برای موفقیت تلاشی دو چندان لازم است




عنوان مجموعه اشعار : عشق و هستی
شاعر : نسرین محمدی زواره


عنوان شعر اول : رخ یار
بی شک به درون دلت افتاد کلافم
کز زلف رخت رشته به افلاک ببافم

مژگان دوچشمان سیاهت چو کمندی
برهم زدنش، مرهم دنیای تباهم

مبهوت کمالت شده ام در همه حالات
حقا که ندیدم چو جمالت به نگاهم

می خورده و شوریده و تبدار بر یار
عمریست زلیخای تو با حسرت و آهم

در پیچ و خم قحطی و نومیدی احساس
تسلیم نگردم به شب، آن صبح پگاهم

ته جرعه ای از جام وجودت بچشانم
شاید که سحر گردد همی بخت سیاهم

تعبیر کن این خواب بر آشفته ی دل را
بر اختر تابنده ی شب ای شه ماهم

وز پاکی این عشق ثمین، تو ثمرم ده
محراب دلی، قبله و درگاه و پناهم

بر دفتر تقدیرو به دوشم بنویسند ملائک
جز عشق تو از ساحت او هیچ مخواهم

نسرین صفتم سردی و ناکامی دنیا اثرم نیست
آری سخن این است، تو را چشم به راهم

نسرین محمدی زواره

عنوان شعر دوم : لطف حق
سر بر سر سجاده و دل بر هوسش مست
آری منم آن عاشق دیوانه و سر مست

یک دم نشود خالی از او یاد من هرگز
زان رو که دلم بر کرمش دست دعا بست

در میکده ی عشق،من آن عاشق دلبسته ی یارم
ساقی نکند مست که یاری چو خدا هست

مانا شده هر حلقه ی چشمم به تمنای نگاهش اشکی نچکد از پس این قاب که حکمش به بلا جست
حاجت به گریبان که بندم نشود حسرت جانم
بر خلق عیان، قاضی الحاجات خدا هست

موسیقی لبهام شده مدح و ثنای برکاتش
زین هیبت و نعمت به کجا روی خطا هست؟

دریای غمم بس که خروشان شده از جور زمانه
با این همه، دنیا نشود دار مکافات، عطا هست

رحمان و رحیم است، هم حق و عظیم است
غایت مگر آن خالق یکتا به کجا هست؟

ضعفیست درون منِ بی پا و سر اما
کز قدرت او چشم مرا نور سها هست

آن کعبه که مجذوب کند کل جهان را به تماشا
ارامش دلهاست در آن مرو و صفا هست

شوریده و سرگشته ز عالم شده ام لیک
هر دم پس گوشم سخن عشق، ندا هست

راضی شده ام زانچه مقدر شده بر سر
اگاه، که بین دل و دلدار بسی عهد و وفا هست

فکرم، شب و روزم، همه درگیر به شکرش
معشوق جهاندار خدا هست و خداهست

یا رب بگشا دفتر تقدیر به مهرت
هر لحظه ی این عمر به امید لقا هست

نسرین محمدی زواره

عنوان شعر سوم : عشق اهورایی
ای همه در کلام من حسرت و آه و انتطار
عشق اهورایی من مژده ی آمدن بیار

