این نقد برای شما نیست!!!




عنوان مجموعه اشعار : دو رباعی و یک غزل
شاعر : ابوطالب اسلامی


عنوان شعر اول : رباعی 1
عادت شده است ، عادت هر روزم
بیهوده فقط چشم به در می دوزم

کرمم که درون پیله ی تنهایی
در حسرت پروانه شدن می سوزم

عنوان شعر دوم : رباعی 2
بر آینه اش نوشت شادی ،قدغن
هرچند اگر غیر ارادی ، قدغن

شاید به خودش در آینه غر می زد
اصلا به تو چه؟ حرف زیادی ،قدغن


عنوان شعر سوم : غزل
با من بیا که از دل پاییز بگذریم
باهم از این غروب غم انگیز بگذریم

از آذری که طعنه به سرمای دی زند
از جاده های یخ زده و لیز بگذریم

شاید که ترس از دل مان ریشه کن شود
روزی که از مترسک جالیز بگذریم

تردیدها به باورمان رخنه کرده اند
باید که از یقین شک آمیز بگذریم

این بار در تقابل پرهیز و وسوسه
از خیر باز مانده ی پرهیز بگذریم

من بودم و تو بودی و میز و دو صندلی
حالا کنار پنجره آن میز... بگذریم
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
این نقد برای شما نیست!!!
ابتدا درودتان می‌گویم
شعرهایی که از شما خواندم زیبا بود و مرا به دنیای شعرتان علاقمند کرد؛ هم رباعی‌ها از استحکام برخوردار بودند و هم غزل در نُرم غزل‌های معاصر می‌تواند ارزیابی شود. رباعی ها زبان به‌روزی دارند. جسارت و شهامت شاعر در به‌کاربردن واژگان خاص مثل قدغن، غر زدن، کرم، مترسک، جالیز و... ستودنی است. همچنین تصاویری همچون غرزدن در آینه، عبور از جاده‌های یخ‌زده و لیز و... حاکی از آن است که شاعر ذهنی سیّال و خیال‌انگیز دارد. اگرچه این تصاویر و خیال‌پردازی‌ها تقریباً ابداعی نبود و در شعر دیگران نیز می‌توان از آنها سراغ گرفت.
سالها پیش محمدکاظم کاظمی در نقد شعر یکی از همشهری‌های من که از حیواناتی مثل خر و شتر در شعرش استفاده کرده بود آن‌را نقطه عبور از تعصب بر واژگان خاص و ورود به دنیای تازه دانست و او را تشویق کرد. چکیده کلام کاظمی در آن نشست ادبی این بود که چرا ما از دنیای حیوانات فقط کبوتر، آهو، غزال، پروانه، و همین‌ها را به شعر وارد می‌کنیم و چرا بقیه جانوران از ورود به دنیای شعر محرومند. یا از اجزا و ارکان خانه احتمالاً فقط در و پنجره یا سقف در شعر کاربرد دارد. ایشان اصرار داشت به شاعران جوان بفهماند باید دایره واژگان‌شان را گسترش دهند. در این شعر البته شاعر از "کرم" و عناصر دیگری که نام بردیم بهره برده و این نوید دنیای تازه و توسعه‌یافته در ذهن شاعر دارد.
اما..
چرا این شعرها با به‌روز بودن و زبان تازه و کلمات بدیع و ترکیب نو و... در نهانخانه ذهن ما نمی‌ماند، همین الآن که آنها را خواندیم کدام مصراعش را به ذهن سپردیم، کدام مصراع را دلمان خواست دوباره و چند باره بخوانیم. چرا طعم این شعرها مثل طعم برگه زردآلو در دهانمان جانیفتاده، چرا نخواستیم این طعم را دوباره به‌یاد بیاوریم و مزمزه کنیم؟ به‌راستی سرّ این نامانایی و کم‌اثر بودن در چیست و "آن" این شعر کجاست؟
اجازه بدهید صادقانه بگویم که نمی‌توانم از این شعرها ایراد بگیریم؛ یعنی اشکال یا کمبود درشت و چشمگیری ندارند اما آنچه از این پس می‌نویسم و نکاتی که یادآور می‌شوم ایراد این چند شعر کوتاه نیست و بیشتر می‌تواند ایراد و مشکل این نوع نوشتار باشد که متأسفانه فراگیر شده است. سبکی که هنوز نتوانسته‌ایم اسمی در شأن آن برایش پیدا کنیم. آنچه می نویسیم درد شعر معاصر است. دُملی است که بر اندام شعر معاصر درآمده و آزار می‌دهد آن را...
