در هم‌آمیختگی کلمات




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : زهره داوودی


عنوان شعر اول : .
باید ملائک فرش می کردند
با آیه ها شرم و حیایت را


آب حیات از چشمه میدادند
بر شاخه زخم دستهایت را

اسکار اگرتحریم شد از تو
سیمرغ می دادن صفایت را

هرقلب با احساس می فهمید
آن فستیوال ردپایت را

دنیا چه زیبا بود اگر میداشت
حاکم کمی حال و هوایت را


یا جای چین بر آن جبین میداد
کنوانسیون حق رسایت را

حالا نمک بر زخم می پاشند
تا لرزه اندازند پایت را


یک شهر حرف از عشق می گوید
اما ندیدن ضجه هایت را


آن جا که لرزیدی و افتادی
هفت آسمان فهمید هایت را

ابری شد و بارید تا شاید
کمتر کندسوز صدایت را


ای پهلوان مردی که دنیا دید
آن همت بی ادعایت را


باید ملائک فرش می کردند
با آیه ها شرم وحیایت را

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
در هم‌آمیختگی کلمات
ابتدا درودتان می‌گویم
یک سال اندکی_ کمتر یا کمی بیشتر از آن_ زمان زیادی نیست برای اینهمه اندوخته شاعری و شما در همین فرصت کوتاه توانستید چهارچوب‌های اصلی شعر را بشناسید. مثلاً قافیه و ردیف را، و حتی رعایت بخش اعظمی از آنچه که ما اسمش را می‌گذاریم عروض یا موسیقی شعر. در همین فرصت کم و کوتاه، شما با بسیاری از تصویرها و خیال‌پردازی‌ها نیز آشنایی پیدا کردید و این نشان می‌دهد شدیداً به این موضوع علاقمند هستید. البته خودتان هم می‌دانید که اینها بخش کوچکی از دنیای شعر است؛ ولی قدم‌های بلندی برداشته‌اید. از اینجا به بعد، ضمن اینکه باید شکرگزار این نعمت و استعداد خدادادی باشید باید تلاشتان را چند برابر کنید و تا می‌توانید بر اطلاعات حوزه ادبی‌تان بیفزایید. مطالعه شعرهای جدید و قدیم، آشنایی با آرایه‌های ادبی و صنایع لفظی و معنوی و تسلط بیشتر بر موسیقی (عروض) و خلاصه همه زیر و بم‌های آن!
نکته دیگری که می‌تواند برای شما مفید باشد و حتماً باید در دستور کارتان قرار دهید شرکت در کارگاه ها و جلسات ادبی شهر و دیارتان است. در آنجا اشعار شما مورد نقد قرار می‌گیرد؛ ضمن آنکه از نقدها و صحبت‌هایی که در مورد اشعار سایرین می‌شود نکته‌ها و درس های فراوانی عاید شما می‌شود . این جلسات گاهی از ده‌ها کتاب مفیدترند؛ البته اگر آدم های مطلع و کاربلدی در آنها حضور داشته باشند. و در نهایت ارتباطتان را با بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان قوی‌تر کنید.
با این حال در همین مجال، چند نکته کوتاه پیرامون همین شعر یادآور می‌شوم.
نکته نخست: اینکه این شعر در چهارچوب زبان معیار تقسیم‌بندی می‌شود. یعنی محاوره نیست. همه کلمات به شکل اصلی و اولیه خود در شعر حضور دارند. در شعرهای محاوره یا ترانه، ما اجازه داریم کلمه‌ها را گاهی بشکنیم و یا حالت مخفف شده‌اش را به کار ببریم مثلاً "خانه به خونه" تبدیل می‌شود. یا فعل "کردند" با حذف دال آخر به شکل "کردن" می‌آید و می تواند با گردن یا تن همقافیه شود؛ یا "بگذار را بذار" می‌نویسیم. اما در شعر معیار مثل همین غزلی که شما نوشتید چنین اجازه‌ای نداریم. با این حساب فعل "می‌دادن"( در مصرع ششم) و "ندیدن" (در مصراع 16 ) باید به شکل درست آن یعنی "می‌دادند و ندیدند" آورده شود. در این صورت البته وزن شعر شما مختل می‌شود و این چالشی است که باید با آن دست و پنجه نرم کنید و اینقدر کلمات را پس و پیش کنید و جمله‌بندی‌تان را تغییر بدهید تا هم کلمات درست ادا شوند و هم وزن شعرتان صحیح و بی غلط باشد.
