تلاش کنیم تا دنیای شعرمان وسعت داشته باشد




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : رضا محمودی


عنوان شعر اول : شعر ۱
وسط ازدحام بغض و سکوت
دوست دارم بلند گریه کنم
در خودم بی اراده جان بکنم
با دلی دردمند گریه کنم

خسته از کارهای روزانه
بروم سمت آشپزخانه
قبل یک بیقراری دیگر
بعد یک آبقند... گریه کنم

دوستان همیشه بیخبرم
خبر مرگشان ! خبر بشوند
تا همه میرسند گریه کنم
تا همه میروند گریه کنم

در دل خاطرات ولگردت
سر بکوبم به شانه ی سردت
تو بگویی یواش! ...گریه کنم
تو بگویی بخند! ...گریه کنم

نیستی و چقدر تنهایم
زندگی سالهاست بی‌معنیست
حق بده چون کسی نمیپرسد
خرت اصلا به چند... گریه کنم

از خودم تا تو سالها دورم
نیستی و دوباره مجبورم
با غمی که کشیده بعد از تو
خلوتم را به گند گریه کنم

راه وقتی نمیبرد به دلت
شعرهایی که از تو ساخته ام
باید از داغ باید از حسرت
خط به خط ، بند بند گریه کنم

در سرم التهاب سنگینی ست
او دلش جای دیگریست بفهم!
او دلش جای دیگریست نفهم!
آه..ای گوسفند ...



عنوان شعر دوم : شعر ۲
نه من اون بچه‌ی خام عاشقم
نه تو اون دختر پاک سابقی
خیلی چیزا بینمون عوض شده
میدونم تو هم باهام موافقی

نمی‌خواستم اینجوری جلو بره
که توو هر قدم ازم دور بشی
فک نمیکردم ازم رد شی ولی
منو دنبال گذشتم بکشی

میشه از حالت چشمات فهمید
چی بروزت اومده که اومدی
خیلی دیگه انگاری دیر شده
اما ممنون که دوباره سر زدی

چرا اینجوری نگاهم میکنی
این همونه که دلت خواست بفهم!
از خودت از من از این دنیا
گله داری اما بیجاست بفهم!

بعد رفتنت شاید فک کردی
سنگتو بازم به سینه میزنم
تو که خیلی خوب باید بدونی من
لب به فنجون کسی نمیزنم

رفتارات ، برق چشات ، لبخندت
حتی دلخوریت برام بی ارزشه
وقتی پای زندگیت وسط بیاد
خیلی چیزا میتونه عوض بشه

چاره ای نمونده بود برای من
منی که بریده بودم از همه
خیلی وقته اون روزا مرده برام
من تموم زندگیم دخترمه




عنوان شعر سوم : شعر ۳
بخند! سیب پر از شورِ سبزِ کال بخند!
بخند! میوه‌ی ممنوعه‌ی حلال بخند!
بخند! هستی بی اعتنا به درد ، به مرگ
بخند! جاذبه ی عاری از زوال بخند!
درون خنده ی تو خاطراتمان پیداست
دوباره چشمه‌ی جوشنده زلال بخند!
به زخم های سخن چین مانده فکر نکن
به این پرنده‌به این حجم بال بال بخند!
به ریش هرچه درخت سپرده‌برگ به باد
به من به عشق به این پیر خردسال بخند!

