شعر بی معنا یا معناگریز




عنوان مجموعه اشعار : ++
شاعر : محمد ولی وردی پسندی


عنوان شعر اول : ++
پیر می شوم
زنی را که در پیاده رو
دست هایم که دراز شده است
را پر می شود از کاسه هایی که سکه است کارم هنوز
با چادری که بر سرش کشیده اند
تا اورژانس خیلی راه می روم
تا شاید
کاری، باری
آتیش به انباری بزنم به سیم آخری که از تلفن ها کنده شده است
*
جیب هایم پر است
از دیرینگ دیرینگ تلفن هایی که همراهی نمی کنند
پیر شده ام
در هیاهوی خلوت خود
. . . روی همین تخت [بیمارستان]
که روزی کسی جانم را بگیرد
از روی زمین و دوباره بدهد
به دستم این گوشی لعنتی را
پرانتز باز
شاید پس از این سال ها
هنوز کسی پشت سیم هست که مضرابش سالم باشد
پرانتز بسته

عنوان شعر دوم : ==
==

عنوان شعر سوم : ==
==
نقد این شعر از : علیرضا لبش
در این شعر، روایت عنصر اصلی محسوب می شود و شاعر خواسته با تغییر و دستکاری در ضمیر به کار رفته در فعلها روایت شعری ایجاد کند.
درست است که روایت در شعر و داستان تفاوتهای اساسی و بنیادین دارد اما با دستکاری ضمیرها و ایجاد ابهام، روایت شعری شکل نمی گیرد. در روایت شعری، ایهام و استعاره و سایر عناصر شعری نقش مهم و پیشبرنده ای دارند اما تفاوت شاعر ورزیده و شاعر نوپا دقیقا در استفاده از این عناصر است. شاعر نوپا به جای ایهام در شعر، ابهام ایجاد می کند و گمان می کند که شعر شکل گرفته است. این اتفاق در آثار شاعران دهه های پیش که به شاعران دهه هفتاد موسوم بودند، زیاد تکرار می شد و رفته رفته ابهام در آثار به حدی رسید که به جز خود شاعر کس دیگری نمی توانست از معنای شعر و مقصود شاعر سر دربیاورد و این نقیصه باعث شد که شعر آنها مخاطب خود را از دست بدهد.
شعر خوب باید ایهام داشته باشد و این به معنای آن نیست که معنا در شعر دم دست باشد. اتفاقا شعر خوب با ایجاد ایهام، معنا را در لایه های زیرین خود پنهان می کند و مخاطب را با خود به سفر کشف معنا می برد ولی متن بد با ایجاد ابهام و هزارتو ی بی هدف مخاطب را سردرگم می کند.
عناصر به کار رفته در این شعر برای نزدیک شدن به خیال انگیزی و بردن مخاطب به دنیای خیال از چند معنایی کمک گرفته است. سیم در این شعر چند بار در معناها و جاهای مختلف به کار رفته است. یک بار سیم تلفن شده و دیگر بار سیم ساز و شاید سیم کارت اما بیش از این ره به جایی نبرده است حتی در معنای دیگری که کمی دور از ذهن است به معنای پول و نقره هم به کار نرفته است.
دایره واژگانی محدود و استفاده کم از معناهای مختلف کلمات باعث تک بعدی ماندن کلمات در شعر شده است و نه تخیل مخاطب را تحریک کرده و نه احساساتش را قلقلک می دهد.
این شعر حتی معناگریز و بیمعنا و ابزورد هم نیست. شاعر می خواهد روایت لحظاتی از زندگی خود را در پس سطرهای شعر به تصویر بکشد اما ابهام موجود در ضمیرها و فعلها، او را ناکام گذاشته است و مخاطب را از همذات پنداری با شاعر دور کرده است.
بهتر است شاعر کمی بیشتر درباره تفاوتهای روایت در شعر و داستان مطالعه و تامل نماید و بتواند روایت شعری کاملتر و قابل درک تری به مخاطب ارائه دهد.

منتقد : علیرضا لبش




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.