شعرهایی که حال شنونده را خوب می‌کنند




عنوان مجموعه اشعار : سوره های سرکش فانوس
شاعر : حمیده پارسافر


عنوان شعر اول : 1

سرخوش از جرعه های بی خبری,رو به جریان باد می رفتم
مثل ماهی به سمت ِتور سفید, غرق در اعتماد می رفتم

از جهانِ تو امرِ خاموشی! انقیاد از من و فراموشی
ناگزیرانه در مسیر سکوت, خاضع و خانه زاد می رفتم

دست هایم همیشه تنها بود! لحظه هایم هماره بارانی
کوه بر شانه , استخوان به گلو, در سرم گردباد... می رفتم!

مثل گنجشک های آواره لانه هایم نصیب توفان بود
دست و پا می زدم تمامی ِ عمر, عاقبت نا مراد می رفتم

در تن ِ زخمناک ِ تقویمم فصل هایم دو جبر غمگین داشت
دائم از انجماد تا پاییز, باز تا انجماد می رفتم

دست هایی نهفته فانوسی کاش در وهم ِ جاده می آویخت
کورکورانه در نهایت ِ شب, جانب ِ بامداد می رفتم

نا هماهنگ ,تلخ و تکراری خارج از وزن شعرها بودم
عشق در قالب غزل جاری, من ولی مستزاد می رفتم

گاه لبریز شور و آرامش غرق در خلسه های روحانی
گاه گاهی لبالب از تردید , تا لب ارتداد می رفتم

خسته از روزگار, وا ماندم ! هیچ ِمحض ام تنیده در تن ِهیچ
از همان ابتدای بیهوده کاش تا امتداد می رفتم

عنوان شعر دوم : 2

برگرد! دنیا جز جهنم نیست،بعد از تو!
سهم من از عالم به جز غم نیست بعد از تو

هرکس به ظنِ خود به بهتانی عذابم کرد
اینجا خدای مُنتقم ، کم نیست بعد از تو

درمان دلتنگی که دارو نیست،می دانم!
اما برایم چاره ای هم نیست! بعد از تو

در حبس تردیدم به تنهایی گرفتارم
بیداری ام جز مرگ مبهم نیست بعد از تو

از لحظه ها جا مانده تقویم دل آشوبم
افکار حیرانم منظم نیست بعد از تو

بیهوده گشتم با چراغی شهر را یکسر
نام ونشان از نسل آدم نیست بعد از تو...

تا روزهای روشن آرام برگردند...
روی لبم جز "اسم اعظم نیست بعد از تو

عنوان شعر سوم : 3

" اَرنی" غم عیانم ! " اَرنی" تب نهانی !
نکنی شکنجه ما را به بلای " لن ترانی"

تو که تار ِ "فیه ما فیه"  و "جوامع الحکایات"
تو که پود "منشآتی"  و بهار "بوستانی" 

