اسب را زين كرده‌ايد؛ مشق تاخت كنيد




عنوان مجموعه اشعار : سه شعر برای نقد.
شاعر : علی مقدم موسی آباد


عنوان شعر اول : جانم به لب رسید
بعد از هزار دور به‌ من‌ هم عجب رسید
جانم به لب رسید که جامم به لب رسید
.
بر رویِ آفتابِ تو موی سیاه ریخت
یاللعجب چگونه در این‌صبح ، شب رسید؟
.
روز نخست ، نوبت‌ ‌تقسیم تاب و تب
تابش به مویِ تو ، به منِ خسته تب رسید
.
وصل تو‌ واجب است و ‌خیالِ تو ‌مستحب
صد شُکر دست من به همین مستحب رسید
.
بختم سیاه گشت ز داغ تو ، تلخ نه
این هم شباهتی که به من از رطب رسید

عنوان شعر دوم : فروختیم

در پیش چشمهات سپر را فروختیم
خونین جگر شدیم ، جگر را فروختیم

در دست ما نهاد خدا مِهر و ‌ماه را
مهرِ تو را خریده ، قمر را فروختیم

کالا اگر گران بشود بایدش فروخت
دیدیم ‌سر گران شده ، سر را فروختیم

صد شُکر در معاملهٔ بوسه و شِکَر
ما بوسه را خریده ، شِکَر را فروختیم

ما را نبود میلِ رهایی ز دامِ تو
خود در قفس نشسته و پر را فروختیم

عنوان شعر سوم : من از اینجا نبودم
;بیافتد تا سر دیوار ایمانش ترک اینجا
یقینا هر که در جانش بیافتد نقش شک اینجا

من از اینجا نبودم ، خانه من نیز این تن نیست
دو روزی بهر عبرت میکشد جانم سرک اینجا