الف: این جور شعرها عمق ندارند با آنکه زیبا به نظر می‌آیند. یک بار شنیدنشان بد نیست؛ اما ماندگار نیستند. به قول یک دوست "اقیانوسی هستند به عمق یک وجب"! اندیشه‌های این قبیل شعرها که در بین آثار شاعران جوان و میانسال معاصر، حجم انبوهی دارد و بسامد فراوانی نیز، اندیشه جهانی نیست. دنیای این شعرها بیش از حد شخصی‌اند؛ بنابراین در کره خاکی تنها معدود افرادی که دقیقاً چنین تجربه‌ای داشته‌اند می‌توانند با فضای این قبیل اشعار همراهی و همگامی داشته باشند. غم‌شان غم جهانی نیست. شادی‌شان شادی همگانی نیست. از عشق، از وصال، از غم، از محبت و از مهربانی حرف می‌زنند اما بیش از اندازه شخصی‌اند. شعرهایی که دنیای محدودی دارند و جغرافیایی به وسعت چند متر مربع.
ب: این شعرها کمی لوس‌اند! باورکنید واژه بهتری نیافتم تا بتوانم منظورم را درست برسانم. انصافاً این قبیل شعرها لوس‌اند! یک جور لفاظی با کلام در آنها موج می‌زند و وزانت و سنگینی در آن ها نیست. به هر تقدیر مخاطب نیازمند است که مسائل سنگین‌تر و کلان‌تری را در شعر دنبال کند. امروزه شاعران ما هر سوژه‌های را هر موضوعی را دستمایه شعر می‌کنند.
ج: شعرهای امروزی (آن بخشی که در نظر من است) پشت ندارند. غنی نیستند. از عرفان، از دین، از ادبیات پربار گذشته بهره‌ای ندارند. از حکمت و فلسفه دورند. تقلیدی‌ و تکراری‌اند... مثل و مانندش را در هزار کتاب و پیج و صفحه دیگر می تونای ببینی و بخوانی...مثل خاله‌بازی می‌ماند. پس به جای اینکه قیصر امین‌پور باشیم یا سیدحسن حسینی یا فروغ فرخزاد یا شاملو حتی! می‌شویم آقای بوق یا خانم بوق... که خودشان هم نمی‌دانند از شعر چه انتظاری دارند و از جان شعر چه می‌خواهند و با تبر به جان درخت ادبیات معاصر افتاده‌اند. شعر شده است دستآویزی برای بازیهای روزمزه‌شان در تلگرام و اینستاگرام و جلسات آنچنانی و چاپیدن کتابهای هرساله و چاپیدن جوان‌های معصوم ما و جشن امضا و رد و بدل آدرس و احیاناً چیزهای دیگر...
نباید گول این‌ها را خورد. نباید به بهانه پسند بازار، تن به هر نو ع مضمون و هرنوع سرایشی داد. البته که اینها نمی‌مانند و درخت ادب همچنان بار خواهد داد و میوه خواهد داشت.
شاعر عزیز! شعر شما خوب بود. زیبا و بدیع بود. اما " آن" نداشت؛ و بهانه‌ای شد تا من با شما و دیگرانی اکه احیانا ً این نوشته را می‌خوانند درد دل کنم.
باید فکری برداریم. دیگر ملالی نیست... باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » شنبه 29 دی 1397
منتقد شعر
از لطف شما در حق خودم سپاسگزارم
کامران آرشید » پنجشنبه 27 دی 1397
با دورود و احترام فراوان،استاد گرانقدر نقد بسیار دقیق و زیبایی ارایه فرمودید. به قول شاعر جانا سخن از زبان که نه از دل ما می گویی.به نظر من در وهله نخست آنچه که شاعران بایستی مورد توجه قرار دهند اندیشه متعالی و ژرف است، یعنی پیش از آنکه به چگونگی پردازش شعر بپردازیم به "چه گفتن" توجه ویژه داشته باشیم و این امر جز با مطالعه ،تفکر عمیق و تربیت ذهن و جان برای استخراج و دستیابی به مفاهیم ارزشمند انسانی و البته بیان آنها از دریچه دید شاعرانه ،برای اثر بخشی بیشتر میسر نمی شود.سپاس و احترام مجدد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.