ذوق، حوصله، هوشیاری




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه شعری از نسترن فراهانی
شاعر : نسترن سادات فراهانی


عنوان شعر اول : پیغام اول
صبر هم رفته از این سینه و با آمدنت
لکنت افتاده به جان من از افیون تنت
قهوه‌ی تلخ و شکرخند تو را می‌نوشم
در مبارک دمی از در دل من جا شدنت
کاش دنیای تو بر وفق مرادت باشد
تا نباشد خبری از سر پیمان شکنت
ماهِ کنعانی من! مصر کجا و تو کجا؟
تو عزیز دل من هستی و جانم وطنت
خوب می‌دانم اگر راه قفس باز شود
می‌پرد عطر من از حافظه‌ی پیرهنت
من که وابسته‌ی خاکم چه امیدیم به تو؟
تو که دل‌بسته‌ی راهی، چه نیازی به منت؟

عنوان شعر دوم : پیغام دوم
از این آتش که افتاده بر ایمانم، چه می‌دانی؟
دو معبد توی چشمان تو جا خوش کرده پنهانی
چرا از لطف می‌بخشی به هرکس از حضور خویش
کجا می‌گنجد این انفاق، در دینِ مسلمانی؟
چه داری در نگاه خسته‌ات پنهان، که می‌خواهم
مرا تا روز مرگم در دلِ تنگت بگنجانی
چنان گم کرده دست از پا دلم، با دیدنت، انگار
که طفلی گنگ در بزم غزل خوانی خاقانی
بزن تیغ غمت را بر دلم آرام خواهم بود
که خود دادم به دستت در شبی چاقوی زنجانی
شبِ تاریک و بیم موج و حافظ هم نمی‌داند
چه بر روز دلم آمد در آن شب‌های طوفانی
تمام سهمت از دنیا بدون من پشیمانی است
"چرا عاقل کند کاری، که باز آرد پشیمانی"؟