به حلوای لذیذ جنت اعلی رسد کامش
کسی که خورد از سفره فقط نان و نمک اینجا

ز غربال بد و خوب قیامت میشود فارغ
همانکه خوب و بد را کرد با دقّت الک اینجا

کبود از سیلی ایام اگر گشتی مبارک باد
که از فرط کمال خویش دارد میوه لک اینجا

بتابد آفتابِ صبحِ محشر از گریبانش
کسی که نام حیدر را کند بر سینه حک اینجا
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
يكي از شاخصه‌هاي اوليه و اصلي در عيارسنجي استعداد نوشتن و سرودن افراد، نحوه‌ي برخورد آنها با زبان و ادبيات است؛ يعني هم «هوش زباني آنها در به‌كارگيري واژگان و كاربردهاي دستوري» اهميت دارد و هم تلقي، تصور و شناخت نسبي‌اي كه از ماهيت ادبيات و زيرمجموعه‌هايش دارند؛ دريافتي كه حاصل داشته‌هاي وراثتي، محيطي، مطالعاتي و سلوكي فرد است و مي‌تواند او را در مسير درست قرار دهد. آنچه از سه اثر پيش رو برمي‌آيد، اين است كه دوست سراينده‌ي ما اگرچه بنا به «مشخصات شاعر»، كمتر از دو سال سابقه‌ي سرودن دارد، در برخورد با زبان و حتي به لحاظ آشنايي با صناعات ادبي، كم‌تجربه و كم‌اطلاع نيست. اين آموختگي مي‌تواند حاصل تخاطب با شعر كلاسيك و متون اصيل ديگر باشد؛ هم آثار بزرگان شعر فارسي در قرون گذشته، هم آثار قدمايي و نوقدمايي سروده‌شده در دهه‌ها و سال‌هاي اخير و هم آثار معاصر (اگرچه اندك). با اين پيش‌زمينه، اين سه غزل را مرور مي‌كنيم و به وجوه تجربي و شناختي آنها مي‌پردازيم.
هر سه غزل را مي‌توان سروده‌هايي قافيه‌محور دانست كه به همين دليل هم مصراع‌هاي آنها از چپ طراحي شده‌اند؛ يعني اينكه سراينده، نخست قافيه را در نظر گرفته و سپس بر اساس آن، مصراع و بيتش را ساخته است. اين رفتار، حاصل همان نگاه صناعتي شايعي‌ست كه به جاي شاعري‌كردن، به شعرساختن مي‌پردازد تا مخاطب را مرعوب كند. درصد آثاري كه در سده‌ها و دهه‌هاي دور و نزديك به اين ترتيب توليد شده‌اند نيز بسيار بالاست. و البته درصد بسيار زيادي از مخاطبان نيز كه به همين نظام توليدي خو گرفته‌اند، در بستر عادت، از آن سرخوش مي‌شوند. ناگفته نماند كه آسيب‌شناسي ارائه‌شده در جملات قبلي، به معني تخطئه‌ي سراينده‌ي اين سه اثر نيست؛ دوست گرامي و تواناي ما هم از عموم مخاطباني‌ست كه شعر، به اين شكل به آنها معرفي شده است؛ ضمن اينكه نبايد از او به همين زودي انتظار داشت كه از تقليد بگذرد و به تاليف برسد.
اگر بخواهيم در نظام ارزش‌گذاري خاص اين نوع نگاه به شعر، در خصوص اين سه اثر داوري كنيم، بايد گفت كه مطلع و مقطع غزل نخست، نسبت به ابيات مياني، عيار پايين‌تري دارند كه اين با تاكيد هميشگي بر «حسن مطلع» و «حسن مقطع» منافات دارد. مصراع نخست به حكم قافيه، دچار جابه‌جايي اركان شده و قيد، به پايان جمله رفته كه به شيوايي و رسايي مصراع لطمه زده است (چه خوب بود اگر «عجب» مي‌توانست در شكلي ايهامي، نقش اسمي ـ در معناي «تعجب» ـ هم داشته باشد). در مصراع دوم هم «كه» به جاي «تا» نشسته كه جايگزيني درستي نيست؛ زيرا «كه» معني «تا اينكه» نمي‌دهد؛ با اين حال به نظر مي‌رسد كه اگر قرار است مصراع‌ها به همين شكل باقي بمانند، بهتر است مقدم و موخر شوند تا بيت، رساتر باشد. سراينده، در مجموع سه اثرش، نشان داده كه در استفاده از رديف، تواناست؛ هم در نشاندن آن در جمله و هم در تركيب آن با قافيه و رسيدن به موسيقي كناري مقبول؛ ضمن اينكه معمولا از زواياي متنوعي با رديف مواجه شده و از آن كار كشيده است. همين ويژگي باعث شده كه حتي در مواردي كه مضمون و تصوير، تكراري و بسيارشنيده‌شده هستند، بيت، خالي از لطف نباشد. البته چنان كه قبلا اشاره شد، اين هوشمندي، به رديف خلاصه نمي‌شود و مثلا در مطلع غزل دوم هم با آن مواجهيم؛ «در پيش چشم‌هات» كه ايهامي قابل تحسين دارد. در بيت دوم، جايگزيني «ماه» با «قمر» (باز هم به حكم قافيه) از كرشمه‌ي لفظي بيت، كاسته است. حكم مصراع اول بيت سوم، قطعيت منطقي و زيبايي‌شناختي ندارد و به همين دليل، مضمون، شكل نگرفته است؛ اگرچه ايده‌ي خوبي پشت آن هست.
غزل سوم، با لحن متفاوتش، بخش ديگري از مطالعات و علايق سراينده را گواهي مي‌دهد. در اين غزل برخي «اينجا»ها از كار درنيامده چون حكم بيت، هر جا كه باشد، صدق مي‌كند؛ اما باز هم بايد به خاطر بهره‌هاي رنگارنگ سراينده از رديف‌هاي موفق، به او آفرين گفت. حرف پاياني؟ يك شاعر خوب ديگر با كسوت حوزوي متولد شده است؛ اميدوارم كه بهتريني چون جناب زكريا اخلاقي را الگوي خود قرار دهد كه جان شعر را مي‌شناسد و مي‌نويسد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.