توجه به هر چهار سطر




عنوان مجموعه اشعار : سه رباعی
شاعر : سید اکبر سلیمانی


عنوان شعر اول : رباعی
کس، طرح مرا به سینه قاب نریخت
بر شانه من گیسوی مهتاب نریخت
آواره ترین رود جهانم، بی تو
پشت سر رفتنم کسی آب نریخت !

***

دشتیست که جولانگه پاییز شده ست
باغی است که با باد گلاویز شده ست
این برف نشسته بر من، این موی سپید
دردیست نگفتنی که سرریز شده ست !


***

از عشق، هر آن زخم که برداشته ایم
جز مایه رحمتش نپنداشته ایم
با اینکه مدام خوارمان کرده، ولی
ما حرمت عشق را نگه داشته ایم !

عنوان شعر دوم : سه رباعی
کس، طرح مرا به سینه قاب نریخت
بر شانه من گیسوی مهتاب نریخت
آواره ترین رود جهانم، بی تو
پشت سر رفتنم کسی آب نریخت !

***

دشتیست که جولانگه پاییز شده ست
باغی است که با باد گلاویز شده ست
این برف نشسته بر من، این موی سپید
دردیست نگفتنی که سرریز شده ست !


***

از عشق، هر آن زخم که برداشته ایم
جز مایه رحمتش نپنداشته ایم
با اینکه مدام خوارمان کرده، ولی
ما حرمت عشق را نگه داشته ایم !

عنوان شعر سوم : سه رباعی
کس، طرح مرا به سینه قاب نریخت
بر شانه من گیسوی مهتاب نریخت
آواره ترین رود جهانم، بی تو
پشت سر رفتنم کسی آب نریخت !

***

دشتیست که جولانگه پاییز شده ست
باغی است که با باد گلاویز شده ست
این برف نشسته بر من، این موی سپید
دردیست نگفتنی که سرریز شده ست !