عنوان شعر سوم : پیغام سوم
بی تاب ِ شعر گفتن و از نو سرودنم
حالا به دست آمده آن وقتِ مغتنم
حالا که در کنار توام، شور زندگی
می‌بارد از حضور تو بر باغ دامنم
دست مرا بگیر و به آن دورها ببر
آن جا که عار نباشد ؛ دیوانه بودنم
در مشت های بسته ی دنیا نبوده است
جز لذتی که می برم از با تو بودنم
هرچند مثل کوه سزاوار و محکمم
اما پر است از گسل رنجها تنم
لبریز می شوم ، فوران می کنم تو را
خالِ طلسم مهر تو کوبیده بر تنم
این واژه ها به خاطر تو شعر می شوند
با تو اگر به شعر و غزل حرف می زنم
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
غزل اول:
مرور بیت‌های این غزل، در نگاه اول، وحدت ذهنی شاعر را متجلی نمی‌سازد. بیت اول حکایت از بی‌صبری شاعر و آمدن محبوب دارد، ضمن این که لازم است توجه کنیم به عبارت «لکنت افتادن به جان» بر اثر افیون تن محبوب! در بیت دوم سخن از لحظۀ مبارکی است که یار در دل شاعر جای گرفته است و در این لحظۀ فرخنده شاعر قهوۀ تلخ و شکرخند محبوب را می‌نوشد؛ در این بیت نیز دقت کنیم که برای قهوۀ تلخ هیچ مابه‌ازایی تعریف نشده است. بیت سوم ابراز امیدواری و اعلام آرزوی بر وفق مراد بودن دنیای معشوق است، معشوقی که آمده و در دل شاعر نیز جای گرفته است. در این بیت با وجود اعلام امیدواری برای بر وفق مراد بودن دنیای معشوق، در مصرع دوم مقصود شاعر روشن نیست؛ کاش دنیای تو بر وفق مرادت باشد تا خبری نباشد از سر تو که پیمان‌شکن است! خبری نباشد از سر آن کسی که پیمان تو را شکسته است، از سر آن کسی که با تو پیمان‌شکنی کرده است؟ اصلا چرا خبری از «سر» او نباشد؟ کلمۀ سر در این مصرع با چه توجیهی آمده است؟ اگر حذف شود چه نقصی رخ می‌دهد؟ بیت بعدی ابراز محبتی است به معشوق و پس از آن اعلام نگرانی از این که اگر «راه» قفس باز شود، یعنی اگر «در» قفس باز شود، عطر من از حافظۀ پیراهن تو می‌پرد و اگر تاکنون پیراهنت عطر مرا به خاطر دارد به دلیل بسته بودن در قفس است. از انصاف نگذریم و بپذیریم این تصویر زیباست و این سخن که «به دلیل بستگی‌ها هنوز من و تو به یاد یکدیگر هستیم» یا تو به یاد من هستی، سخن قابل تاملی است. اما غافل نشویم که گاه برخی تصاویر تنها فضای کلی سخن را به مخاطب القا می‌کنند در حالی که دقیق شدن در آن تصویر، موید سخن شاعر نخواهد بود. این بیت چنین تصویری دارد. دقت کنیم که قفس نگه‌دارندۀ عطر در حافظۀ پیراهن نیست. با این وجود به دلیل زیبایی تصویر این سخن مقبول طبع واقع می‌شود و از آنجا که مقصود نهایی شاعر را با زبانی تصویری بیان می‌کند، پذیرش مخاطب را در پی دارد. نهایتا در بیت پایانی این غزل سخنی تقریبا غیرمرتبط با ابیات دیگر بیان می‌شود. در واقع آنچه در بیت‌های دیگر، از آمدن معشوق، در دل شاعر جای گرفتنش، آرزوی کامیاب گشتنش و عزیز بودنش گفته شد، در دو بیت آخر به ابراز نگرانی و دلهرۀ شاعر ختم می‌شود. این همان نگرانی و ترس از دست دادن است که همواره در شعرها خودنمایی دارد. شاید پراکندگی سخن شاعر و از شاخی به شاخ دیگر پریدنش نیز حاصل همین نگرانی است و اصلا آن چهار بیت را گفته است تا برسد به این سخن که اعلام دلهرۀ از دست دادن معشوق است.
دربارۀ این غزل تنها بر این نکته تاکید می‌کنم که لازم است کلمه‌ها را با نهایت دقت انتخاب کنیم.
غزل دوم:
باز تاکید بر گزینش کلمات است. ببینیم در این غزل چه کلماتی بی‌پشتوانه رها شده‌اند:
در بیت اول؛ آتش که افتاده بر ایمانم، دو معبد، پنهانی، این کلمات و عبارات بدون پشتیبانی و تقویت در بیت اول آمده‌اند. مقصود این است که اگر آتش افتادن بر ایمان را در این بیت می‌آوریم، هم آتش و هم ایمان در بیت جایگاهی دقیق و محکم داشته باشند. معبدی که در چشمان معشوق می‌بینیم نیز باید با کلماتی دیگر تایید و تقویت شود در حالی که قافیۀ «پنهانی» حضور این معبد را متزلزل ساخته است. بیت بعدی در مصرع اول، نحو کامل و مستحکمی ندارد: چرا از لطف می‌بخشی به هرکس از حضور خویش؛ مقصود شاعر قابل درک است اما جابه‌جایی ارکان به قوت نحوی مصرع آسیب زده است.
در بیتی که به «چاقوی زنجانی» ختم می‌شود نیز دقت کنیم که این ترکیب بدون هیچ زمینه‌سازی در این بیت جای گرفته است و به راحتی می‌توان جایگزین‌های دیگری برایش آورد بدون این که بیت دچار خللی شود.
غزل سوم:
شروع خوبی دارد اما در ادامه از قوت آن به تدریج کاسته می‌شود. دست مرا بگیر و به آن دورها ببر، در مصرع دوم در عبارت «عار نباشد» به اختلال وزن رسیده است. ضمن این که باید دقت کنیم مقصود از آن دورها روشن نیست. بیت‌های بعد روی در سستی و ضعف بیان دارند. در بیت ششم ارتباطی میان مصرع‌ها و عبارات وجود ندارد. بیت کوه و گسل نیز با دقت و توجه لازم ساخته نشده است.
در هر سه شعر، شاعر گرایش قابل اعتنایی به تصویرپردازی دارد اما دقت‌های لازم برای به خدمت گرفتن تصویر به منظور بیان مطلب و تقویت اثرگذاری شعر را ندارد. شاعر توانایی و ذوق قابل توجهی دارد اما از حوصلۀ کافی برای بهره‌گیری از این توانمندی‌ها برخوردار نیست. شعر برای قوت یافتن علاوه بر ذوق، نیازمند حوصله و هوشیاری نیز هست که شاعر بی‌تردید از این هر سه برخوردار است و باید آن‌ها را به کار برد تا شعری بیافریند که به کمال نزدیک‌تر باشد.
با آرزوی موفقیت برای این شاعر جوان و توانمند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.