ریسک هم لازم است




عنوان مجموعه اشعار : غزل و ترانه
شاعر : مهیار خزایی


عنوان شعر اول : رهاورد

منی که از دل دیوانه ات خبر دارم
چگونه چشم امید از وصال بردارم

به شهر قلب تو یک عمر در سفر بودم
و عشق را به رهاورد از این سفر دارم

تو در تمام منی ، من تمام شوق تو ام
چه شور ها که به سر داری و به سر
دارم

غزل بخوان و بنوشان و سرخوشم کن تا
تو را ز هرچه به جز عشق برحذر دارم

به راه عشق خدایا مرا بسوز و بکش
شکایتی اگر از جهد بی ثمر دارم

چه افتخاری از این سرشکستگی بهتر؟!
خوشا ز کوچه معشوقه ام گذر دارم

عنوان شعر دوم : بیداد
از روزگار گریه و غم وای و فریاد
از دست شبهای جدایی داد و بیداد

آری همان لحظه که می رفتی از این شهر
گویی به گرمی مرگ با من دست می داد

چون آخرین برگی که قربان خزان شد
از چشمهایم زندگی بعد از تو افتاد

من کیستم معشوقه شیرین تر از جان ؟!
من چیستم جز تلخی دنیای فرهاد

باید فراموشت کنم کافیست دیگر
وقتی مرا اینقدر آسان بردی از یاد

عنوان شعر سوم : ترانه

دل تو دلم نیس میخوام
باز به تو وابسته شم
از تو چشام می خونی
نمیتونم خسته شم

عطر موهاتو تا باد
میاره این سمت و سو
از حسودی میمیرن
گلهای یاس و شب بو

اردیبهشته چشات
رنگای فوق العاده
تو یک نگاه ساده ت
ازسرمم زیاده

بذار که مردادمو
پیدا کنم تو دستات
تا یخ دل وابشه
عشقو بریزم به پات

من با دودوتا چار تا
تو عشق مشکل دارم
ولی از امتحانت
نمره کامل دارم

تو انتخاب منی
هرچی که میخواد بشه
اخلاق بیستت منو
سمت خودش می کِشه

کنار لبخندت و
اون تب سرخ تندش
از اعتبار می افتن
داوینچی و ژوکوندش

بهار چیه؟! تو بی شک
جواب این سوالی
جون میگیرن زیر پات
گلهای سرخ قالی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل زبان نرم خاص خود را می طلبد، زبانی که بازگو کنندۀ حالات احساسی و تغزلی این قالب دیرپاست. زبانی که در دو غزل رهاورد و بیداد به خوبی رعایت شده است، زبانی برآمده از ریزه کاری های زبان فارسی، بازگو کنندۀ احساسات عاشقانه و بازتاب دهندۀ عواطف رقیق انسانی، زبانی سهل و ممتنع. هر مخاطبی که به غزل فارسی و زیبایی هایش عادت دارد، از این دو غزل لذت خواهد برد اما آیا تنها عنصر زبان می تواند شعری را سرپا نگه دارد؟ به نظر می رسد این غزل ها از این لحاظ، کم دارند. شاعر در این دو غزل در محدوده ای حرکت کرده است که غزل عادت شده و بهنجار، به او اجازه می داده است. تصویرها و تناسب ها همان هایی است که همۀ غزلسرایان در همۀ دوره ها رعایت کرده اند، کوچه معشوقه و شیرین و فرهاد، شاعر فراروی از این بیشتر ندارد. جرأت نوآوری تصویری در این دو شعر از شاعر گرفته شده است یا بهتر بگوییم شاعر این جرأت را خود از خود گرفته است. اما آیا این به این معناست که با شاعری مواجهیم که تخیلی تنبل و کم کار دارد؟ ترانه را که می خوانیم می بینیم شاعر اینجا که خودش دست و پای خودش را باز کرده است، نه تنها زبانش افت نکرده است بلکه تخیل ورزی خوبی هم داشته است:
بهار چیه؟! تو بی شک
جواب این سوالی
جون میگیرن زیر پات
گلهای سرخ قالی
در این ترانه، زبان هم نو شده است و خون تازه ای گرفته است. دلیل چیست که میان این ترانه و آن دو غزل اینهمه تفاوت است؟ به نظرم همین نکته که شاعر به خود و مخاطبانش اجازه نداده است از تصویر و تصوری که از غزل دارند، چیزی فراتر روند. اگر شاعر در غزل هایی که پس از این می سراید، زبان و تخیلی را که در ترانه اش به کار گرفته است، وارد قالب غزل کند بی شک می تواند غزلی امروزی تر، جاندارتر و تصویری تر بنویسد. اندکی جسارت و ریسک پذیری لازم است که به مرور در شعر شاعر ایجاد خواهد شد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.