نوشتن و گذشتن




عنوان مجموعه اشعار : با چشم زینب در کربلا ما رأیتُ الّا جَمیلا
شاعر : فرشته حالی


عنوان شعر اول : ما رأیتُ الّا جَمیلا
خنجر فرود آمد و رگها بریده شد
سرها یکی یکی همه از تن رها شدند
انگار بادی آمد و گلهای قاصدک،
یک دشت قاصدک همه از ساقه وا شدند

پس نیزه ها به جانب سرها شتافتند
هر نیزه پیش پای سری سر فرو گرفت
هر نیزه ای خمید و سری را سوار کرد
سرها سوار نیزه بسوی هوا شدند

خورشید در غروب خودش مات مانده بود
در گوش دشت نغمه هیهات مانده بود
ذلّت برای لشگر الوات مانده بود
وقتی سپاه نیزه سواران بپا شدند

در نینوا زمان گل نی رسیده بود
گل سر به سر به ساقه نی ها دمیده بود
چشمان تو چه منظره هایی که دیده بود
چشمان تو که آینه های خدا شدند


عنوان شعر دوم : شام غریبان
...بابا برای بردن تو با سر آمده
گریه نکن رقیه غم تو سر آمده
حُسن ختام نام شهیدان کربلا
نام زنانه تو یکی دختر آمده...

زینب سر حسین به دامان گرفته بود
سر را دو دست کوچک بی جان گرفته بود
پاییز بود و باد غم انگیز می وزید
شام یزید نام غریبان گرفته بود

عنوان شعر سوم : «حَلّت بِفِنائِک»
ما یک تنیم یک تن تنهای بی سریم
بی چهره بی کفن همه باهم برابریم
در هم شکسته ایم و به هم در تنیده ایم
«در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم»
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
اولین نکته که دربارۀ این شاعر ارجمند می‌توان عرض کرد این است که پس از پنج سال سرودن شعر، انتظار می‌رود شاعر به راه‌های روشن و شخصی‌تر در شعر رسیده باشد. این نکته، برای یک شاعر باید در اولویت باشد چرا که حاصل کلنجارهای ذهنی و خلاقیت‌ها و نوآوری‌های هنری، لازم است جلوه‌ای قابل ملاحظه داشته باشد.
در اولین شعر تکلیف شاعر در انتخاب قالب ناروشن است. اگر شعر دوبیتی پیوسته یا چارپاره باشد جای قافیه‌ها و شکل قافیه‌پردازی مشخصات خود را دارد و اگر نوعی مسمط باشد که بیتی یا مصرعی بندها را به رشتۀ اتصال کشیده باشد باز شکل و نوع قافیه‌آوری از قاعده‌ای روشن پیروی می‌کند. در این شعر شاعر در قافیه‌ها از نظام هماهنگی پیروی نکرده است.
همچنین دقت کنیم که در اولین بند این شعر، تکرار گل‌های قاصدک در مصرع سوم و چهارم توجیهی ندارد. در واقع مصرع سوم، جمله‌ای ناتمام است و مصرع چهارم با استقلالی که دارد، خدمتی به سلامت نحوی یا کامل کردن جملۀ مصرع سوم نمی‌کند.
به بند دوم نیز دقت کنیم؛ تمام این بند با چهار مصرع یک حرف را تکرار کرده است؛ سرها بر نیزه شدند. در شعر، نه فقط هر مصرع را برای گفتن سخنی تازه به کار می‌بریم، که هر کلمه را نیز به دقت و هوشیاری برمی‌گزینیم تا بیشترین بار سخن را بر دوش کشد و بهترین نقش را در جایگاه خود بپذیرد. کلمات و حتی حروف را بی‌اثر و خنثی باقی نمی‌گذاریم، با این وصف دقت کنیم که در این بند چند مصرع، همگی در حال بیان یک سخن‌اند. در شعر چنین شیوه‌ای تنها زمانی به کار می‌رود که صنعت تکرار موجب تقویت سخن و در نتیجه تقویت اثرگذاری شعر شود. در غیر این صورت، کلمات را بی‌اساس به‌کار گرفته‌ایم و این عمل حاصلی جز خنثی کردن اثر سخن در پی ندارد.
شعر دوم نیز در قالب، وضعیت روشنی ندارد. دو بند در یک موضوع؛ شام غریبان، و البته انگار سخنی ناتمام است. بند اول خطاب به حضرت رقیه (س) است و بند دوم سخنی دیگر دارد با تفاوت زمانی در فعل. دو شعر تنها با موضوع شام غریبان به هم مرتبط‌اند و شاعر با مضامین سر و با سر آمدن و به سر آمدن که عموما در اشعار عاشورایی بسیار و بسیار به کار می‌رود، سخن پردازی کرده است. به نظر می‌رسد شاعر در کامل ساختن اشعار خود چندان حوصله و ذوق صرف نمی‌کند. هر مضمونی به ذهنش می‌آید بدون توجه به قالب و بدون اهمیت دادن به کامل کردن سخن، می‌نویسد و می‌گذرد. مثلا در بند اول روشن نیست که حسن ختام نام شهیدان کربلا نام زنانۀ تو یکی دختر آمده، به چه ارزش هنری یا ادبی دست یافته است؟ به هرحال هر سخنی که می‌پردازیم در نهایت باید خلق اثری هنری و متفاوت باشد و صرفا رضایت دادن به حداقل‌ها، شعری به سامان و موثر نخواهد ساخت. در بند دوم نیز با همین وضعیت روبه‌رو هستیم؛ پاییز بود و باد غم‌انگیز می‌وزید، شام یزید نام غریبان گرفته بود؛ این سخن، چه اثری هنری را ساخته و پرداخته است؟ این سوالات باید برای شاعر جوابی روشن داشته باشد تا مخاطب نیز در خوانش شعر او سهم قابل ملاحظه‌ای از بیان هنری و ساخت هنرمندانۀ سخن بیابد.
شعر سوم را نیز که همچنان قالبی تعریف نشده دارد، از همین منظر بنگریم؛ جز مصرع تضمین، سخنی که شاعر مطرح کرده است چیست؟ تنی بی‌سربودن و درهم شکسته و درهم تنیده داشتن که مشخص نیست چرا چنین است؟ آیا قصد شاعر هم‌دردی با واقعۀ عاشوراست؟ اگر چنین است نقش آن مصرع تضمینی چیست؟ ارتباط آن با سه مصرع دیگر کدام است؟ این ربط‌ها باید واضح و روشن و قابل تعریف باشند.
شاعر توانایی و ذوق خوبی دارد اما کمی بی‌حوصلگی می‌کند و زود راضی می‌شود به حداقل‌ها. در حالی‌که شعر، جای حوصله‌ورزی است و حیف است اگر ذوق آدمی، با بی‌حوصلگی به حاصل موثر و مفیدی نینجامد.
برای این شاعر ارجمند آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.