انسجام




عنوان مجموعه اشعار : مشتری مداری
شاعر : حسین پورقلی


عنوان شعر اول : شقیقه

آن شب شقیقه نام دقیق تفنگ بود
تکرار خلسه‌های من از بنگ، بنگ بود

آه از تفنگ سر پر و دل خالی پدر
که گور دسته جمعی صدها فشنگ بود

از عشق سربریده‌ی آن‌ها چه مانده بود
ماهی که آه بود و پلنگی که لنگ بود

نه مرگ همکلاسی و نه بغض مادرم
تنها دلیل نفرتم از جنگ، جنگ بود

آن شب اگرچه دور زمان کند می‌گذشت
اما برای گریه شدن وقت تنگ بود

عنوان شعر دوم : درفش
نه در خیال درفشم نه در پی تاجم
هزار شکر که تنها به فقر محتاجم

شبیه عکس درختان درون آب فقط
کمال نقص _پسندم ،هبوط_ معراجم

به اختیار به آهنگ جبر میرقصم
سماع تکه ی چوبی به روی امواجم

به دستخون که رسیدم خوش است بی برگی
مایست باد زمستان ببر به تاراجم

کنون که غیر اناالحق مرا نشانی نیست
بیار دار و ببین چند مرده حلاجم

عنوان شعر سوم : قیصران منزوی
این شعر عرفانی ست اما مثنوی نیست
چون شمس دیگر دلبخواه مولوی نیست

