خسته نباشی شاعر!




عنوان مجموعه اشعار : عصر پاییزی
شاعر : محمدطاها دهقانزاده


عنوان شعر اول : خودکشی
رفتی و در ذهن می‌پیچد صدای خودکشی
رفتی و دیگر مشخص شد چرای خودکشی

رفتی و حالا چه دلتنگم برای بودنت
رفتی و حالا چه بی‌تابم برای خودکشی

بار اول نیست من از خود گذشتم خوب من
تو در این مردن کجایی؟ در کجای خودکشی؟

از هوایت بی‌هوا گشتم؛ هوادارت شدم
بی‌هوا پر می‌کشد در من هوای خودکشی

دوست دارم وقتِ جان دادن کنارم باشی و
غرق چشمانت شوم تا انتهای خودکشی

چاره‌ای دیگر نمانده؛ این سقوطِ آخرست
کاش دستم را بگیرد بال‌های خودکشی

می‌پرم اما تباهم؛ آسمان طوفان شده
از غمت باران چکیده با نوای خودکشی

عنوان شعر دوم : کوچه
هلالی از نگاهت را فقیرانه خریدارم
به دشتِ لاله زارِ سبزِ چشمانت گرفتارم

نسیمی که وزید و گیسوانت را پریشان کرد
چو طوفانی هلاکت بار، ویران کرده اشعارم

زبانم لال؛ از رفتن نگویی ای دلآرامم
که من دیوانه‌ام من عاشقم من دوستت دارم

نمیدانم چرا از عشق من هردم گریزانی
مگر من را نمیببنی؟ دگر ای‌ دل نیازارم

حضورت میکنی پنهان، قسم هایم شده ابراز
به تقدیرِ جهان سوگند جانا بی‌تو بیمارم

مرا با عشق سوزاندی ولی آتش‌شناسم من
از آن روزی که رفتی قاتلِ صد نسل سیگارم

بیا این جاده را برگرد تا پاییز پابرجاست
قراری زیر باران را به آن کوچه بدهکارم

عنوان شعر سوم : چشم
آشفته‌ام؛ آشفته‌ی این عشق چون مصلوب شد
آن چشم‌ها را دیدم و در خاطرم آشوب شد

