سه شعر با سه طعم مختلف




عنوان مجموعه اشعار : سفرنامه باران
شاعر : میرکاظم سیداکبری


عنوان شعر اول : یا مرگ یا تو
اگر من نیستم آنگونه که میخواهی، امّا تو
همان هستی که هر لحظه دلم پر میزند تا تو

تو از نوری و روشن می کنی چشم جهانم را
خروش باشکوه و سرخ "وَالشَّمسُ ضُحی ها" تو

تو با اعجاز چشمت در رگانم نغمه می خوانی
که نبضم می نوازد تارهایش را فقط با تو

زمانی کوه پشتم بود و دل کندم به شوق تو
من آن رود گریزان پایم و آغوش دریا تو

تو آن آرامش قبل از وقوع هرچه طوفانی
سکوت مریمانه پیش از اعجاز مسیحا، تو

به جانم می خرم شلاقِ گیسوی بلندت را
که یا مرگ است پایان مسیر عمر من، یا تو

میرکاظم سیداکبری

عنوان شعر دوم : آرامش قلبم
لب های تو ترد و ملس و سرخ اناری
چشمان تو محراب پر از آینه کاری
.
نرمینه موهای تو ابریشم قالی
موسیقی خندیدنت آواز قناری
.
وا کن گره از موی بلندت که دوباره
سرمست شود چشم من از موج سواری
.
وقتی که قرار لب تو برده قرارم
"بیلمم که طبیعت نیه قویموش بو قراری"
.
ای آنکه همه طبع من از چشم تو جاری
آنی غزلم را به خودش وا نگذاری
.
تنها خوشی ام در همه عمر همین است:
مهمان نگاهت بشوم گاه گداری
.
وقتش شده، ای برکه زیبا که به قلبت
نقش رخ ماه شب ما را بنگاری
.
محبوب من! آرامش این قلب پریشان
هش دار! به اغیار دلت را نسپاری
.
تا آنکه در آغوش تو آرام بگیرم
"اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری"


میرکاظم سیداکبری

عنوان شعر سوم : خون عشق (پیشکش به شهدا)
خون عشق است که جاری شده از رگ هایت؟
یا کجا باده گساری شده از رگ هایت؟

