سه غزل نوگرا و چند نکته




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : Saeid mobasher


عنوان شعر اول : غزل
به یاد نرمی موهای لَـخت می افتد
که تیر می خورد و روی تخت می افتد

که تیر می کشم و با صدای گریه من
لباس خیس تو از بند رخت می افتد

کسی درون من از پشت بام عشق پرید
به این گمان که در آغوش بخت می افتد

تبر به دست خزانی خزیده در جنگل
که جای برگ درختان،درخت می افتد

نچیدمت که نجرنجی، هنوز فصل تو نیست
که سیب کال هم از شاخه سخت می افتد



عنوان شعر دوم : غزل
از یاد رفته اند نشان ها یکی یکی
گُم می شوند نامه رسان ها یکی یکی

وقتی تبر نشست به پهلوی کاج ها
رویید قدّ ساختمان ها یکی یکی

جنسی به جز دروغ ندیدیم صبح زود
تا باز شد دهان دکان ها یکی یکی

سنگی پرید و شیشه ی گلدسته را شکست
تا سرنگون شوند اذان ها یکی یکی

همچون کبوتران مهاجر از این دیار
رفتند عاقبت چمدان ها یکی یکی

رگ های عشق خشک تر از جوی شهرهاست
می ایستند اگر ضربان ها یکی یکی

دیدم به هر که دل بدهی، وقت احتیاج
با دشنه می رسند همان ها یکی یکی...

عنوان شعر سوم : غزل
به کوچه بی تو آمدم که بغض ناودان شکست
صدای رعد بود یا دلی در آسمان شکست؟

مگر بنای دوستی قوی نبود بین ما؟
زمان چیدنت چه شد که پای نردبان شکست؟

قرار شد کنار هم شراب نوش جان کنیم
زدیم آنچنان به هم که هر دو استکان شکست

به سنگ آزموده ای مرا ولی هزار بار
از اقتدار آینه غرور امتحان شکست

شبی به بازی ام گرفت و باختم به چشم هات
که هیچ بُرد دیگری نمی رسد به آن شکست

درخت نیستم که لب به خنده بازتر کنم
به ضرب هر تبر مرا یکی دو استخوان شکست
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
با سه شعر نسبتاً خوب مواجهیم که با توجه به سن و سابقۀ شاعر، علاوه بر آنکه نشان می‌دهد از مراحلِ ابتدایی شاعری عبور کرده است، نشان از نوعی میل به دقیق‌تر نوشتن و همچنین گفتن از نگرشِ فردی و داشتنِ نوعی موضعِ مشخص نسبت به مسائل اطراف را دارد، یعنی شاعر صرفاً به مضمون‌سازی نپرداخته و بلکه انگار اعتراضی یا دیدگاهی باعثِ سرودنِ هر یک از این سه شعر شده است.

در شعر اول، با وجودِ قافیۀ دشوار و همچنین ردیفِ نه چندان ساده، شاعر به تکلّف نیفتاده و معنایِ هر یک از بیت‌ها و ترکیبِ درونی‌شان، نیازمندِ قافیه‌های مذکور بوده است، این مسئله ممکن است به ظاهر ساده باشد و بگوییم قافیه از ابتدائیات شعر است، اما واقعیت این است که همین قافیه و ردیف‌ها با اندکی بی‌دقتی می‌تواند شعر را تصنّعی جلوه دهد، اما در اینجا هرکدام از قافیه‌ها به عنصری ضروری در بیت تبدیل شده‌اند، اما جدا از این نکاتی در این شعر هست:
در بیتِ اول، «به یاد نرمی موهای لَـخت می افتد/ که تیر می خورد و روی تخت می افتد» تیرخوردن اگرچه در بیت بعدش در معنایی مرتبط ادامه پیدا کرده اما تصاویر و روایت‌های کلِ شعر را که می‌بینیم انتظار داریم به جای این صحنه چیز دیگری باشد، در واقع تیرخوردن در اینجا اگرچه ممکن است تا حدی مثلاً قلب شکسته یا تیرخورده را تداعی کند اما باز دارای صحنه‌ای جنایی است (که البته خودِ ژانر جنایی می‌تواند بسیار هم ادبی باشد و قصد ما پایین آوردن این نوع نیست)، و تناسبی با باقی شعر ندارد. در بیتِ «کسی درون من از پشت بام عشق پرید/ به این گمان که در آغوش بخت می افتد» ترکیبِ پشت بام عشق، قابلیتِ جایگزینی با ترکیبی خلاقانه‌تر و حتا عینی‌تر را دارد.

