غصه‌های فراوان




عنوان مجموعه اشعار : دعا
شاعر : منظر صلصالی


عنوان شعر اول : دعا
هرچند سالهاست صدايي نميرسد
اين بغض هاي كهنه به جايي نميرسد...!
شاعر شدم كه شعر بگويم براي تو
از واژه هاي تلخ وفايي نميرسد...!
بين قنوت، پُر شده ام از دعا ولي
دیگر دعابه دست ِخدايي نميرسد...!
در این شب گرفته نفس کم می آورم
از آستان صبح هوایی نميرسد...!
رفتي...كه من بمانم و اين دردِ بي امان
دردی که ظاهرن به دوایی نميرسد...!

منظر_صلصالي
.

عنوان شعر دوم : انكار


‎ناكامي ام را با تمامِ كام ها تكرار خواهم كرد
‎ارگِ نبودت را بدان ، اين روزهاآوار خواهم كرد
‎شبها من وتنهايي و سيگار،پشت پنجره بي تو
‎بابغض هايم مردم اين شهر را بيدار خواهم كرد
از عشق گفتم، "شعر گفتم شاملو خواندم"
بي شك تو را از شعر های زخمی ام بيزار خواهم كرد
بايدكه باشي بودنت دنياي خوشبختي و زیبایی است
هر روز هرساعت براي بودنت اصرار خواهم كرد
راز تمام شعر ها در چشمهای خیس من پيداست
من تا ابد اين شعر شور انگیز را انكار خواهم كرد

عنوان شعر سوم : غصه هاي فراوان
‎شاعر! براي بغض خيابان چه ميكني ؟

‎با انتظار ممتدِ آبان چه ميكني؟

‎ديدم كه خار آمد و درجايِ گُل نشست

‎با ازدحام خار بيابان چه ميكني؟

‎آوار هاي هر غزلت توي كوچه هاست

‎با ارگِ پيش روي تو، ويران چه ميكني؟

‎از دوستان من سخن آورده اي ، بگو

‎با خنجر نشسته درین جان چه ميكني ؟

‎طالع چه سرنوشت برايت رقم زده ست؟

‎با فال ِ بي رمق، ته فنجان چه ميكني؟

‎ديدیم باز سجده تو مقابلش)

‎با كفردر برابر ايمان چه ميكني؟

‎آري فقط سكوت ....كه پايان قصه است

‎با غصه هاي تلخ فراوان ،چه ميكني؟


‎#منظر_صلصالي
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در هر سه شعر، تواناییِ شاعر در روان گفتن و برخورداری از عواطفِ عاشقانه در کنار اعتراض، به چشم می‌خورد، اما در این مجال به نکاتِ قابل اصلاح یا نکاتی که در ادامه ممکن است به کار شاعر بیایند، اشاره می‌شود:

در شعر اول، همین ابتدا باید گفت که علامت‌های تعجبِ آخرِ بیت‌ها نه تنها هیچ ضرورتِ نوشتاری ندارند، بلکه برای مخاطبِ جدیِ شعر، کمی آزاردهنده‌اند، زیرا شعر باید طوری باشد که مخاطب خودش متعجب شود نه با علامت تعجب (مگر در جملات عاطفیِ دستوری یا منادا...) در بیتِ اول، ربطِ مصرعِ اول و دوم مشخص نیست، و انگار تنها ردیف و قافیه است که آن‌ها را به هم مربوط کرده، و حتا می‌شود گفت علاوه بر عدمِ ربط، ایرادِ منطقِ نحوی هم دارد، زیرا بعد از جملۀ «هرچند سالهاست صدايي نميرسد» به خاطرِ «هرچند» باید بعدش چیزی در تضاد با نرسیدنِ صدا بیاید، اما در مصرع دوم «اين بغض هاي كهنه به جايي نميرسد» باز هم همان نرسیدنِ صدا در معنی هست نه چیزی متضاد و حتا اگر چیزی صدادار مثلِ گریه کردن می‌آمد باز هم ارتباط نحوی دو جمله دقیق نبود، مگر آنکه هرچند را برای دو مصرعِ اول درنظر بگیریم (که علامت تعجب مانع از این گونه خواندن می‌شود) و ادامه آنها را بیتِ دوم «شاعر شدم...» بدانیم که در این صورت بهتر است بعد از هر دو مصرعِ اول، یک علامت نوشتاری مثلِ ویرگول بگذاریم تا نشان داده شود که هنوز جمله تمام نشده است (اگر هیچکدام از اینها نباشد، باز هم بیت اول، به نظر می‌رسد نوعیِ پیچیدگیِ غیر ضروری دارد). در بیت‌های بعدی، خلاقیتِ چندانی از نظرِ استعاری یا به طور کلی نکتۀ شعری، به چشم نمی‌خورد، شاعر بیشتر از تضاد استفاده کرده و مثلاً دعا کردن و نرسیدنِ آن به خدا یا در شب بودن و نرسیدنِ صبح و همۀ این‌ها صرفاً توصیفاتی همراه با استفاده از تضادند که برای مخاطب آشنایی‌زادییِ چندانی در پی ندارند.

