حرف‌های معمولی با جلوه‌های زیباشناسانه



عنوان مجموعه اشعار : غزل
عنوان شعر اول : بمان برای دلم
نشانده ای عطشم را به قلب دریایت
چقدر غرق توام موقع تماشایت

دوباره چشم خمارم حریص زل زده است
به شیشه های شراب دو چشم گیرایت

همین بس است برایم ,تمام دلخوشی ام!
همین که سر بگذارم به روی پاهایت

یقین من شده ای,نه...نبینمت هرگز_
که گاه در گذری از اگر به امّایت

بمان برای دلم,آرزوی من این است
که عاشقانه بمانی,شبیه حالایت




عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
حرف‌های معمولی با جلوه‌های زیباشناسانه
ابتدا درودتان می‌گویم
همه ما این اشتباه را مرتکب شده‌ایم. اینکه فکر می‌کنیم شعر گفتن صرفاً یعنی استفاده از کلمات عجیب و غریب یا حرفهایی ‌عجیب و غریب تر ... در صورتی که اصلاً اینگونه نیست. شعر یعنی همین حرف‌های معمولی که شبانه‌روز بر زبان می‌رانیم، با این تفاوت که این جملات را گاهی ادیبانه و نه عامیانه بیان می‌کنیم؛ گاهی غیرمستقیم می‌‌زنیم، گاهی با خیال‌پردازی همراه می‌کنیم و در بیشتر موارد پیازداغ عاطفه‌اش را زیاد می‌کنیم. در این میان؛ شاعری هنرمندتر است که خیالباف‌تر باشد؛ یعنی ذهنی تصویر‌سازتر داشته باشد و هر چیزی را عاطفی ببیند. با ادب و ابزار و لوازم ادیبانه سخن گفتن آشنا باشد. ممکن است طرفداران اندیشه‌ورزی همین جا بر من ایراد بگیرند که شعر حرف معمولی نیست؛ پس جای اندیشه کجاست؟
من اعتقاد دارم اندیشه ورزی یعنی این که همه اینها را بلد باشی و به‌خوبی انجام دهی؛ یعنی همان حرف‌های معمولی را به بهترین شیوه و زیباترین شکل در قالب کوتاه‌ترین و موجه‌ترین و اثر‌گذار‌ترین جملات به مخاطب ارائه دهی.
مثل حافظ شیرین سخن؛ که وقتی می‌خواهد به معشوق طعنه بزند که چرا به ما محل نمی‌گذاری؟ می‌گوید:
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
پس حرف همان حرف است اما ادیبانه، شاعرانه با جلوه‌های زیباشناسانه بیان شده است.
بعد از این مقدمه که کمی بلندتر از حد معمول شد، این مطلع از شعر زیبای این شاعر را با هم مرور می‌کنیم.
نشانده‌ای عطشم را به قلب دریایت چقدر غرق توأم موقع تماشایت
می‌دانیم که کلمات هرکدام بار معنایی خاصی دارند و هر یک می‌توانند استعاره از موضوعی باشند مثل "عطش" که در این بیت به معنی خواستن است یا "غرق شدن "که کنایه از وابستگی، جذب شدن و حل شدن در چیزی یا کسی است!
اما از ترکیب این کلمات چه چیزی به‌دست می‌آید؟ " تو عطش مرا به قلب دریایت نشانده‌ای"! بی تردید شاعر خواسته بین عطش و دریا، تضاد معنایی برقرار کند؛ اما باید دید این آرایه چه کمکی به شعرش کرده است؟ من می‌گویم نه تنها کمکی نکرده؛ بلکه شعر را خفه کرده است. کلمه قلب در این بیت چه کارکردی دارد و اگر به جای قلب، عضو دیگری بود چه فرقی می‌کرد؟ مثلاً می‌توانست بگوید: "نشانده‌ای عطشم را به دست دریایت" اما عطش با قلب چه ارتباطی دارد؟
در بیت دوم باز شاعر تلاش کرده است بین "خمار بودن و شراب" پیوند معنایی برقرار کند و البته برقراری مراعات‌النظیر بین کلمات "چشم و زل زدن" هم هنرمندانه است؛ اما کلمه" حریص" اینجا بی‌معنی است. گویا شاعر تنها آنرا برای پر کردن وزن آورده است.
مصراع اول بیت سوم، دو عبارت متناظر یا مترادف دارد که به نظرمی‌رسد یکی زیادی است:" همین بس است برایم، تمام دلخوشی ام" . شاعر می‌توانست با یکی از این عبارت‌ها هم منظورش را برساند. پس باز انگار صرفاً برای پرکردن وزن از آن استفاده شده است. بگذریم که من شخصاً به جای سر به پای کسی گذاشتن، به تناسب زبان امروز دوست داشتنم شاعر سر به شانه یار یا حداقل به دامن او بگذارد؛ اما رعایت قافیه در این بیت این ایراد را کم اثر می‌کند.
بیت بعدی را با هیچ عذری نمی‌توان پذیرفت:
یقین من شده‌ای.... نه نبینمت هرگز که گاه درگذری از اگر به امایت
ایکاش می‌توانستیم توضیح شاعر را بشنویم که چگونه کسی از "اگر به اما" گذر می‌کند و این سیر چه ویژگی خاصی دارد؟ و تفاوت مبدإ "اگر" با مقصد "اما" در چیست؟
این دقیقاً افتادن در چالش قافیه است؛ زیرا شاعر از پس قافیه برنیامده و نتوانسته تصویری درست برای آن خلق کند. بگذریم که مصراع اول نیز خیلی درخشان نیست.
شعر این شاعر ارجمند می‌توانست خیلی خلاقانه‌تر و بهتر از این باشد. اما همه اینها را می‌گذاریم به حساب تجربه کمش و اطمینان داریم که او با تجربه بیشتر به این توفیق دست خواهد یافت. این شعر اگرچه به نوعی پایان بندی دارد اما می‌توانست بلندتر باشد بخصوص آنکه قافیه‌های نسبتاً سهل و خوش‌آهنگی در اختیارش بود که از آن‌ها استفاده نکرده است.
بیشتر به نظر می‌رسد او در خلق اندیشه و بیان حرف تازه، کم آورده است. او نتوانسته دیالوگ مفصل‌تری برقرار کند؛ چون حرفی برای گفتن نداشته است. البته غرضم از یان این نکته آخر، ترویج زیاده‌گویی و اطاله کلام نیست؛ بلکه واگویه حسی است که شعر را ناتمام می‌داند. برای این شاعر عزیز توصیه‌ام این است که کتاب زیاد بخواند؛ هر کتابی که دایره لغات و اندیشه‌اش را توسعه بدهد؛ به‌خصوص رمان‌ها و داستان‌های مشهور از نویسندگان بزرگ ایران و جهان می‌تواند به ایشان کمک کند.
باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.