تب چشم تو تغزل، شب گیسویت قصیده
نفست پر از رباعی و سپید و خسروانی

همه عمر ، مبتلایم  به صفا و مروه ی غم
بگشا دری به قلبم که مفاتح الجنانی

غزلی نوشتم امشب که بخوانی ازجنونم
به جنون نشسته شعرم که مگر مرا بخوانی
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
شعرهایی که حال شنونده را خوب می‌کنند
ابتدا درودتان می‌گویم
باید اقرار کنم که آنچه از شعر و تغزل در این سالها آموخته و تجربه کرده‌ بودم در شعرهای این شاعر دیدم و لذت بردم. شعرهایی که قدرتمندند و نشان می‌دهند پهلوانی در سن جوانی پشت آنها را به خاک رسانده است.(آنچه می‌نویسم- صد البته - نسبی است).
یادمان نمی‌رود که شاعران دیروز و قدیم، تازه در میانسالی هوای شاعری به سرشان می‌زده؛ اما امروز می‌بینیم که امثال سراینده این سه غزل، کم نیستند که در عنفوان جوانی یا میانسالی به چنین تبحری دست می‌یابند. این، البته به خاطر رونق این‌روزهای شعر و ادبیات است. با وجود فراوانی شعرهای ضعیف و بلکه مبتذل و کم‌مایه، هستند کسانی که می‌توانند قدرتمند و جسورانه شعر بگویند؛ اینها؛ نه سیمین بهبهانی کهن‌تجربه‌اند، نه مشفق کاشانی معمر؛ نه حتی محمدعلی بهمنی یا منزوی عزیز... که دهه‌ها تجربه شاعری داشته باشند یا سالها نزد کوه‌های بلند ادب و عشق زانو زده و موی بر سر این راه، سفید کرده باشند. اینها جوانهایی مثل شاعرِ همین غزل‌ها هستند که اگرچه عمر شاعری‌اش خیلی طولانی نیست و از انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کند؛ اما کوله‌باری خوب از این مسیر دشوار - اما شیرین- برداشته ‌است.
آنچه گفتم دلیل بر بی‌عیب و نقص بودن این غزلها نیست؛ اما بی‌انصافی است اگر ابتدا شوق و شعفم را از این روانی و صراحت بیان نکنم.
باری: سه غزل که دو نمونه آن در وزن‌های دوری اما متفاوت از نظر بحور عروضی سروده شده و آن یک، ریتمی میانه و پرکاربردتر دارد! با اینحال هر سه شیرین و شنیدنی است. مثل فرزندان خوش قد و بالای یک خانواده،که یکی موبور و سفید و دیگری چشم‌درشت و مجعد است و سومی سبزه و خوش خنده؛ بی‌تردید هر سه اینها خوب و نمکین‌اند و دوستشان داریم.
با اینحال غزل نخست یعنی غزلی که در وزن مربع "فاعلاتن مفاعلن فعلن" سروده شده است به نظر می‌رسد در پیوند ردیف و قافیه کمی دچار عارضه و بیماری است. بیماری این غزل، چندان جدی نیست؛ مثل اینکه یکی از بچه‌های خانواده مثلا همان پسرک موبور، گاهی تک سرفه‌های ملایمی بزند! من بعضی از قافیه‌های این غزل را جاافتاده و مناسب نمی‌دانم. مثل بیت خانه‌زاد/ یا قافیه انجماد و حتی بیت پایانی یعنی مقفی به کلمه امتداد.
با قافیه‌ها کار ندارم اما بر کارکردشان در این شعر اعتراض دارم؛ چون نتوانسته‌اند بار جمله را بر دوش بکشند و بیت را به سرمنزل مقصود برسانند. دلم نمی‌آید بگویم که این بیت‌ها اصالتاً از اول برای این قافیه‌ها سروده شده‌اند؛ ممکن است اینچنین نباشد؛ اما به هر روی چنین می‌نمایاند.
غزل دوم؛ از حیث قافیه بهتر از کار درآمده است و حتی غزل سوم که از نعمت ردیف هم بهره‌مند نیست و قافیه‌ها همه بار شعر را یک تنه بر دوش می‌برند.
شعر از نظر تصویر هم حرف‌های خوبی برای گفتن دارد. مثل" ماهی که به سمت تور سفید حرکت می‌کند" یا تصویر "گنجشکانی که لانه‌هایشان در دست توفان قرار دارد" و تصویر "فانوس خاموش در جاده "که البته مناسبتش در این بیت برای من – حد اقل- ناپیداست و مواردی از این دست. شاعر این غزلها در پیچ وتاب کلمات و تصاویر، گاهی ابیات نابی هم می‌آفریند که حکم شاه بیت و گردبندی خوش‌نقش بر پیکره غزل دارند مثل این بیت زیبا:
هرکس به ظن خود به بهتانی عذابم کرد اینجا خدای منتقم کم نیست بعد از تو
اطمینان دارم از این به بعد، شعرهای زیباتری از این شاعر خواهیم شنید؛ اگر تلاش کند تا چراغ اندیشه‌اش روشن بماند. تجربه سه دهه حضورم در دنیای شعر و سر و کارم با فرزندان شعرو ادب، دخترها و خانم‌های زیادی را دیده‌ام که شعر را با قوت و قدرت شروع کرده و به میانه راه رسانده‌اند؛ اما با رویدادهای ناگزیر زندگی مثل ازدواج و مادر شدن و دیگر مسئولیت‌ها، از ادامه این مسیر همیشه سبز باز مانده‌اند و چراغ ذوقشان خاموش شده است. امیدوارم برای شما اینچنین مباد!
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.