در شعر دوم، در بیتِ اول «‎ناكامي ام را با تمامِ كام ها تكرار خواهم كرد/ ‎ارگِ نبودت را بدان ، اين روزهاآوار خواهم كرد»، مفهومِ جملۀ اول مشخص نیست، یعنی با وجودِ تمامِ کام‌ها ناکامی تکرار خواهد شد؟ یا در کام‌ها هم ناکامی خواهد دید؟ در هر دو صورت، نحوِ جمله دقیق نیست، و همچنین با توجه به این که در هر صورتی جملۀ اول منفی است، جملۀ دوم در مجموع مثبت است، و منطقِ شعریِ درستی در ارتباط با هم ندارند، زیرا در دومی ارگِ نبودن قرار است آوار شود، یعنی نبودن از بین برود و معنایی مثبت دارد که تناسب با ناکامیِ مصرعِ اول ندارد، مگر به شکلی پیچیده‌تر بگوییم در اصل، آوار کردن را شاعر در نظر داشته که در مجموع به نفعِ شعریت تمام نشده است.
‎در بیتِ آخر «راز تمام شعر ها در چشمهای خیس من پيداست/ من تا ابد اين شعر شور انگیز را انكار خواهم كرد» قدری ظرایفِ کلام بیشتر از بیت‌های قبلی است و شورانگیز بودن و اشک (چشم‌های خیس) علاوه بر ارتباطِ شعری، با نحوِ درست‌تری نسبت به بیت‌های قبل بیان شده است هرچند که این ارتباط بی‌سابقه نیست و حتا بهتر از این، قبلاً سروده شده است (مثلاً بیت معروف منزوی، دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست/ آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست) اما تا حدی در «انکار کردنِ این راز» که در بیت وجود دارد، نوعی شاعرانگی هست.

در شعر سوم، شاعر از سنتِ ادبیِ گذشته و معاصر (منظور شعرهای دهه‌های قبل) استفاده کرده و چندان چیزی به آن‌ها نیفزوده است، مثلاً آوارهای چیزی و ربط دادنِ آن به ارگ (که حتا در این سه شعر هم چیزی تکراری است و یک بار استفاده شده بود)، یا ازدحامِ خار بیابان، یا نشستنِ گل به جای خار، یا حتا ترکیباتی مثلِ انتظار ممتدِ آبان، و موارد دیگری که صرفاً از تضاد بهره گرفته (کفر در برابر ایمان، خار در برابر گل...) و همۀ اینها اگرچه شاعرانه‌اند اما به دلیلِ بعضاً تکراری بودنِ بیش از حد، مخاطبِ جدی شعر را چندان برانگیخته نمی‌کنند. برای شعرِ جدید گفتن، باید به همۀ اینها چیزی افزود که مخاطب راضی شود که با غزلی جدید روبروست. شاید نکتۀ اصلی، ردیف شعر است (چه می‌کنی؟) که تضاد را، یا وضعیتی وارونه را ضروری می‌کند و انگار فرمولی دارد و پرسشِ آخر بیت، جمله‌های قبلی را به هر شکلی که مثلاً تضاد یا نوعی وارونگی در آن باشد توجیه خواهد کرد، که البته به شکلِ هنرمندانه‌اش قبلاً سروده شده است (وقتی که گرگ برّه‌نما شد چه می‌کنید؟ شیطان خدا نکرده خدا شد چه می‌کنید؟... از علی حیدری ـ پویا) و البته مشکل این نیست که ما حتماً ردیف یا قافیۀ نو بیاوریم (چون عملاً در طولِ شاعریِ یک شاعر امکانش نیست و اکثر ردیف‌ها و قافیه‌ها قبلاً گفته شده‌اند) بلکه مسئله خلاقیت و افزودنِ نکته‌هایی شاعرانه‌تر و خلاقانه‌تر است یا استفاده از استعاره‌های بی‌سابقه است. مثلاً اگر در این شعر از تضادهای شگفت‌تر یا تازه‌تری استفاده می‌شد ممکن بود با شعری کاملاً متفاوت روبرو باشیم.
‎علاوه بر این نکات، در بیتِ «‎از دوستان من سخن آورده اي ، بگو/ ‎با خنجر نشسته درین جان چه ميكني ؟» خنجر و سخن آوردن و تا حدودی ترکیبِ «در این جان»، با دایرۀ لغاتِ خودِ این شعر تناسب ندارند و قدری قدیمی‌ترند، همچنین کلمۀ طالع در «‎طالع چه سرنوشت برايت رقم زده ست؟» و نحوِ این جمله، همان وضعیتِ قدیمی بودن نسبت به باقی شعر را دارند.
(یادآوری: در مصرعِ « ‎ديدیم باز سجده تو مقابلش» یک هجا قبل از مقابلش کم است که احتمالاً «در» بوده و در تایپ جا افتاده، و اگر اینطور باشد، یک «را» برای دقیق‌تر شدنِ نحو، کم دارد و اگر به جای «در»، «را» باشد که نحوِ درستتری دارد، آن وقت ترکیبِ بیت در خواندن، روان نخواهد بود)

‎در مجموع باید گفت، شاعر قریحۀ روان و زبانِ نسبتاً یکدستی دارد و با تجربۀ بیشتر در کنار خواندنِ بیشتر، می‌تواند شعرهایی به مراتب خلاقانه‌تر بگوید.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.