ای تو تمام هستی و باعث بت پرستی ام
پای بنه به چشم این عاشق سرمست و خمار

ای رخت اجبار سجود ای همه اسرار قنوت
کاش سحر شوی مرا در گذر این شب تار

ای شده نامت به لبم زمزمه ی روز و شبم
دست بکش، تن برهان از این غرور بی حصار

ای دمت اشعار منو گرمی اعتبار من
دمی نوا با من زار، قافیه را بزن کنار

ای ز مهان ماه ترو در نظرم شاه وشی
رخ بنما بس بزدا آینه را از این غبار

ای که به هر کلام من بی تو تباه شد سخن
با دل من ساز بزن ساز بزن به یادگار

نسرین محمدی زواره
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
برای موفقیت تلاشی دو چندان لازم است
ابتدا درودتان می‌گویم
خوشحالم که قدم به جرگه شاعران نهاده‌اید. از آنچه شما برای نقد گذاشته‌اید مشخص است که استعداد سرودن در شما به تمام معنا وجود دارد. در واقع خمیرمایه اصلی شعر در شما هست اما نکات ریز و درشت و کوچک و بزرگی نیز در این مسیر باید بیاموزید که اینها اسباب و لوازم کار برای سرودن به حساب می‌آید. مثل قافیه و ردیف؛ البته شعرهای شما از نظر قافیه و ردیف چندان مشکلی ندارند. جز غزل اول که بیت اول آن را با قوافی" کلافم و ببافم" آغاز کرده‌اید و ایندو کلمه اگرچه با هم قافیه‌اند اما با سایر قافیه‌های بیت‌های دیگر این شعر یعنی نگاهم/ آهم/ پگاهم/ و... همقافیه نیستند.
در واقع حدس می‌زنم‌ ابتدا می‌خواستید با قافیه‌های "ببافم و کلافم" شعری بنویسید اما در ادامه از بیت دوم، حواستان پرت شده و غزل دیگری ساخته شده است.
این اتفاق در غزل دوم به گونه دیگری رقم خورده است. شعر با قافیه مست / سرمست / بست شروع می‌شود اما یکدفعه قافیه تبدیل به ردیف " هست" می‌شود و کلمات قافیه خدا/ عطا/ سها/ صفا/ وفا و ... قبل از ردیف می‌آیند. می‌شود این شعر را به دو غزل تبدیل کرد؛ یکی مقفا (قافیه دار) و دیگری مردّف ( ردیف دار)؛ اما نمی‌شود چنین کاری که شما کرده‌اید را انجام داد؛ یعنی بعضی بیت‌ها مقفی باشند و بعضی مردّف.
شعر سوم از نظر قافیه بی‌اشکال است.
موضوع دوم مربوط به موسیقی یا عروض حاکم بر شعر است. شما حتماً می‌دانید که در شعر کلاسیک با هر وزن و موسیقی که شعر را آغاز کرده‌ایم پابندیم که با همان موسیقی یا عروض، شعر خود را ادامه داده و به پایان برسانیم. به عنوان مثال: وزن شعر اول شما" مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن" است : یعنی یک وزن چهار رکنی . رکن اول مفعول/ رکن دوم مفاعیل/ رکن سوم مفاعیل / و رکن چهارم فعولن . اگر شعر شما را تقطیع کنیم اینچنین است:
بی شک / به درونِ / دلت افتا/ دُ کلافم
این وزن باکمی اغماض در هشت بیت ابتدایی این غزل درست آمده است؛ اما در بیت نهم و دهم اضافه وزن دارد یعنی چاق شده است. بنگرید :
بر دف/ ترِ تقدی / رُ به دوشم / بنویسن/ دُ ملائک
نسرین/ صفتم سر/ دی و ناکا / میِ دنیا/ اثرم نیست
اری/ سخن این اس/ تُ تو را چش/ مُ به راهم
می بینید که مصراع اول هر دو بیت نهم و دهم یک رکن اضافه دارد که باید آن را تصحیح کنید.
در غزل دوم؛ این کم و زیاد شدن وزن و کوتاه و بلندی مصراع‌ها، بیشتر اتفاق افتاده است. وزن شعر دوم نیز همان " مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن " است اما در مصراع های 5 و 7 و 8 و 9 و 11 و 13 و 14 و 19 و 24 در واقع در 9 مصراع این غزل چهارده بیتی، شما دچار مشکل وزنی هستید.
خوشبختانه در غزل سوم با وزن دوری" مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن" مشکل وزنی وجود ندارد.
آخرین نکته‌ای که به آن خواهم پرداخت استفاده از واژگان و کلمات در کنارهم و چینش آنها در طول شعر است. در این مورد باید بیش از این به خودتان سخت بگیرید.
در توضیح این موضوع باید بگویم ما اجازه ندارم جملات را به هر نحوی که شد در شعر به کار ببریم. در واقع وجود وزن و محدودیت قافیه و ردیف این اجازه را به ما نمی دهد که هرطور شد جمله‌بندی کنیم و هر کلمه‌ای را کنار کلمه بعدی قرار دهیم. تصور کنید بین دو ماشین به اندازه پارک یک ماشین رنوی کوچک جا داربم. آیا می‌توان یک ماشین شورلت دراز را به هر قیمتی یعنی با لت و پار کردن و خراب کردن جلو وعقب ماشین در آن فضا جا داد؟ قطعاً جواب شما هم منفی است. حالا ببینید برخی از جملات شعر خودتان را :
- بر هم زدنش مرهم دنیای تباهم(نابجایی کلمه مرهم در این بیت)
- حقا که ندیدم چو جمالت به نگاهم( اولاً باید "با نگاهم" باشد ثانیاً با وجود فعل" ندیدم"، نگاهم خودش حشو و اضافی است)
- می خورده و شوریده و تبدار بر یار( می خوردن در ادبیات یعنی مستی و از خود بیخود شدن و مثبت است)
- تسلیم نگردم به شب آن صبح پگاهم( صبح همان پگاه است؛ دیگر صبح صبح که نمی شود)
- شاید که سحر گردد همی بخت سیاهم(بخت که سحر نمی شود؛ می توانستید بگویید شام سیاهم؛ ضمن اینکه باید تلاش کنید از فعل گردد به جای شود استفاده نکنید. در این مصراع یک لغزش کوچک وزنی هم دارید)
امیدوارم توانسته باشم کمکی هر چند کم و ناچیز به شما کرده باشم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.