نکته دیگر: اینکه شعر باید جملات معنی‌دار و قابل مفهومی داشته باشد. حال شما بگویید اینکه ملائک با آیه‌ها شرم و حیا را فرش کنند( مصراع اول) یا مثلاً قلبها فستیوال ردپا را می فهمید (مصرع هفتم) یا کنوانسیون حق رسایت را به جای چین بر جبین می‌داد (مصراع 12) و امثال اینها چه معنی دارد. خودتان هم اذعان دارید که این مصراع‌ها یا جملاتی که در این شعر کم نیست هیچ معنی درستی ندارند. شعر خوب آن است که جملات آن حداقل یک معنی صحیح و درست داشته باشد و ترجیحاً با ایهام‌ها و کنایه‌ها چندین معنی در لایه‌های زیرین و پنهانی آن باشد؛ تا هر کس به فراخور دانش خود و حس خود یک برداشت درست از آن داشته باشد. مثلاً حافظ به‌گونه‌ای شعر می‌سراید که هم کم سوادها از آن بهره‌مندند و هم استادان دانشگاه .
نکته سوم: آخرین نکته‌ای که برای این شعر متذکر خواهم شد و بیش از این دردسر نخواهم داد و باعث ملال خاطرتان نخواهم شد در مورد فضای کلی شعر و ارتباط عناصر و واژگان آن است.
توجه داشته باشید که ما در این شعر با چندین نوع واژگان مواجهیم. یک سری کلمات و واژه‌های عمومی که می‌توانند ادبی باشند و هم می‌توانند در متن‌های غیرادبی و معمولی نیز به‌کار روند. دسته دوم، واژگانی است که بیشتر سینمایی‌اند مثل اسکار، فستیوال، و سیمرغ و یک سری واژگانی که به نظر می‌رسند سیاسی یا حقوقی‌اند مثل کنوانسیون و...
ادغام کردن و به‌هم آمیختن این واژگان، خیلی کار هنرمندانه‌ای نیست و باید حتماً دلیل قانع‌کننده‌ای وجود داشته باشد. مثلاً شعرهایی در این سالها دیده‌ایم که از عناصر و ابزارهای سینمایی مثل سکانس، کات، صحنه، برداشت و ... در آن‌ها استفاده شده و در آن‌ها روایت، یک روایت فیلمنامه‌ای یا سینمایی بوده است اما نه مثل این شعر که روایت، روایت عادی است و فقط برخی عناصر و واژگان سینمایی در آن جا گرفته است. پس توصیه می‌کنم در بازنویسی این شعر، این عناصر نامربوط را از محور شعرتان حذف کنید. در پایان این چند نکته تیتروار شاید به دردتان بخورد و به‌کارتان بیاید.
1- برای شعرتان مثل داستان، ابتدا یک طرح اولیه در ذهنتان ترسیم کنید و بدانید که از کجا شروع می‌شود و به کجا ختم می‌شود.
2- جملات و عبارت‌های معنی‌دار را در قالب‌های ادبی با استفاده از خیال‌پردازی و تصویر و واژگان مرتبط به‌کار بگیرید.
3- موضوع اصلی یا محوری شعرتان را با استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌ها و تشبیهات و ... به مخاطب القا کنید (مثلاً در همین شعر، هیچ‌گونه تصویر درستی که به‌روشنی نشان دهد موضوع شعر مثلاً عاشقانه است، آیینی است یا برای چه کسی نوشته شده وجود ندارد؛ البته حضور ملائک و یا دست اشارات گذرایی داشتند؛ اما اگر مثلاً شعرتان عاشورایی است باید از تصاویر و موتیف‌های عاشورایی بیشتری استفاده می‌کردید...
بار دیگر یادآور می‌شوم شما با همین تجربه کم، کار بزرگی کرده‌اید و از اِین‌رو آینده‌ای درخشان برایتان آرزومندم.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۱
زهره داوودی » یکشنبه 14 بهمن 1397
با سلام از نقد دلسوزانه ی شما استاد بزرگوار مطالب بسیاری یاد گرفتم که تمام سعی و همت خودم را به کار میگیرم که این اشکالات در اشعار بعدی نباشد. سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.