***

از عشق، هر آن زخم که برداشته ایم
جز مایه رحمتش نپنداشته ایم
با اینکه مدام خوارمان کرده، ولی
ما حرمت عشق را نگه داشته ایم !
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
(یادآوری: سه رباعی سه بار در این صفحه ثبت شده است، بنابراین بر خلاف ظاهرِ طولانیِ صفحه، با سه شعر کوتاه مواجهیم)
پیش از این نیز، از این شاعر رباعی‌های بسیاری را در همین سایت خوانده‌ایم، به نظر می‌رسد شاعر، تمام نیرو و قریحۀ شاعریِ خود را صرفِ همین قالب کرده باشد، که البته این مسئله به خودی خود، نه ایراد است و نه قوت، بلکه مثلاً اگر شاعر، صرفاً به دلیلِ کوتاه بودنِ رباعی، فقط سعی در آوردنِ یک مصرعِ نهاییِ قابل توجه، داشته باشد و به باقیِ مصرعها توجهِ چندانی نکند، ایراداتی بر شعرش وارد خواهد بود، ولی اگر رباعی را یک تمامیتِ شعری بداند که علاوه بر مهم بودنِ سطرِ پایانی، سطرهای دیگر نیز باید دارای شعریت و خلاقیت باشند، قوت او خواهد بود. در این سه رباعی، شاعر تا حدی توانسته هر سطر را با نوعی ادبیّت و شعریّت، همراه کند، اما گاهی ترکیبِ کلیِ رباعی، مثلِ تکه‌های جدا از هم شده‌اند یا اگر هم ارتباطی دارند می‌توانست قوی‌تر از این باشد، در ادامه به چند نکته با ذکر مثال اشاره می‌شود:
در رباعی اول، «کس» (به جای «کسی» یا «هیچ کس» ...) با زبان شعر امروز سازگار نیست و کمی آشفتگیِ سبکی ایجاد می‌کند، از سوی دیگر، بیتِ اول و دوم از نظرِ زبان و نحو متناسب نیستند و بیتِ دوم بیان ساده‌تری دارد (که البته بهتر است)، همچنین، مصرعِ دوم «بر شانه من گیسوی مهتاب نریخت» اگرچه ارتباطی با قبل و بعدش دارد، اما تصوّری که ایجاد می‌کند تکراری به نظر می‌رسد. نکتۀ دیگر این که، در بیتِ «آواره ترین رود جهانم، بی تو/ پشت سر رفتنم کسی آب نریخت !» تصوّرِ دقیقی را ارائه نمی‌دهد، زیرا رود که در مصرعِ اولِ این بیت آمده تمامیتش آب است و مصرعِ بعد، تناسبِ منطقی با آن ندارد (منظور منطقِ شعری است) یعنی به نظر می‌رسد که صرفاً ارتباطِ ظاهری با هم دارند نه ارتباطِ تصویریِ دقیق، در حالی که در سطرِ اولِ این شعر، «کس، طرح مرا به سینه قاب نریخت» با وجود مسئله‌ای که در مورد آن گفته شد، از نظر توصیفی دقیقتر است، چون می‌شود تصور کرد که رود انتظار داشته تا نقاشی‌اش را روی یک تابلو بکشند، یعنی اینجا منطقِ شعری دارد.
در رباعی دوم، جولانگه (به جای جولانگاه) باز هم باعث کلاسیک شدنِ کلِ سطر شده، یعنی کلِ شعر، بیانی نوگرا دارد و این کلمه در دایرۀ لغاتِ خودِ این شعر، نوعی عدم تناسب ایجاد کرده است (شاید به خاطر تکراری بودنش در ترکیبِ مذکور هم باشد، یعنی جولانگه اگرچه شاید هنوز هم کاربرد داشته باشد اما نکتۀ اصلی ترکیبِ «جولانگهِ پاییز» است که خلاقانه به نظر نمی‌رسد چون از فرطِ تکرار، تصوّری شعری ندارد) مسئلۀ اصلی مورد بحث ما، زبانِ یکدست شعر است که گاهی با تغییرِ کلی در عبارت یا بیت امکان پذیر است، از سوی دیگر، بیتِ اول، « دشتیست که جولانگه پاییز شده ست/ باغی است که با باد گلاویز شده ست» در نهایت، توصیفی دیگر از همان موهایی است که در بیتِ دوم («این برف نشسته بر من، این موی سپید/ دردیست نگفتنی که سرریز شده ست !») برف تصور شده است، اما از نظرِ زمان فعل، توجه کنیم که دشت بودن و باغ بودن و برف بودن، با یک زمانِ فعلی آمده‌اند و منطقِ دقیقی ندارند، یعنی انگار دو مصرعِ قبل، به خاطرِ آنکه رباعی را شکل دهند گفته شده‌اند و زمینۀ دقیقی برای بیتِ دوم نیستند. نکتۀ دیگر این که، تشبیه موی سپید به برف، تکراری است اما شاید تا حدی با مصرعِ بعدش، بتوان گفت که شاعر سعی داشته چیزی به این تشبیهِ تکراری اضافه کند، که کارکردی زبانی نیز در آن هست (سرریز شدن که هم به خودِ سر و موها مربوط است و هم به شیوۀ ریختنِ برف چه هنگام باریدن باشد چه هنگام ریختن از مثلاً بالای دیوار یا کوه و تصوراتی از این دست)
در رباعی بعدی، بیتِ اول نحوِ کلاسیک دارد، «هر آن زخم» به جای «هر زخمی» یا عباراتی اینچنین که امروزی‌ترند، آمده است، و «... جز چیزی نپنداشتن» هم نحوِ سنّتی دارد. اما بیتِ دوم، به زبان امروز نزدیک‌تر است. به بیان دیگر، انگار دو بیت، با این که نهایتاً یک معنی دارند، دو تکه از دو شعرِ مجزا (با دو زبان متفاوت) هستند، که البته همین یک معنی بودنِ دو بیت، خودش می‌تواند محل بحث باشد، یعنی حشوی صورت گرفته است.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.