شعرهایی که مخاطبانش قرنهاست در بین ما نیستند




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : حسن عباس آبادی


عنوان شعر اول : گیسوی مهتاب

تشنه ام، با مهر سیر آبم کنید
عاشقم سازید و بی تابم کنید
وا رهانیدم از این شام سیاه
وصله ی گیسوی مهتابم کنید
یک دل و یک دیده می خواهم فقط
بی نیاز و مست و سیرابم کنید
فرش پای عشقبازان نیستم
چون گلیمی وقف محرابم کنید
کاش میشد از دل دریای وهم
طعمه اندازید و قلابم کنید
من که از نامردمی ها خسته ام
روی دامان لحد خوابم کنید



عنوان شعر دوم : دفتر خاطرات

زمستان گذشت و بهاری ندیدم
درختم ولی برگ و باری ندیدم

تبر گم شد و بی ستونی نکندم
لب شوخ شیرین یاری ندیدم

سبو پر شده از غبار جدایی
لبم تشنه و چشمه ساری ندیدم

در این کارگاه محبت خدایا
نشد قسمتم عشق و یاری ندیدم

مچین ای دل از باغ مردم گیاهی
که از بی وفا، اعتباری ندیدم

چو چشمی که ابروی خود را نبیند
به روی سرم سایه ساری ندیدم

در این دفتر خاطرات گذشته
به جز خط خطی یادگاری ندیدم

زدم یک ته استکان عمر و رفتم
شرابی نخوردم ،نگاری ندیدم

عنوان شعر سوم :انتظار خورشید.



