کلمه نه، ساختار!




عنوان مجموعه اشعار : خوابهایی به وقت بیداری
شاعر : حامد غفارزاده جهان پسند


عنوان شعر اول : یک پیرزن کنار خیابان بساط داشت

در یک مسیر ِ پر از ازدحام شهر
یک پیرزن کنار خیابان بساط داشت

او در بساط خود ز بُرُس, شانه, روسری
تا سنگ پا و گُل و تا نبات داشت

اما به عکسِ دستفروشان حرفه ای
ساکت بُد و ز جلب نظر احتیاط داشت

او در نگاه دوخته بر سنگ فرش خویش
دریای بیکران ز غم و مشکلات داشت

شاید به حسرت ِ صد امید و صد آرزوش...
آوَخ امیدهاش که او از حیات داشت

شاید که از عزیز سفر کرده اش به ارث
کوهی ز قرض و چک و از برات داشت

یا که به خانه کودک بیمارش منتظر
وَز دخل این بساط امید نجات داشت

شاید ز نا امیدی و از یأس با خودش
می گفت کاش شهر دو سه گنده لات داشت

آنکس که بی شعار و بدون نشان مُهر
بر حال تنگ دست و فقیر التفات داشت

این پیرزن اگر از شهر ما نبود
شاید ثبات داشت, شاید نشاط داشت... .

من غرق در خیال خودم بودم و هنوز
آن پیرزن کنار خیابان بساط داشت.... .


عنوان شعر دوم : امید وصل
ای که مژگان خدنگت قاتل جان من است
وان نگاه فتنه سازت دزد ایمان من است

چنگ اندازم به هر سو تا به دست آرم تو را
چون تو باشی دست خوشبختی به دامان من است

تا که هستی عطر ریحان این جهان را پر کند
گر نباشی غصه است و غم که مهمان من است

گشته افکارم بسان گله ای گم کرده راه
بوی مویت رهبر و هادی و چوپان من است

من که حیران گشتم و شیدا ز عطر کوی تو
ملتی از فرط نادانیش حیران من است

ای که دوری تو زجرِ فقر و دردِ بی کسی
نامه ای حتی ز کویت پیک درمان من است

آتشی کو سوخت جانم از فراق روی تو
شعله هایش آب چشم و اشک مژگان من است

ای هلال ماه شوالم بیا و رخ نما
صد گروه از بهر استهلال در جان من است

کل شعرم شکوه و آه است اما ای عزیز
در پریشانی شب امید سامان من است

دوست میدارم امید و انتظار وصل را
این امید وصل باری شمع تابان من است

عنوان شعر سوم : برای مرگ

مرگ گاهی گل ریحان چیند
هر گلی خوبتر است آن چیند

گاه در فصل زمستان و بهار
گاه در مهر و به آبان چیند

گاه در وقت غم و تنهایی
گاه از محفل یاران چیند

مرگ تلخ است همیشه به یقین
او خزان است و بهاران چیند

او خزانیست که در گلشن عشق
باد می کارد و طوفان چیند

مرگ با خنده زهرآگینش
خنده شاد نگاران چیند

و گرانقدرترین یاران را
وای و صد وای چه ارزان چیند

او که از حضرت عزرائیل است
گاه در هیئت شیطان چیند

مرگ حق است ولیکن ای کاش
میتوانست بدینسان چیند

که به ترتیب ز ظالم، جانی
و ز قاتل برود جان چیند

آنقَدَر هست به دنیا ارزن
که نشاید گل ریحان چیند

لیک صد حیف که رسم فلکی است
هر گلی خوبتر است آن چیند
نقد این شعر از : آرش شفاعی
مثالی می زنم، امیدوارم از این مثال دلگیر نشوید و به اصل حرفم توجه کنید. سفرنامه های دوران قاجار از جمله سفرنامه های ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به فرنگ را خوانده اید؟ چیزی در این سفرنامه ها هست که باعث می شود حالتی فکاهه و طنزآمیز به خود بگیرد، در صورتیکه نویسندگان آن سفرنامه ها اصلاً قصد خنداندن مخاطب را نداشته اند. در این سفرنامه ها شما شاه قاجار را می بینید که با ذهن و زبان عقب مانده و کاملاً کلاسیک دورۀ قاجار می خواهد پیشرفت ها و نوآوری های جهان متجدد و جهان متمدن را بازگویی و روایت کند. برای همین ما خنده مان می گیرد وقتی می بینیم شاه ایران که در کشور خودش احساس خدایی می کرده، وقتی به فرنگ می رود از بیان زیبایی های شهرها و شیوۀ حکومت داری مدرن دچار سرگیجه شده است و نتوانسته است آن چه می بیند را به خوبی توصیف کند، چرا که محدودۀ لغات و دایرۀ زبانی که او استفاده می کرده است، در حد محدوده و ساختار ابتدایی و به روز نشدۀ حکومت و مملکت خود وی، اندک مایه بوده است. ایراد اساسی شعرهای شما نیز همین است. شما نگاهی اجتماعی دارید، دور و برتان را خوب و هنرمندانه می بینید، موضع دارید و سعی می کنید در شعرتان از این موضع حرف بزنید، موضوع های مختلفی هم برای سرودن به ذهنتان می زند اما هنوز دایرۀ کلمات شما محدود مانده است. نتوانسته اید از حیطۀ کوچکی فراتر بروید. یک ایراد شاید این باشد که نوجویی و نوآوری شما در حد کلمه باقی مانده است درصورتیکه زبان به صورت ساختاری باید تجدید سازمان شود که بتوان به آن زبان نو گفت. مثلاً کلماتی مثل برس، روسری و دستفروش کلماتی امروزی اند که در زبان روزمره استفاده می شوند و وقتی در شعر شاعری با یکی از آنها رو به رو می شویم متوجه می شویم شعر از آن شاعری از روزگار خود ماست. آیا به صرف استفاده از این چند کلمه با شعری رو به رو شده ایم که بنا به نیازهای خود توانسته است به روز شود؟ بخوانیم:
او در بساط خود ز بُرُس, شانه, روسری
تا سنگ پا و گُل و تا نبات داشت
اما به عکسِ دستفروشان حرفه ای
ساکت بُد و ز جلب نظر احتیاط داشت
آیا ما در زبان امروز می گوییم ساکت بد؟ ساکت بد یکی از ویژگی های سبکی شعر گذشته است و زمان استفاده از آن در شعر امروز سالهاست به سر آمده است. این تضاد وقتی تشدید می شود که می بینیم شاعر در مصرع نخست چقدر خوب از ظرفیت های زبان امروز استفاده کرده است: اما به عکس دستفروشان حرفه ای... یادمان باشد این تضاد و تقابل اگر وجه پررنگ تری به خود بگیرد و در شعر به یک ویژگی سبکی تبدیل شود ممکن است باعث شود شعر برخلاف نیت شاعر، به شعر طنز نزدیک شود. به زبان مردم کوچه و بازار دقت کنید، این زبان منبع و مخزنی برای شاعر است که خود را بسنجد و ببیند تا چه حد به این زبان نزدیک شده و یا دور شده است. زبان کلید ورود به شعر شماست و اگر مردم روزگار شما زبان شعر شما را نفهمند، در شعر به جایی نخواهید رسید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
حامد غفارزاده جهان پسند » 10 روز پیش
ممنونم جناب شفاعی عزیز از توجه شما به شعر و نقد آن

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.