یک جنبشِ عقلی حکومت را بهم میزد ولی
با کارِ دل ناکار گشتم؛ کودتا سرکوب شد

اندیشه‌ی قلبی مرا از طعمه‌ی عقلی رهاند
سرمست کرد و شاعر از دیوانگان محسوب شد

گیسوی تو با خطِ خون بر لوحِ دل طرحی زدو
لیلی و مجنونِ جدیدی در جهان مکتوب شد

در داستان‌ها از غمم گویید؛ از رویای سرخ
از این که مردی در نبرد چشم‌ها مغلوب شد

مردم نمیدانند، این دلبر چرا محبوب ماست
ما خود نمیدانیم، این دلبر چرا محبوب شد

دیوانه‌ام؛ دیوانه‌ی این عشق با آن چشم‌ها
دیوانگی خوبست یارا؛ حال طوفان خوب شد
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
خسته نباشی شاعر!
ابتدا درودتان میگویم
خوشحالم که این بار ، شعرهایی از یک شاعر همشهری اما ناآشنا را مرور میکنم! و چقدر این شاعر جوان - بسیارجوان- خوش ذوق است و توانمند. سه غزلی که از ایشان خواندم هر یک دنیایی اندیشه داشت و از نظر ساختار شعر کلاسیک نیز بی‌خلل و اشکال بود.
شعر اول که با ردیف خودکشی نوشته شده است انتخاب قافیه‌ها در این غزل شاید مهم‌ترین مشکل شعر محسوب شود. با این حال شاعر تلاش کرده اندیشه‌اش را بر محمل کلمات سوار کند و به هدفش برسد؛ اما چون غزل در مجموع، در قالب یک اتفاق خاص در نیامده، بیت درخشانی نیز ندارد و معمولی جلوه می‌کند. به عنوان مثال چهار بار تکرارکلمه" رفتی" در چهار مصراع اگرچه برای تأکید است اما نتوانسته ضربه مورد نظر شاعر را به ذهن خواننده وارد کند.
اِعنات از صنایع ادبی است که شاعر تعمداً یک کلمه یا عبارت را بارها و بارها در شعرش تکرار می‌کند و از آن هدفی دارد و مخاطب این تأکید و اصرار را می‌پذیرد یا از آن خوشش می‌آید؛ اما حکم فعل "رفتی" در این ابیات اینگونه نیست!
همین تکرار را در محور افقی شعر هم می‌بینیم:
از هوایت بی‌هوا گشتم – هوادارت شدم بی‌هوا پر می‌کشد در من هوای خودکشی
بارها در نوشته‌ها و نقدهای حضوری این جمله را نوشته و گفته‌ام که گاهی صنعت یا آرایه‌ای، بجای اینکه پله ترقی آن به حساب آید خودش طناب دار می‌شود برای شعر و آن‌را خفه می‌کند. اینجا هم همین مصداق را دارد. اعنات در تکرار کلمه "هوا" شعر را تصنعی و غیرواقعی می‌کند. یادمان باشد مخاطب در برخورد با آرایه‌ها و صنایع ادبی و هر اتفاق دیگری که در شعر رخ می‌دهد اگر حین خواندن یا مرور اول به این نتیجه رسید که شاعر این‌ها را کنار هم چیده و در واقع در پی یک تدارک و نقشه از قبل تعیین شده بوده است همانجا فاتحه شعر ما خوانده است. تضاد "روز و شب" یا جناس در کلمات، نباید در کلیت مفهوم شعر زار بزند؛ بلکه باید جزیی از آن باشد. شاهد مثال دیگر، آرایه "واج‌آرایی" در این دو مصراع است که اولی زیر پوستی و ملایم است و دیگری تصنعی و باور ناپذیر!
1/ خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
2/ شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
برگردیم به شعر این همشهری جوان!
غزل خودکشی بیت‌های زیبایی دارد که نباید از آنها غافل ماند. مثل:
دوست دارم وقت جان دادن کنارم باشی و غرق چشمانت شوم تا انتهای خودکشی
تناسب کلامی اجزاء و ارتباط معنایی کلمات، همه و همه در این بیت قابل تأمل است. همچنین پارادوکسی که در بیت زیر وجود دارد بر زیبایی و هنرمندانه بودن شعر افزوده است:
چاره‌ای دیگر نمانده، این سقوط آخر است کاش دستم را بگیرد بال‌های خودکشی
البته کلمه بالها قافیه مناسبی نیست برای این بیت! ولی در کل مفهوم زیبایی خلق کرده است.
غزل دوم، اما غزلی فروتر است نسبت به دو غزل اول.
به‌روز نبودن زبان از چالش‌های عمده این شاعر جوان است که باید برای آن فکری بردارد و خودش و شعرش را به‌روزتر کند .
با پرهیز از کلمات و واژگانی مثل دگر (دیگر) – گشتم( به جای شدم) - جانا ! یارا! – هردم – چو و ...
حتی کاربرد افعال به شیوه قدیم نیز در عقب راندن زبانی اشعار بی‌تاثیر نیست!
در این موارد، شاعر باید تمرین کند تا از به‌کار بردن عبارات اینچنینی پرهیز داشته باشد یا به نحوی خط قرمز او حساب شوند.
در غزل دوم از نظر دستوری نیز جملات گاهی دچار مشکل نحوی هستند مثل حذف "رای مفعولی" در این دو مصراع:
چو طوفانی هلاکت بار ویران کرده اشعارم (را)
حضورت (را) می‌کنی پنهان ، قسم‌هایم شده ابراز
غزل سوم که رگه‌های زیبایی در بیان و تصویر دارد، اما با مطلع محکم و استواری شروع نمی شود:
آشفته ام‌، آشفته این عشق، چون مصلوب شد
گذشته از کلمه قافیه(مصلوب )که خیلی کلمه به‌روزی نیست، شاعر دلیل این آشفتگی را عشقی می‌داند که به صلیب کشیده شده است؛ اما چرا شاعر از آشفتگی و دلدادگی به مصلوب شدن می‌رسد نامعلوم است. درصورتی که در مصراع دوم نشان از عاشقی و دلدادگی وجود دارد. همچنین عبارتهایی مثل "جنبش عقلی" بیشتر مقاله‌ای است و نه شاعرانه؛ و این جنبش حکومتی را به هم می‌ریخته و حالا مغلوب دل شده است.
شاعر در بیت سوم هم تلاش می کند فیلسوفانه سخن بگوید و به سراغ عبارتی مثل" اندیشه قلبی که از طعمه عقل کسی را می‌رهاند" می رود.
در واقع هرچه بیشتر می‌رویم شاعر سخت‌تر، سخته‌تر و خشک و بی‌روح‌تر حرف را می‌زند در حالی که شعر، آمیزه‌ای از کلمات و احساس ‌و عاطفه است و شعرهایی موفق‌تر و ماندگار بوده‌اند که عاطفی ترند.
با این حال یادمان هست که شاعر این شعرهای خوب، جوانی 20 ساله است که تازه پا به دنیای شعر و شاعری نهاده و هنوز تجربه درازمدتی در این زمینه ندارد. از این بابت باید اورا ستود و به او خسته نباشید گفت.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.