تسبیحی گسسته با دانه‌های فیروزه‌ای




عنوان مجموعه اشعار : سکوت وحرف
شاعر : رضوان امامدادی


عنوان شعر اول : دستم رابگیر
دست مرابگیر ،ببر باخودت مرا
مادر! تمام زندگی ام درد می کند
باران گرفته است -و-من ابری ام هنوز
کفری شدم، که بندگی ام درد می کند

فریاد « العطش» ! ،اسیران نیمه جان !
این خیمه امن نیست، ببر باخودت مرا
در زیرسمِّ اسب ، ترک می خورد دلم
ای زندگی بمیر ،تو ای عمر من سر آ!


با خود ببر مرا ، که درمن کسی مدام
دارد تبر به سادگی خویش می زند
آئینه کژدُمی است که با آن دم کژش
درمن زنی شبیه مرا نیش می زند

زل می زنم به سقف ِپُر از روزن تنور
دیواره های چاه، چه بد! زوزه می کشند
شمعون و شمر وسعد و یهودا ، شبیه گُرگ!
پیراهن عزیز مرا پوزه می کشند


دست مرابگیر، من از نیزه ها پُرم
بگذار زخم حنجره ام پَر پَرت کند
«از آب هم مضایقه کردند کوفیان »
فواره زد عطش، بنشین تا تَرت کند


ته مانده ی تفاله ی فنجان قهوه ام
فالی بزن ،بگو که چرا باز ابری ام؟
تفسیر ماه و گربه و فنجان و نعلبکی...
یعنی شبیه آدم و حوّام؟ جبری ام؟


این بار آخراست .مرا باخودت ببر
این راه ناکجاست که بی تو رسیده ام
انگارعالمی به سرم زار می زنند
گرگی بدون گله و پالان ندیده ام