نترس از وسط گریه دست و پا زدنم
فقط کمی نفسم نیست...بیخیال! بخند!
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
تلاش کنیم تا دنیای شعرمان وسعت داشته باشد
ابتدا درودتان می‌گویم
خوشحالم که در روزگاری زندگی میکنم که جوانهایش تا این اندازه خوب می سرایند. شاید این را جایی دیگر هم نوشته باشم که پیشترها خیلی طول میکشید تا کسی در شعر، این اندازه جلو بیاید. خوب بنویسد و روان و سلیس بنویسد و کم نقص و بلکه بی‌نقص بنویسد. البته امکانات هم هیچ وقت مثل امروز در اختیار علاقمندان شعر نبوده است. شاعران علاقمند یا علاقمندان به شعر باید سالها در مکتب بزرگان زانو می‌زدند و تلمذ می‌کردند تا به آداب سخن گفتن مهارت پیدا کنند. از آن گذشته، اینهمه دیوان شعر و کتاب و فضای مجازی در اختیار نبود؛ یا همین کارگاه‌های نقد. با اینهمه وقتی چنین شعرها و چنین شاعرانی را می‌بینم ذوق می‌کنم.
از این شاعر، سه شعر ارائه شده است که یکی از دیگری زیباتر و شاعرانه‌تر است. غزل اول با ردیف "گریه کنم" - که نمی‌دانم چرا شاعر آن را به شکل چهارپاره نوشته است- غزلی به تمام معنا امروزی است، با قابلیت‌های زبانی متناسب با روز جامعه. اگرچه همه غزل خوش لفظ و خوش مضمون است اما مطلع آن از جذابیت خاصی برخوردار است و این می‌تواند برگ برنده شعر باشد.
البته من شخصاً تکرار " گریه کنم" در پاره‌های سوم برخی بیت‌ها را نمی‌پسندم؛ چون از ضربه نهایی ردیف می‌کاهد؛ بخصوص در بیت چهارم؛ چون شاعر از این ترفند ( تکرار ردیف) یکبار در بیت سوم رونمایی کرده است.
در بیت پنجم؛ البته شاعر از"گریه کنم" در ‌جای "گریه می‌کنم" استفاده کرده است .
در این شعر در بیت ششم دچار ضعف تالیف هستیم؛ زیرا ارکان جمله به ضرورت وزن جابه جا شده و به هم ریخته است. در واقع شاعر می‌خواهد بگوید " با غمی که خلوتم را به گند کشیده گریه کنم " اما چیزی از آب در آمده که خیلی زیبا و شاعرانه نیست و این می‌تواند پاشنه آشیل این بیت باشد.
2/ در ترانه‌ای که شاعر ارائه داده یک قصه دراماتیک روایت و البته به‌خوبی نیز تنظیم شده است. اما در مورد این ترانه یا شعر محاوره چند نکته وجود دارد.
الف: ای کاش شاعر در اول این شعر، فضای کلی‌تری را ترسیم می‌کرد و با این عجله همه داستان لو نمی‌رفت.
ب: وقتی حالت ترانه یا محاوره را انتخاب می‌کنیم، همه کلمات ترجیحاً شکسته می‌شوند و اینکه بعضی از کلمات را بشکنیم و برخی دیگر را به ضرورت وزن به حالت هنجار استفاده کنیم خیلی خوشایند نیست. با این توضیح در بند چهارم؛ کلمه "نگاهم" می‌توانست مثل سایر واژگان این شعر به‌صورت شکسته شده " نگام" آورده شود.
ج: در بند پنجم؛ اصطلاح " لب به فنجون کسی نمی‌زنم" نامفهوم است؛ چون این کار، معمولاً در همه افراد مشترک است و از فنجان دیگری استفاده نمی‌کنند و اگر تصویری خاص و خلاف این در ذهن شاعر بوده، برای مخاطب قابل فهم نیست.
د: در مصراع سوم بند ششم: "وقتی پای زندگیت وسط بیاد" اگر مراد شاعر از کلمه زندگی، زندگی خودش است که ضمیر"ت" غیرقابل توجیه است؛ اما اگر منظور، زندگی اوست، انگار شاعر به‌نوعی خودش را جانفدای زندگی کسی کرده است؛ در حالی که فضای شعر چنین تصویری به ما نمی‌دهد.
این شعر البته پایان‌بندی خوبی دارد.
3/ غزل سوم با ردیف "بخند" غزل بی‌نقصی است و از هر جهت موفق است. شاعر این اشعار به لطف تلاش‌ها و مطالعاتش و تجربه‌های ارزشمندی که به دست آورده در مضمون‌پردازی و فضاسازی فوق‌العاده هوشمند عمل می‌کند. شعر او همه مختصات شعر امروز را دارد. از این بابت به او تبریک می‌گویم اما این پایان راه نیست. اینجاست که شاعر باید تلاش کند تا با مطالعه و تعمیق و توسعه آن، بر دانش خود در حوزه‌های مختلف بیفزاید تا شعرش غنی‌تر از این باشد. مطالعه شعر شاعران متقدم به‌خصوص استوانه‌های ادبیات مثل حافظ، سعدی، مولانا، عطار، نظامی، و... تفکر و تعمق بیشتر در حکمت و فلسفه می‌تواند جهان‌بینی خود را وسعت ببخشد. این‌ها باعث می‌شود شعر هر شاعر دنیای وسیعتری پیدا کند و جهانی شود.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.