دو چهره از یک شاعر




عنوان مجموعه اشعار : بی نام
شاعر : محمد کاظم آقائی قمصری


عنوان شعر اول : غم نیلوفر

بر دل نشسته داغ همان دختری که نیست
در سر هوای بوسه بر آن پیکری که نیست

در خانه مانده خاطره ای تلخ و سوزناک
در سینه مانده آتش خاکستری که نیست

ای نازنین من که بدون تو روز و شب
نقش است در سرم غم نیلوفری که نیست

با اشکهای مادر تو خو گرفته اند
تسبیح و مهر و دست نوازشگری که نیست

تنها برادرت ز غمت بو نبرده است
گیرد سراغ از آمدن خواهری که نیست

عنوان شعر دوم : تولد رسول اکرم (ص)

تقدیم به رسول مهربانیها


آمد و افتخار عالم شد
بر نبوت نگین خاتم شد

او از ادراک ما فراتر بود
پیش او جبرئیل هم خم شد

*

آمد و نون و والقلم آورد
نسخه هستی از عدم آورد

خواند با امر رب ....و بعد از آن
پیش او جبرئیل کم آورد

**

نامت آوازه بی حد و حساب قمصر
یک شب آمد گل روی تو به خواب قمصر

کعبه پر می شود از ذکر سلام و صلوات
موسم شستنش از عطر و گلاب قمصر

*



چند قرن است که در گل شده ظاهر نامت
مرغ دل پر زده در صحن و سرا و بامت

ما برای حسنت بارگهی می سازیم
پهن در صحن حسن سفره ای از اطعامت


****


صبح میلاد تو گر چشم دلم وا بشود
جلوه گر در نظرم گنبد خضرا بشود

در سرم طرح بزرگی است که با عطر و گلاب
شستشوی حرم حضرت زهرا بشود



بر محمد(ص) و آل محمد صلوات

عنوان شعر سوم : پاییز

با اینکه بهار عین رستاخیز است
یا این که نزول برف سحر آمیز است

عاشق که شدی به چشم خود میبینی
سلطان تمام فصلها پاییز است

****
با اینکه گرفته عشق بالینش را
یا اینکه غزل نکرده تمکینش را

سلطان تمام فصلها شد پاییز
بر سر چو نهاد تاج زرینش را

****
بگذار به شانه ام سرت را تا صبح
تا شانه زنم به موج دریا تا صبح

آغوش مرا قبول کن ، پاییز است
شاید نرسد این شب یلدا تا صبح
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگر این شعرها را یک جا و به نام یک شاعر نمی خواندم، فکر می کردم شعرهایی مانند «غم نیلوفر» و «صبح میلاد تو» از دو شاعری متفاوت است. شاعر اول، شاعری امروزی، آشنا به پیچ و خم های سرودن در روزگار ما، مسلط به زبان شعر و شاعر دوم شاعری سنت گرا که در درک ویژگی های شعر امروز، درمانده است و هنوز که هنوز است مانند هزار سال پیش آسمان را گنبد خضرا می بیند و تخیلش در شعر از همین حد و حدود فراتر نمی رود. قصد ندارم تلاش شاعر برای سرودن شعر را تخطئه کنم بلکه می خواهم به او بگویم که گاه تصویری که شعرش برای مخاطب می سازد، ممکن است اینهمه با واقعیت متفاوت باشد. اما دلیل این امر چیست؟ بیایید دو بیت از دو شعر شاعر را با هم مقایسه کنیم:
تنها برادرت ز غمت بو نبرده است
گیرد سراغ از آمدن خواهری که نیست
یک پایان بندی خوب و غافلگیرکننده برای شعر، بیتی که سرشار از احساسات انسانی است. برادری که هنوز مرگ خواهرش را درک نکرده است، سراغ از خواهری می گیرد که دیگر نیست. ما در ذهن دنبالۀ شعر را می سازیم و تصویر می کنیم. می فهمیم وقتی برادر با واقعیت مرگ برادر رو به رو شده است، چه حس و حالی داشته است. شعر با کمترین کلمات توانسته است بیشترین حس را به ما منتقل کند. حالا یک بیت دیگر:
کعبه پر می شود از ذکر سلام و صلوات
موسم شستنش از عطر و گلاب قمصر
در عالم واقعیت وقتی کعبه را با گلاب قمصر شست و شو می دهند، مسجد الحرام از ذکر سلام و صلوات پر می شود. شست و شوی کعبه با گلاب قمصر امری است که در عالم واقعیت صورت می گیرد پس شاعر در این بیت تخیلی به کار نبرده است. تنها یک جملۀ خبری را به نظم درآورده است. در این بیت هیچ عملکرد ویژه ای در تخیل شاعر صورت نگرفته است. فرض کنیم شاعر می گفت در آن لحظات خاص کعبه خود صلوات می فرستد. در این صورت تخیل شاعر کاری کرده بود یعنی یک امر انسانی ( به زبان درآمدن و صلوات فرستادن) را به یک موجود غیر انسانی (کعبه) نسبت داده بود. در بیت دوم شاعر گزارشگری خنثی است و از وجه شاعرانگی در شعر خبری نیست. قیاس همین دو بیت کافی است که به تفاوت شاعری در شعرهای یک شاعر پی ببریم. به نظر می رسد شاعر هنوز قدرت کنار زدن سروده های ضعیف و کم توان خود را پیدا نکرده است و در هنگام سرودن تحت تأثیر شدید فضای شعر قرار می گیرد. رسیدن به این قدرت که شاعر از فراز فضایی که شعر به او تحمیل می کند، شعر را بسراید، نیاز به حوصله و تمرین و مطالعه دارد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.