در شعر دوم، توصیفاتی که دارای لحن اعتراض است گفته شده که شاعر باز هم در ردیفی که حتا سرودن را به نوعی دشوارتر از شعر قبلی کرده است، از عهدۀ بسیاری از بیت‌ها بر آمده است (غیر از مواردی که گفته خواهد شد) البته توجه شود که قافیه و ردیف دشوار یا آسان، به خودیِ خود ارزشِ شعری نیست، بلکه گاهی حتا قافیه‌های تکراری و آسان، از نظرِ سرایشِ شعری خلاقانه و جدید، توانایی شاعریِ بالایی را می‌طلبند، در هر صورت مهم این است که شاعر طوری عبارات را همراه با وزن و نحوِ دقیق و معناهای مختلف و تصاویر مربوط، بیاورد که قافیه جزء جدانشدنی باشد و در عینِ برجسته بودن، در معنای بیت نیز تلفیق شود و مثل بعضی شعرها، جدا و تصنّعی به نظر نرسد که در اینجا تصنّعی نشده‌اند و حتا (مثل شعر قبلی و بعدی) بیت‌های درخشانی هم در این شعر هست.
اما مواردی که در این شعر قابل تجدیدنظرند: یکی سطرِ «همچون کبوتران مهاجر از این دیار» کلمۀ همچون با باقیِ کلماتِ خود این شعر تناسب ندارد و قدری نحو را هم سنگینتر کرده است که با تغییر کلی در عبارت قابل جایگزینی است. همچنین حتا می‌شود گفت به جای باقیِ عبارت یعنی «کبوتران مهاجر از این دیار» می‌شود توصیف یا عبارتی بسیار جدیدتر و غیرتکراری آورد (به جای کبوتر مهاجر و دیار). در سطرِ «رگ های عشق خشک تر از جوی شهرهاست» تنافرِ حروفِ گ و ق و خ و ک، باعث شده که ابتدای این جمله، روان خوانده نشود. حتا می‌شود به طور کلی توصیفی دیگر آورد که با سطرِ بعدی «می ایستند اگر ضربان ها یکی یکی» تناسب بیشتری هم داشته باشد، یعنی مصرعِ دوم، قابلیتِ این را دارد که مصرع‌‌های متفاوتتری از این که هست قبلش بیاید. دربارۀ بیتِ آخر «دیدم به هر که دل بدهی، وقت احتیاج/ با دشنه می رسند همان ها یکی یکی...» باید گفت اگرچه وقتی دقت می‌کنیم نحوِ نادرستی ندارد، اما باز انتظار می‌رود که تناسبِ نحویِ جملۀ اول و باقیِ بیت بیشتر باشد، و همچنین کلمۀ دشنه با فضای کلیِ این شعر که کاملاً ملموس و امروزی است، تناسب چندانی ندارد.

در شعر سوم، در مجموع باز هم کلیتِ شعر دارای کشف‌ها و تصاویری خلاقانه است، فقط شاید دو مورد نیاز به توجه بیشتر داشته باشد، یکی بیتِ «به سنگ آزموده ای مرا ولی هزار بار/ از اقتدار آینه غرور امتحان شکست» است که شاید به خاطرِ «به سنگ آزمودن» کمی لحن قدیمی پیدا کرده، و به نظر می‌رسد اگر حذف شود خللی در ساختار عمودی غزل وارد نکند و چه بسا غزل از نظر زبان و نحوِ زبان یکدستتر شود، نکتۀ دیگر، سطرِ «به ضرب هر تبر مرا یکی دو استخوان شکست» است که باز نحوش نسبت به شیوۀ شاعر، کمی غیرامروزی است، زیرا به جای «یکی دو استخوانِ مرا» یا «یکی دو استخوانم را» یا «یکی دو استخوان از من»، به صورتِ «مرا یکی دو استخوان» گفته شده که با تغییر در کلِ عبارات بیت، می‌توان آن را با نحوِ زبانِ باقی شعر، هماهنگ‌تر کرد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.