خون تو جان دوباره به گلستان بخشید
گونه ی لاله اناری شده از رگ هایت

شهر بیدار شد از خواب زمستانی خود
چهره ی شهر بهاری شده از رگ هایت

عشق تو لرزه بر اندام خزان افکنده ست
خس و خاشاک فراری شده از رگ هایت

قلب تو مسجد عشق است که از چار طرف
رج به رج آینه کاری شده از رگ هایت

عشق از معجزه ی خون تو تا اعلی رفت
بر سرش تاج گذاری شده از رگ هایت

سنگ هم از غم پرواز تو می نالد، آه !
این زبان بسته قناری شده از رگ هایت

و خدا خواست که از آن خودش باشی تو
این چنین خواستگاری شده از رگ هایت

میرکاظم سیداکبری
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
سه شعر با سه طعم مختلف
ابتدا درودتان میگویم
سه غزل در سه وزن با سه طعم مختلف، رزق حلالی بود که امروز در این مجال نصیبم شد. غزلهایی که انصافاً خوب و شنیدنی بودند به‌ویژه غزل دوم با مطلع:
لب‌های تو ترد و ملس و سرخ اناری چشمان تو محراب پر از آینه‌کاری
که بی‌عیب و نقص بود و پر از ظرایف و لطایف.
شعرهای این شاعر، عابرانی هستند که از مسیر دور و دراز قالب و موسیقی مدتهاست عبور کرده‌اند و در این راه، چندان کوچه‌ها و بن‌بست‌ها را طی کرده که محال است راه را از بی‌راه تشخیص ندهند و روزی روزگاری در این مسیر گم شوند.
اطمینان دارم این چند خیابان کوتاه تا مقصد را نیز با مدد تجربه پشت سر خواهد گذاشت و از این بابت نگرانی خاصی وجود ندارد. تعبیر من از چینش بعضی کلمات و واژگان به خیابانهای انتهایی مسیر روشن شعر، از این جهت است که این باقیمانده راه دست نیافتنی نیست و برای کسی که تا اینجا خودش را رسانده، به‌زودی به مقصد رهنمون می‌شود.
در این سه غزل که دوتای آن مردّف و یکی صرفاً مقفّاست، غزل اول با ردیف تکراری( اما خوب)" تو" و قافیه الف، اتفاق‌های خوبی در موسیقی کناری شعر افتاده است؛ مثل همان مصراع اول مطلع:
اگر من نیستم آنگونه که می‌خواهی؛ اما تو همان هستی که هر لحظه دلم پر می‌زند تا تو
شاعر البته می‌توانست در اقتصاد کلمات، دقت بیشتری به خرج دهد: مثلاً به جای همان هستی که " بگوید همانی که ( جدای از مشکلی که برای وزن شعر پدید می‌آید).
بیت دوم البته به درخشانی بیت اول نیست زیرا با آنکه از عناصر درخشانی مثل نور و شمس و ضحی استفاده کرده است؛ صفت سرخ برای خروش یا تغییر دادن عبارت قرآنی " والشمس و ضحیها" که بر اساس ادبیات عرب معنا می‌گیرد می‌تواند چالش این بیت باشد چون به هم ریختنش ممکن است معنی دیگری داشته باشد یا حداقل آن معنای مورد نظر شاعر را نرساند.
در بیت سوم، عناصر تشکیل دهنده شعر، در خدمت کلام نیست؛ بغض، تار، نواختن، نغمه، اعجاز، چشم، رگ و... اما در نهایت تصویری که به دست مخاطب می‌دهد این است که "تارهای بغض من فقط با تو می‌نوازد" و افسوس که بر ما و دیگر خوانندگان این شعر، معلوم نیست که نواختن تار بغض در این بیت معنای مثبت دارد یا منفی؟ یعنی آیا تو بغضم را می‌ترکانی؟ یا با تو بغض می‌کنم.
تصویر بیت چهارم این غزل زیبا تصویر رودی است که از کوه سرازیر می‌شود و به دریا می‌رسد، اما شاعردر این بیت با دو کلمه زمانی و گریزپا ذهن مخاطب را به هم می‌ریزد. قید "زمانی" خواننده را به این نتیجه رهنمون می‌کند که اتفاق مورد نظر شاعر، دیگر نمی‌افتد؛ و صفت"گریزپا" برای رود یعنی سرکش و مهار نشدنی. گریزپایی یعنی فراری... پس رودی که باید به آغوش دریا برسد اما گریزپاست و فرار می‌کند هرگز تن به وصلت نمی دهد. به نظرم شاعر باید در استخدام این تصویرها دقت بیشتری می‌کرد تا این همه ابزار و اسباب، او را به هدف نزدیکتر کند.
در غزل دوم: اوضاع فرق می‌کند؛ به قول معروف در این شعر، "همه اسباب عاشقی جور(شده) است"! غزل بسیار خوش‌ساخت به نظر می‌رسد. وزن " مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن" از موسیقی‌های دلپذیر و پر طنین است که مفاهیم را با سرعت و شتاب قابل ملاحظه‌ای رد و بدل می‌کند و شاعر از این ریتم به‌خوبی استفاده کرده است. ارتباط‌های عمودی شعر خیلی منسجم و حساب شده‌اند.
دوزبانه بودن شعر و آوردن مصراع هایی به زبان ترکی نیز خالی از لطف نیست و می‌تواند به نوعی زنگ شعر حساب شود. گرچه بهتر بود عبارت در مصراع‌های مقابل به نوعی قرینه سازی می‌شد که مخاطبی که با این زبان آشنا نیست بتواند معنی جملات ترکی را حدس بزند.
اما غزل سوم با وجود زیبایی‌های موجود و تلاش‌های شاعر در خلق تصویرها و مضامین، تنها به یک دلیل نتوانسته شعر شاهکاری از آب در بیاید و آن هم انتخاب ردیف " شده از رگهایت" است.
تصور کنید کسی خودش را در بن‌بست کلمات قرار دهد و تنها راه برون‎‌رفت از آن، همان راهی باشد که از آن آمده است. کاری که شاعر در این غزل با خودش و شعرش انجام داده دقیقاً مصداق همین تمثیل است. بن بست ردیف نامناسب.
طبیعتاً تصاویری که می‌شود با" رگهایت" ساخت، محدود و معدود است؛ بنابراین شاعر باید یک تصویر را در تمام ابیات به نحوی تکرار کند یا اینکه تصاویر تازه را بگذارد کنار ردیفی که هیچ ارتباطی با بقیه عناصر بیت در محور افقی ندارند. اینجاست که اصطلاحاً می‌گوییم ردیف به شعر نمی‌چسبد. اگر شاعر انتخاب دقیق‌تری در این غزل داشت قطعاً این شعر نیز مانند دو غزل دیگر موفق بود. با اینهمه این‌ها چالش‌ها و لغزش کوچکی است که نه از ارزش‌های این شاعر کم می‌کند و نه سدی و بن‌بستی برای او به حساب می‌آید. در چنین مواقعی تنها تجربه است که به داد شاعر خواهد رسید و بس ...
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » دوشنبه 06 اسفند 1397
منتقد شعر
پایدار باشی مهربان
میرکاظم سیداکبری » دوشنبه 29 بهمن 1397
بسیار سپاسگزارم از نقدهاتون، خیلی استفاده کردم، و حتما مورد استفاده قرار خواهم داد فقط در نقد بیت سوم غزل اول بنده نبض نوشتم که گویا بغض برداشت شده، تارهای نبض مدنظر بوده نه رگ، دوباره ممنون از لطفتون که برای توانش این شعر ها وقت گذاشته بودید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.