خوشبخت دلی که بی خبر نیست
از غصه به دامنش اثر نیست
مائیم در انتظار خورشید
از این شب غم ،سیاه تر نیست
مردم همگی یتیم عشقند
گویا خبری از آن پدر نیست
بر تشنه لبان این بیابان
جز چشمه ی آب چشم تر نیست
ما منتظر نماز عشقیم
آن قبله نمای راهبر نیست
مردم همه فکر دخل و خرجند
بی بهره ی عشق، جز ضرر نیست
"امشب"به خیال ترک تازیست
هنگامه ی یورش سحر نیست
تا دیدن شهر آرزوها
یک گردنه آه...،بیشتر نیست
هر بی بر و برگ و ساق و ریشه
جز لایق تیزی تبر نیست
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
شعرهایی که مخاطبانش قرنهاست در بین ما نیستند
ابتدا درودتان می‌گویم
خوشحالم که در این مجال می‌توانم با این شاعر خوش ذوق، بی‌پرده سخن بگویم و با همفکری هم فکری برای پیشرفت شعرهای زیبایش برداریم.
چند ویژگی خوب در سراینده این اشعار وجود دارد که بی‌تردید خود او برآن واقف است؛ اما تایید و تأکید برآن بی‌فایده نیست. اینکه ایشان به لطف خدا و تلاش‌های گذشته‌اش بر شعر مسلط است و بر وزن و قافیه و ردیف و قالب (شکل) غلبه کرده است.
دیگر اینکه او تنوع طلب است. سه غزل با سه وزن متفاوت که البته هر سه بحر عروضی از بحور کوتاه هستند حاکی از این است که شاعر دلبسته یک وزن خاص نیست و به همه کوچه‌های موسیقی شعر سری زده و در همه آنها سربلند بوده است. ضمن آنکه وزن کوتاه مهارت خاصی می‌طلبد که او از پس آن برآمده.
اما می‌شود به روی دیگر این سکه هم اینگونه نگاه کرد:
الف) این شعرها حال و هوای شعر قدیم دارند. زبان اشعار خیلی امروزی نیست. شاعر با شعر امروز اگر بیگانه نیست چندان رفاقتی هم ندارد.
ب) در قافیه و ردیف، جسارت بهره‌مندی از واژگان به‌روزتر، نو و ابتکاری ندارد. هر سه غزل با ردیف‌های فعلی "کنید/ ندیدم/ و نیست/ نشان می‌دهند او از تجربه ردیف‌های ابتکاری واهمه یا تردید دارد.
همینطور قافیه‌ها، همان قافیه‌های قدیمی، تکراری و هزار ساله اند اولی"قافیه منتهی به اب" دیگری" منتهی به ار" و سومی " منتی -َر" که هزاران هزار غزل با این قافیه‌ها دیده و شنیده‌ایم.
ج) شاعر برای کشف‌های شاعرانه و بکر، باید تلاش بیشتری بکند. در توضیح این مقوله باید بگویم اولین کسی که زلف یار را به شب تشبیه کرد یا سیاهی شب را به گیسوی یار، قطعاً مبتکر ادبی و خلاق بوده؛ اما سایرین بعد از او همه مقلد بوده‌اند.
یا نخستین کسی که خورشید را به چراغ آسمان شبیه دانست نیز همینطور؛ اما بارها و بارها این استعاره را تکرار کرده‌اند و این البته لطف چندانی ندارد؛ اما یک شاعر عرب، برآمدن روز را به روشن کردن آسمان با کبریت خورشید تشبیه و بدعتی در آن ایجاد کرد. شاعر باید بتواند پیوسته چنین ابداعات و کشف‌های تصویری را در شعرش تجربه کند تا مخاطب از آن لذت ببرد و به هوشمندی او آفرین بگوید.
آنچه در این سه شعر می‌بینیم واگویه همان حرف‌ها و اندیشه‌ها و تصویر‌هایی است که صدها سال در ادبیات فارسی تکرار شده است و با عرض شرمندگی باید گفت بسیار بهتر و شیواتر از این هم گفته شده است.
این شعرها چالش‌هایی هم دارد؛ مثل: تکرار قافیه سراب در غزل اول و تکرار قافیه یاری در غزل دوم (تکرار قافیه معمولاً در مصراع چهارم- بیت دوم – و بیت آخر معمول است. )
در بیت دوم: اگر قرار باشد کسی از شام سیاه رهایی یابد دیگر نمی‌تواند به گیسوی مهتاب وصل شود چون رها از شب، در دام روز افتادن است.
در بیت چهارم: آنچه معمول و مشهور است همه آرزو می‌کنند که خاکپای عشقباران باشند ولی شاعر این ابیات، عکس آن را آرزو کرده است.
بیت آخر این غزل هم بیت نازیبایی است چون شاعر می‌خواهد روی دامان لحد به خواب رود...
در غزل دوم، بیت ششم: چو چشمی که ابروی خود را نبیند/ به روی سرم سایه‌ساری ندیدم/ گذشته از اینکه قافیه سایه‌سار در اینجا با چشمه‌سار در بیت سوم، حکم قافیه تکراری دارد؛ چون" سار" پسوند است و جزو اصل کلمه نیست. ضمن اینکه در این بیت، ندیدن در مصرع اول، دلیل بر نبودن نیست؛ اما مصراع دوم حکایتش فرق دارد.
شعر سوم که مدح امام زمان (عح) است بیش از اندازه شعاری است.
برای این شاعر دوست داشتنی آرزوی موفقیت دارم و توصیه می‌کنم:
1- با قوافی و ردیف‌های نو و بکر، شعرهای تازه‌ای را تجربه کند.
2- از دنیای تصویر و خیال پردازی آگاهی بیشتری پیدا کند. این کار، هم با مرور شعرهای دل انگیز دیگران و هم با مطالعه کتابهایی در حوزه خیال‌پردازی و تصویر‌سازی میسر خواهد بود. باید ذهن را بیش از این وَرز داد تا عادت کند به تصویر ساختن.
3- اندیشه نو، حرف نو، پیام نو، نزدیک شدن به شعر محض و دوری جستن هرچه بیشتر از مرز شعار و نظم گویی و... رمز موفقیت شاعر امروز است.
4- عاطفه حرف اول شعر را می‌زند... وقتی شعر عاطفی باشد حتی دروغ‌های بزرگ هم قابل پذیرش‌اند، صنعت غلوّ شاعرانه از همین دروغ‌ها و برپایه عاطفی بودن بیش‌تر شعر بنیان نهاده می‌شود. که گفته اند: "اکذبُهُ اَحسَنُهُ" همه
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.