خطر خطور




عنوان مجموعه اشعار : شعرسپید
شاعر : فاطمه ریگی


عنوان شعر اول : دوری
برگرد...
نگذار دوری
جایت را
درخلوت های شبانه
بگیرد...!

عنوان شعر دوم : لوبیای سحرآمیزخیال
نازنینم
لوبیای سحرآمیزخیالت
ازآسمان هفتم هم گذشته...
کاش بودی و میدیدی که چگونه خیال
درمقابل خیالت
سر تعظیم فرود آورده است...!

عنوان شعر سوم : برشی از یک ترانه
چقدباعشق نگام کردی
نگاهت توی چشمام موند
توهم دیدی که اون شب از
نگاهت عشق و چشمام خوند
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
شعر «دوری» شعری کوتاه نیست. شعر کوتاه صرفاً به اعتبار طول شعر نیست که به این نام خوانده می شود بلکه این خیال شعر است که ایجاب می کند شعر، کوتاه باشد. در شعرهای بلند کوتاه کردنِ زورکی به خیال لطمه می زند همچنان که در شعرهای کوتاه کش دادن خیال به شعر آسیب خواهد زد. خیال شعرِ اول درخواست برگشتن کسی است که نیست. رفته است. این خیال اگر چه در نوشتن توی یک سطر جا می گیرد اما اگر بخواهیم در فرم مناسب ارائه شود یک جمله نخواهد بود. کسی که رفته است با یک بار گفتنِ «برگرد» برنمی گردد، آن هم با این استدلال که اگر برنگردی دوری جایت را می گیرد. اگر واقعاً می خواهیم و نیاز داریم برگردد باید «برگرد» را تکرار کنیم و هر بار با طرح دلیلی او را مجاب کنیم. خلاصه این که این خیال برای شعر شدن به لطایف الحیل نیاز دارد. بالاخص از آن رو که پیشتر تاریخ ادبیات ما شاهد تکرار چنین خیالی به زیباترین شکل ها بوده است. با تقریب می توان گفت که عموماً شعرهای تخاطبی تن به کوتاه شدن نمی دهند. مگر آنکه به یک فرم بیرونی متوسل شویم که در این صورت هم به نظر می رسد گزینه های در دسترس زیادی نداشته باشیم.
شعر دوم نیز تقریباً وضعیتی مشابه این دارد. با لوبیای سحرآمیز و داستانش آشناییم. خیال شعر البته چیز دیگری است و آن آرزوی بودن کسی است که الان نیست. اما این آرزو به شکلی طرح نشده است که نام شعر وعده اش را می دهد. گذشته از اینکه باید در نظر داشت که خیال و خیالت در این شعر هر دو در واقع یکی است، تکرار متوالی اش در سطرهای چهارم و پنجم نیز، به زبان شعر لطمه زده است. چگونه خیال در مقابل خیالت.... علاوه بر این، نام بردن از لوبیای سحر آمیز بدون اینکه از آن بهره ای ببریم برای شعر چه خیری می تواند داشته باشد. با دیدن لوبیای سحر آمیز صرفاً بزرگ و بزرگتر شدن خیال تداعی نمی شود. اگر کسی داستان را نداند که هیچ. کلاً رابطه اش با شعر قطع است اما اگر داستان را بداند غول و طلا و ... هم به ذهنش خطور می کند و شعر از این خطور در خطر می افتد.
با شعرِ همراه نوجوان پایگاه که در سن دانش آموزی است بدون در نظر گرفتن سن و سالشان برخوردی عادی داشتم. اما این دوست عزیز باید توجه داشته باشند که هر شعری حرف متناسب با خودش را پیش می آورد و با حرف زدن درباره این دو شعر نمی شود هر آنچه را که این دوست عزیز لازم است بداند طرح کرد و شرح داد. از این رو ضمن توصیه به مطالعه جدی و مستمر درباره ی عناصر شعر پیشنهاد می کنم یادداشت «ده درمان» را که پیش از این در همین پایگاه نوشته ام با دقت بخوانند. امیدوارم که در شعرهای بعدی که از ایشان می خوانیم شاهد رشد روزافزونشان باشیم. درباره ترانه هایتان هم اگر می خواهید نظر همکاران صاحب نظر را بدانید نه یک برش که کل آن را بفرستید تا نقد شود. من متاسفانه در تحلیل و ارزیابی ترانه دستی ندارم.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.