ابیات جداافتاده




شاعر : مهران عزیزی


۳.
به هر طرف بروم می‌رسم به یک دیوار
دوباره قصه‌ی تکرار و بازهم تکرار

همیشه سرفه‌ی زخمی و کوچه‌ی بن‌بست
همیشه سیلی سرما و قوطی سیگار

برای گریه‌ی من، نام کوچک‌ت کافی‌ست
که از قلم بچکد روی کاغذ خط‌دار

بخواب، خواب جهان مثل کوه سنگین است
و هر چه ناله کنم هم نمی‌شود بیدار

نشسته روی سرم کرکس‌ی سفید و سیاه
به چشم خیره‌ به آینده می‌زند منقار

گذشته از سر من آبروی این دریا
نشسته توی تن‌م چنگ مرغ ماهیخوار

#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
غزل دل‌نشین آقای عزیزی، غزلی حدیث نفسی و حسب حالی‌ست؛ غزلی سرشار از اندوه و نومیدی که به تمامت در کار انتقال غرض خود به مخاطب موفق به نظر می‌رسد. ناگفته نباید گذاشت که یکی از دو بن‌مایه‌ی اصلی «غزل» که سرشت و سرنوشت آن را از قصیده جدا کرد و بر بلندای اهتزازش نشاند، در کنار تغزل، همین حدیث نفس بوده است. در حقیقت، اگر مروری اجمالی بر تاریخ غزل داشته باشیم، نیک درمی‌یابیم که آنچه غزل را فی حدّ ذاته از حیث و حیثیت هویتی متمایز می‌کند، خویشکاری‌یی‌ست که حدیث نفس ـ تغزلی و غیر آن ـ در آن عهده‌دار است. در شعر حاضر نیز، با آن که ظاهر و نصّ سخن روایتی‌ست که شاعر از ناکامی‌ها و بدبیاری‌ها و سرگذشت و سرنوشت نادلخواه خود به دست می‌دهد، امّا کیمیای مقبولیتش باز ماندن در و دریچه‌ی تأویل این‌همه بر مخاطب خواننده‌ی شعر است. یعنی این‌که خواننده اگر مایه‌ای از اندوه در دل داشته باشد، ـ که بعید است هیچ مخاطب امروزی از نعمت یا بهتر بگوییم نغمت این اندک‌مایه اندوه محروم باشد، ـ به راحتی می‌تواند سخنِ شاعر را حرف دل خود بداند و آن را با صدای خویش بخواند و با تلقینِ آن بر اندوهانِ خویشتن مویه کند. اما بد نیست اگر دقیق شویم و بجوییم که این اندوه از چه جنس و جنمی‌ست؟ ما در فرازهای آغازین و پایانی شعر، فردی نگون‌بخت را می‌بینیم که مدام به بن‌بست می‌رسد و گویا علاوه بر حال روحی، حال جسمی‌اش هم چندان خوش‌آیند نیست؛ تیره‌بختی که جهان در برابر آرزوهای او خود را به کَری زده یا حقیقتاً خوابش آن‌چنان سنگین است که هیچ ناله‌ی استمدادی را توان بیدار کردنش نیست. این حسّ و حال بد، موقوف گذشته و حال نیست و شاعر حتّی امیدی به احیای فردا ندارد؛ که می‌داند پیشاپیش کرکسی سپید و سیاه ـ کنایه از ایام دهر ـ آن را می‌درد و می‌کشد و چه بسا می‌خورد. در واپسین بیت هم شاعر دیگر به سیم آخر می‌زند و با بیان این‌که این دنیا ـ این دریا ـ با چنین شرایطی دیگر هیچ حرمتی نزد او ندارد، شعر را با تصویر اسیری مستأصل به پایان می‌رساند. این بازخوانی سردستی را نه از سر پرگویی، بل از آن رو ارائه دادم که به این نکته برسم؛ به جداافتادگی بخش میانی شعر. در بین سوم، حال و هوای کلام به گونه‌ای‌ست که منِ مخاطب بدون هیچ نشانه‌ای در متن و صرفاً بر اساسِ پیش‌داشته‌های ذهنی، ناچار خواهم شد برداشتی عاشقانه از آن داشته باشم. با خواندن این بیت، از خود می‌پرسم: «تو»یِ «نامِ کوچکت» کیست؟ و بی‌درنگ، معشوقی زمینی در نظرم می‌آید. اما از آن رو ذهنم چنین پاسخی را پس می‌زند که آشکارا آن را در تضاد و تنافر با فضای کلّی شعر می‌بیند. فضای کلّی شعر طوری نیست که بتوانیم بپنداریم که شاعر معشوقش را مسبّب این‌همه نگون‌بختی می‌داند و برای همان پای او را به میان کشیده. ریشه‌های اندوه شاعر در کلّیت شعر، بیشتر به جنس غم‌های اگزیستانسیالیستی و یأسی فلسفی و محض راه می‌برد تا شکستی عشقی! لامحاله و ناچار، ذهنم از روی معشوق زمینی می‌پرد و به آسمان می‌نگرد و باز می‌پرسم: پس آیا در این بیت، شاعر با «خدا» سخن می‌گوید؟ شاید! به امید این‌که بیت بعد، کلیدی در دستم بگذارد، باز بیت چهارم را می‌خوانم؛ شاعر به مخاطب بیت قبلی‌اش ـ به تعریض و لابد با نیش‌خند ـ می‌گوید: بخواب! تا این‌جای کار، می‌توان گره ماجرا را با «خدا» گشود. امّا در نخستین مصراع همین بیت چهارم، تعارضی رخ می‌دهد... و با توجه به این‌که «خوابِ جهان مثلِ کوه سنگین است»، مخاطب درمی‌ماند که آن «بخواب» را چگونه تفسیر کند و به که برساندش؟ اگر از این تعارض بگذریم و بتوانیم جوری رفع و رجوعش کنیم، غزل را غزلی سالم و سرشار می‌یابیم و می‌توانیم با نفسی عمیق و خیالی آسوده بابت خلقش به شاعر تبریک بگوییم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » یکشنبه 23 مهر 1396
سلام و احترام. بسیار ممنون‌م از حضرت‌عالی برای لطف بزرگوارانه‌ای که به حقیر و شعرم داشته‌اید. انصافاً نکته‌های دقیقی که می‌فرمایید در تغییر و البته بهبود نگاه من به شعر و به ویژه غزل بسیار مؤثر است. آن‌چه فرمودید من را امیدوارتر کرد به ادامه‌ی راه و قطعاً شعرهام را پس از این با دقت بیشتر خواهم سرود و بازخواهم‌خواند. باز هم و به تکرار و بسیار ممنون‌م.
محمّدجواد آسمان » چهارشنبه 01 آذر 1396
منتقد شعر
درود بر شما دوست شاعرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.