لحظات شخصي را جدي‌تر بگيريد




عنوان مجموعه اشعار : ترانه
شاعر : فریبا زمانی


عنوان شعر اول : اثبات قضیه‌ی بغل

این روزا که دستامو می‌گیری
یه جوری سردی، که انگار سیری-
-از من، از تک‌تک انگشتام؛ از
لحظه‌هایی که داریم، دلگیری

توی سرمای زمستون، دستات...
توی باد سرد پاییز، موهات...
میون آلرژی من به بهار
فصل چشمای تو کرده منو مات

به کارات گرمه سرت، خب باشه...
تا نگاهت می‌کنم، اخم نکن
خنده‌هات جرقه‌ی آتیشه
با یخ غم، دلمو زخم نکن

تا چراغ راهنمایی سرخه
تا پلیس نگا نکرده ما رو
بغلم کن که بهم ثابت شه
سهم من از تو یعنی تمام تو

همینی که حس کنم هستی تو
سر راه من چراغا سبزه
صدای قدم زدن‌هات عشقم
واسه کل این خیابون نبضه

"نکنه یه روز دلش نخواد بیاد؟
نکنه یهو منو یادش بره؟
یه روزی به جای تو نگه شما؟
وسط رابطه نندازه گره؟"

تو نذار سهم من از این دنیا
همیشه باشه یه مشت دلشوره
من یه سهم بهتری حقمه که
اون تویی، بذار بفهمن زوره!

توی سرمای زمستون، دستات...
توی باد سرد پاییز، موهات...
میون آلرژی من به بهار
فصل چشمای تو کرده منو مات

فریبا زمانی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی که به رستگار‌شدن یک اثر گفتاری می‌انجامد، برقرارشدن منطق زبان گفتاری در جای‌جای آن است. متاسفانه در بسیاری از موارد، کارورزان ترانه، به سودای محاوره‌سرایی، فقط به شکستن کلمات و حروف، اکتفا می‌کنند، بدون اینکه به لحن، منطق نحوی و برخی کاربردهای خاص زبان گفتاری، توجه داشته باشد. در اثر پیش رو، ما با منطق نحوی زبان گفتاری مواجهیم و به همین دلیل حتی اگر اشتباهاتی هم در متن باشد، اشکالی به کلیت اثر، وارد نیست؛ چراکه سراینده، به‌خوبی توانسته زیست‌جهانی را که اثر در آن شکل گرفته، درک کند و در همان اتمسفر، عناصر فضا و دادوستدهای آنها را بیابد و نشان دهد.
بند اول، زبان روان و سالمی دارد و بنا به همین دلیل، خیلی خوب پیش می‌رود تا جایی که حتی استفاده از یک قافیه‌ی بيشتر برای رسیدن به موسیقی بهتر نیز در دستور کار مولف قرار می‌گیرد و نظام موسیقایی پیوسته‌تری، در اثر رقم می‌خورد. جناس «سرد» و «سیر» در مصراع دوم ـ البته پس از «دستام‌و می‌گیری» ـ تصویر بی‌میلی کامل را پررنگ می‌کند؛ ضمن اینکه به‌کارگیری دو فعل مناسب، باعث می‌شود که «از»ها کارکردی دوگانه داشته باشند و به هم‌افزایی برسند؛ يعني سطر «از من، از تک‌تک انگشتام، از» هم به مصراع قبلي و هم به مصراع بعدي پيوند داشته باشد.
در مصراع‌هاي اول و دوم بند دوم، جملات، ناتمام مانده‌اند و ظاهرا قرار بوده كه پس از رسيدن مصراع چهارم به «كرده من‌و مات»، سه‌نقطه‌هاي مصراع‌هاي اول و دوم هم پر شوند. فعلا در اينكه آيا اين حذف و تعميم، به‌درستي رخ داده است يا نه، حرفي ندارم؛ بحث اصلي، اين است كه آيا «مات‌كردن» براي «دستات» و «موهات» چقدر تناسبات تصويري دارد؟ جزء‌نگري موجود در سطر سوم اين بند، بسيار اميدواركننده است و نشان مي‌دهد كه سراينده دارد راه ‌درستي را براي رسيدن به تشخص و تمايز، طي مي‌كند؛ خصوصا كه اين تصوير، برانگيختگي عاطفي را هم در خود، مندرج دارد.
سطر آغازين بند سوم، باقيمانده‌ي راه‌يافتن سراينده به فضاي شخصي‌ست ولي ظاهرا هر چه مي‌گذرد، خودآگاه او نگران‌تر مي‌شود و بيشتر به متن، دست‌اندازي مي‌كند؛ به گونه‌اي كه سطرهاي سوم و چهارم بند و خصوصا تركيب «يخ غم» بوي تصنع مي‌دهد؛ تصنعي كه تا حد زيادي ناشي از قافيه‌انديشي و مضمون‌تراشي‌ست.
در بند چهارم، باز هم سراينده ـ خودآگاه يا ناخودآگاه ـ تمام تلاش‌اش را به كار مي‌گيرد تا به فضاي عيني خيال برگردد. فضاي خيابان و «چراغ راهنمايي سرخ» و « پليس» و... به‌خوبي وارد فضاي اثر مي‌شوند تا يك بار ديگر، به فضايي باورپذير برسيم. اما اين بار، سطر چهارم، به دليل كاستي‌هاي بياني‌اش، از قدر بند، مي‌كاهد؛ بندي كه مي‌توانست شاخص‌تر و تاثيرگذارتر باشد. از فاصله‌ي سطر چهارم با موسيقي طبيعي زبان گفتاري كه بگذريم، مشكل اصلي، پرورده‌نشدن تصوير و مضموني‌ست كه در سطرهاي سوم و چهارم، مد نظر بوده است.
سطر آغازين بند پنجم، باز هم گواهي مي‌دهد كه سراينده مي‌داند براي رسيدن به تشخص، بايد از كدام جنس زبان استفاده كند و چه لحني داشته باشد وگرنه مي‌‌توانست خيلي راحت بگويد «وقتی که حس مي‌کنم هستی تو»؛ مصراعي كه سرراست‌تر اما تكراري‌تر است. اما دو نكته وجود دارد؛ يكي اينكه نسبت‌هاي تصويري بين مصراع‌هاي اول و دوم، كم است و ديگر اينكه «ي» چسبيده به «همين» توجيه كاملي ندارد و به نوعي، حاصل سفارش وزن به نظر مي‌رسد. در اين بند، باز هم قافيه‌انديشي، توي ذوق مي‌زند؛ خصوصا كه قافيه‌ي دوم هم به تصويري باورپذير نرسيده است.
مونولوگ بند ششم، چشمگيرترين و تاثيرگذارترين فراز اين اثر است؛ چراكه به‌خوبي بخشي از دغدغه‌هاي دروني راوي را مجسم و به پردازش شخصيت او كمك مي‌كند.
در بند بعدي، باز هم شخصي‌ترين و تازه‌ترين بخش (بذار بفهمن زوره)، تاثيرگذارترين بخش هم هست؛ پس تكليف، روشن است؛ سراينده، بايد دنبال اين لحظات شخصي بگردد و آنها را به كار بگيرد تا متن تاثيرگذارتر و يكپارچه‌تري داشته باشد و شك نكند كه موفق خواهد بود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.