#رضوان - امامدادی- چهارپاره- مهر۹۷



نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
تسبیحی گسسته با دانه‌های فیروزه‌ای
ابتدا درودتان می‌گویم
نخستین بار است که شعری از شما می‌خوانم و از اینکه افتخار دارم نکاتی در باره آن بنویسم خوشحالم.
شعر، مجموعه‌ای است از کلمات با پیوندهای معنایی و لطیفی که خواننده از ارتباط کلامی و معنایی و پیوندهای حاصل، پی به منظور سراینده یا گوینده آن می برد. هر چقدر این پیوندها محکم‌تر، منسجم‌تر و منطقی‌تر باشند دریافت‌ها برای مخاطب سهل‌تر و مقرون به هدف‌تر خواهد بود و هر چه پیوندهای ضعیف‌تر و بی‌حساب و کتاب‌تر باشد، مخاطب را به وادی سردرگمی می‌برد و اورا در فهم منظور و زیبایی‌های شعر ناکام می‌گذارد.
در چهارپاره‌ای که از شما خواندم، واژگان وکلمات و حتی تصاویر زیبای فراوانی وجود دارد که برخی از آنها مانند دانه‌های تسبیحی است که به نخ کشیده شده؛ یا مرواریدهایی است که ذوق ادیبانه شما آن را سُفته و عقد گردن کرده اند؛ اما متاسفانه برخی از عبارات و واژه‌ها نیز بدون پیوند و ارتباط معنایی یا لفظی آمده‌اند. در پیوندهای لفظی یا کلامی، آرایه‌هایی مثل جناس و واج‌آوایی و ... شنیدن شعر را زیباتر و جذاب‌تر می‌کند و پیوندهای معنایی مثل تضاد، تشبیه‌ها، استعاره‌ها و کنایه‌ها هم ذهن خواننده را درگیر فهم شعر کرده و هم او را در دریافت منظور مشارکت می‌دهد و هم با بازکردن گره‌های شعر، حس خوشایندی به او می‌بخشد.
این شرح را در مورد بیتی از حافظ از استاد موسوی گرمارودی (عمرشان دراز باد) به یادگار دارم که میفرماید:
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
ببینید حافظ نگفته است: دوش در محفل ما؛ یا در مجلس ما؛ یا در منزل ما؛ با آنکه هر سه کلمه، همین معنی را می‌دهد و همین وزن عروضی را دارد و معنا خدشه‌دار نمی‌شود؛ اما وقتی به یاد می‌آوریم که معمولاً قدیم‌ترها قصه‌ها را در جمع‌های حلقه‌ای شکل می‌گفتند و یا به پیوند موجود بین "حلقه و گیسوی پیچ در پیچ" می‌اندیشیم، به سراینده این بیت هزاران آفرین می‌گوییم. همین پیوندها را می‌توانید در این بیت، بین کلمات گیسو و دوش (شانه) – بین دوش و شب – بین گیسو و سیاهی رنگ شب – بین گیسو و مو – بین سلسله (زنجیر) و حلقه و بین سخن و قصه پیدا کنید و اینجاست که انسان متعجب می‌شود از اینهمه ارتباط کلامی که برخی لفظی‌اند و برخی معنایی... و همین هاست که حافظ را "حافظ" کرده است.
شعر شما با گفتگویی با مادر آغاز می‌شود – مادری که معلوم نمی‌کند کیست؟ شاعر از زندگی و بندگی‌اش سخن می‌گوید که دچار درد است‌. درد استعاره‌ای است برای رنج و مصیبت و گرفتاری... این نقطه قوت زبانی شعرشماست که زندگی تان درد می‌کند و بندگی‌تان همینطور... که یک جور صنعت تشخیص یا جان‌بخشی در این دو عبارت وجود دارد.
پیوند کلمات در بیت دوم یعنی باران – ابر- کفر و بندگی، ناپیداست بنابراین نمی‌تواند حلاوت و شیرینی به ذائقه خواننده بدهد.
بند دوم، اشارات این شعر، آیینی می‌شوند: العطش/ اسیران نیمه جان/ خیمه/ زیر سم اسب/ و ...اما باز ارتباطی بین بند اول و بند دوم یافت نمی‌شود.
در بند سوم: در مصراع اول این بند، اتفاقی از نظر وزنی افتاده و یک هجا بعد از کلمه مرا کم دارد. درواقع با عروض "مفعول فاعلات مفاعیل فاعلان "با خود ببر مرا(؟) که در من کسی مدام" یک هجای کوتاه نه به قاعده "اختیار تسکین" و نه به قاعده "اشباع" و نه چیز دیگری افتاده است و وزن را مختل کرده است؛ اما گذشته از این لغزش عروضی باز می‌بینیم که شاعر از فضای بند دوم فاصله می‌گیرد.
عناصر این بند: آیینه، کژدم ، تبر، سادگی، و زندگی؛ اگرچه فضای بهت‌آور سنگینی را القاء می‌کنند اما پیوندی با دو بند بالا ندارد. با همین شیوه، می‌توان عناصر و واژگان بند چهارم را تجزیه و تحلیل و دسته‌بندی کرد و همین گواهی می‌دهد که مخاطب باید از درک مفهوم و معنا ناتوان و عاجز بماند و کم‌کم ناامید شود و قید ادامه این شعر را با همه فرازهای زیبا و کلمات متنوعش بزند.
یادمان باشد مخاطب دوست دارد از ما اثری بخواند که اولاً معنایش را بفهمد، ثانیاً از آن لذت ببرد و در درجه سوم اگر گرهی یا ابهامی در آن است با تعمق و اندیشه آنرا باز کند و احساس رضایتمندی داشته باشد؛ اما اگر او را سرگردان و بی‌نتیجه در باغی از کلمات زیبا رها کنیم؛ هرگز خوشایند او نیست.
در بندهای پنجم و ششم، رگه‌های عاشورایی در شعر تکرار و تقویت می‌شوند. جایی که از زخم حنجر و شمر و سعد و تنور و فواره عطش سخن می‌گوید و بخصوص با مصراع مشهور محتشم کاشانی "از آب هم مضایقه کردند کوفیان" آنرا تکمیل می‌کند.(یک نکته تاریخی: در این شعر، سعد در ردیف شمر و شمعون و یهودا- یعنی چهره‌های پلید تاریخ- قرار گرفته در حالیکه سعد یعنی سعد بن ابی وقاص از یاران پیامبر بود و آن کسی که در کربلا منفور بود پسرش یعنی عمربن سعد بوده است )
در پایان این شعر، باز با عناصر متجدد و نوینی مثل نعلبکی، فنجان، فال قهوه و ... این به هم‌ریختگی معنایی را شاهد هستیم.
در مجموع شاعر از یک سری واژگان نامرتبط، فضایی مبهم و نامشخص رقم زده و انتظار بعیدی است که خواننده این شعر، آن را بپذیرد.
برقراری ارتباط عمودی در کلیت شعر و ارتباط افقی در سطح بیت، کمترین و کوچکترین انتظار هر خواننده است که ما در این اثر کمتر می بینیم. یکدستی و وجود پیوندهای عمیق‌تر بین اجزای جمله، باید بیش از پیش مورد توجه شاعر این شعر قرار گیرد.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.