هرگز ندارند از خدا تصویر بکری
آیینه ها آیینشان جز پیروی نیست

اویی که یک عمر از دل پاک تو گفته ست
وقتی که محتاج نگاهی می شوی نیست

ما شاعران شاهان تنهاییم ، افسوس
فتحی از آن قیصران منزوی نیست

سخت است که روزی بفهمی جز تباهی
پایان این راهی که داری می روی نیست
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
هیلدی و حسن (1976) متن را واحدی معنایی می‌دانند که دارای ارتباط منطقی درونی است. طول و اندازه‌ی متن متفاوت است و می‌تواند شامل یک واژه، یک جمله، یک بند، یک شعر و یا یک کتاب داستان باشد. اما متن معمولاً برای واحدی از زبان به کار می‌رود که از جمله‌های مرتبطی تشکیل شده باشد. ارتباط میان جمله‌های متن، از شرایط اساسی شکل‌گیری آن است.
بافتار، شبکه‌ای ظاهری یا پنهانی است که میان اجزای متن ارتباط برقرار می‌کند. یکی از عوامل ایجاد بافتار متن، وجود نشانه‌های صوری و آشکاری است که به نام نشانه‌های انسجام شناخته شده‌اند.
هیلدی و حسن (4:1976) مفهوم انسجام را مفهومی معنایی می‌دانند که از طریق نشانه‌های انسجامی، میان اجزای متن ارتباط معنایی ایجاد می‌کند.
انسجام وقتی به وجود می‌آید که تعبیر یک عنصر، به عنصر دیگری در متن وابسته باشد؛ یعنی یک عنصر مرجع عنصر دیگری شود، به‌طوری‌که درک معانی در ارتباط با ارجاع عناصر متن به یکدیگر فهمیده خواهد شد. در واقع انسجام، امکانی است برای پیوند برخی چیزها با چیزهایی که قبلاً آمده‌اند یا می‌آیند بنابراین هر جا که مفهوم یک عنصر نیازمند ارجاع به عناصر دیگر متن باشد، انسجام وجود دارد. پس می‌توان نتیجه گرفت «متن» واحدی معنایی است که میان اجزای آن اتصال و ارتباط منطقی وجود دارد. اساسی‌ترین عامل متن‌سازی، «انسجام» است. در فرایند انسجام، با استفاده از نشانه‌ها و عناصر زبانی، میان اجزای متن ارتباط معنایی ایجاد می‌شود.
نکته‌ی اولی که بایستی در رابطه با متن‌های پیش‌رو به آن اشاره کرد منطق اثر است. چنانچه متن از منطق درونی بهره نبرد به پراکنده‌گویی و ضعف در ساختار و فرم دچار خواهد شد. منطق درونی متن، منطقی یکسان و از پیش تعیین‌شده نیست و این امکان وجود دارد که هر متن از منطق خاص خود پیروی کند. درعین‌حال این منطق درونی و به‌واسطه‌ی آن سلسله‌ی اتفاق‌ها بایستی به‌گونه‌ای پی‌ریزی شوند که توسط خواننده‌ی هدف نیز قابل درک باشند و امکان ارتباط و همراهی خواننده با متن را سلب نکنند. بدون این منطق درونی، توالی اتفاق‌ها کامل‌کننده‌ی جهان متن نخواهند بود ازاین‌رو ضعف در این منطق به ضعف در فرم و ساختار و پراکنده‌گویی می‌انجامد.
انسجام در محور افقی و عمودی متن از عناصری است که منجر به انسجام در ساخت خواهد شد. هر نشانه‌ای که به متن وارد می‌شود با خود پیش‌متن‌ها و مفهوم‌هایی را به همراه می‌آورد. به عبارتی می‌توان بیان کرد که سلسله‌ای از معناها در پس هر نشانه وجود دارند. حال اگر شعر را متنی واحد بپنداریم بایستی بپذیریم که انسجامی در راستای منطق درونی اثر به کامیابی شعر خواهد انجامید و در غیر این صورت و عدم انسجام با متنی ازهم‌پاشیده مواجه خواهیم بود.
در متن پیش رو نشانه‌هایی به متن وارد و سپس به حال خود رها می‌شوند و این رویکرد باعث شده تا متن از انسجام دور شود.
در بیت «آن شب شقیقه نام دقیق تفنگ بود/ تکرار خلسه‌های من از بنگ، بنگ بود» واژه‌ی بنگ در متن استخدام شده و در یک بازی زبانی شرکت داده می شود اما پرسش این است که «بنگ» در متن چه نقشی ایفا می کند و آیا با کلیت متن هم‌سو است؟ پاسخ این پرسش منفی است. از همین دست است نشانه هایی مثل «ماه» و «پلنگ» که به متن خوانده شده و دلیل بودنشان مشخص نیست و در بیت مورد اشاره یعنی «از عشق سربریده‌ی آن‌ها چه مانده بود/ ماهی که آه بود و پلنگی که لنگ بود» این ابهام تا انتها پابرجا باقی می ماند که «آن ها» به چه کسانی اشاره می کند.
در ادامه متن دوباره به موضوع جنگ بازگشت می کند «نه مرگ همکلاسی و نه بغض مادرم/ تنها دلیل نفرتم از جنگ، جنگ بود» و این در حالی است که راوی، مرگ همکلاسی و بغض مادر را دلیلی برای نفرتش از جنگ نمی داند و این‌جاست که راوی بدون بنیان نهادن منطقی نو فرضیه ای را مطرح می کند و فرصت همراه شدن خواننده با متن به واسطه ی آن چه در شعر بایستی ارایه می شده و ارایه نشده، فراهم نمی شود. همه ی این موارد از این جهت واجد ایرادند که متن لوازم انسجام را فراهم نکرده و آن چه در ذهن سراینده اتفاق افتاده به ترجمان شعری کامیابی نرسیده است.
برای روشن تر شدن بیشتر موضوع بایستی بیان کرد که یک علت، به خاطر معلول هایی پسندیده یا نا پسند مربوط به آن، مذموم یا پسندیده انگاشته می شود و در بیت مورد اشاره اگر معلول های ناپسند جنگ به تنفر راوی از جنگ مورد اشاره منجر نشده پس دلیل تنفر او چیست؟!
سراینده در سروده‌های بعدی بیشتر به سمت ذهنی‌گرایی و تکرار تجربه‌های بیانی پیشینیان گام برداشته است. به‌طور مثال در ارتباط با بیت «نه در خیال درفشم نه در پی تاجم/ هزار شکر که تنها به فقر محتاجم» پرسش این است که منظور از فقر چیست؟ مقصود از طرح کردن این پرسش این است که فقری که از آن صحبت شده چه محدوده‌ای از فقر را شامل می‌شود و تا چه حد فردیت سراینده در آن بازتاب دارد؟ باید پاسخ داد که در این متن تنها به فقر بدون این‌که جغرافیای معنایی مشخصی برای آن ترسیم شود؛ اشاره شده است. این از آن دسته آسیب‌هایی است که به هنگام دور شدن از جهانی که در آن زندگی می‌کنیم و دخیل نکردن تجربه‌های شخصیمان در نوشتن، پیش می‌آید. شاهد دیگر بر این مدعا این‌که درفش و تاج هم از لوازمی نیستند که در زندگی روزمره‌ی سراینده حضور داشته باشند و از این‌رو متن‌های دوم و سوم به‌نوعی به دام تصنع افتاده‌اند و نتوانسته‌اند به سمت بیانی پیشرفته گام بردارند.
بایستی بیان کرد که سخنان حکیمانه‌ی موزون و مقفا به هنر نمی‌انجامند و آنچه به هنر ختم می‌شود تخیل شعری تنیده با زاویه دید و بیان شخصی سراینده است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.