروز می‌تواند جذاب باشد؛ چون مخاطب با آنها کمتر آشنایی دارد. البته چنانچه شاعر بتواند توالی بندها را به‌خوبی رعایت کند.
از موضوع درونمایه شعر که بگذریم این اثر نیز مثل دو شعر دیگر در نوع خودش قابل تأمل است.
شعر در بند نخست با دیدگاه مثبت آغاز می شود و نوید خبرهای خوبی دارد. اما به یکباره در بند دوم به بعد، انگار فضا عوض می‌شود.
اما بیت: وقتی سرت می‌ماند و قولت نمی‌ماند تو قول دادی قبل این پاییز برگردی
خیلی زیبا و دلنشین است؛ با تلمیح شاعرانه این ضرب المثل که سرش می رود ولی قولش نه ...
در بند سوم شعر، دچار تتابع اضافات هستیم: می‌ترسد از لطفِ محالِ سقفِ بالاسر...
ضمن اینکه در کلیت این بند، یک جور نارسایی مفهومی دیده می‌شود. عناصر و واژگان این بند در هم ریخته است؛ در این بند واژگانی به کار رفته که در تناسب معنایی با هم نیستند. سقف/ تبعید/ غنچه/ باران/ اسفند و بهمن و نهایت دلسردی ...
و معلوم نیست چگونه مخاطب باید مراد شاعر را از این همه واژه و کلمه دریابد؟
در واقع حس زلال شاعر در میان واژگان نتوانسته بروز و ظهور داشته باشد و با اینکه مفهوم کلی شعر دریافت می‌شود، در محور افقی خواننده را به چالش می کشاند.
در شعر سوم: همبستگی و تناسب معنایی کلمات، موسیقی روان، تصاویر قابل فهم و در عین حال شاعرانه، همه دست به دست هم داده اند تا غزلی خوش ساخت و خوش مضمون پدید آید. بخصوص حسن ختام یا پایان‌بندی زیبایی که شاعر مثل دو شعر دیگرش از آن بهره برده است.
درمجموع این شاعر ارجمند را بسیار توانمند و آینده دار می بینم و قطعاً با این شتابی که در پیش گرفته در آینده ادبی این سرزمین جایی برای خود باز خواهد کرد و از این پس از او بیشتر خواهیم خواند و خواهیم دید!
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.